گروه پاسخ به شایعات: در پی وقوع جنگ‏های ایران و روس و انعقاد عهدنامه ‏های گلستان و ترکمانچای، بخش‏های وسیعی از سرزمین‏های شمالی ایران که عمدتاً شامل مناطق قفقازی ایران می‏شد از خاک کشورمان جدا و تحت اشغال روسیه قرار گرفت.

این فاجعه ‏ملی که در زمان استیلای حکومت قاجار بر ایران اتفاق افتاد از یک سو از ضعف سیاسی و نظامی دولت ایران و از سوی دیگر از سیاست توسعه‌طلبانه و تجاوز‏گرانه و قدرت نظامی روسیه و همدستی آن با انگلیس ناشی می‏‏شد. پس از انعقاد عهدنامه‏های سیاه گلستان و ترکمانچای ، مردم ۱۷ شهر اشغال شده قفقاز ، زندگی تحت حاکمیت اشغالگران روس را تاب نیاورده و خواستار اعاده‌ حاکمیت ایران بودند به مردم این شهرها با اقدامات مختلف از قبیل قیامهای محدود و ارسال نامه به علمای نجف، مرکز مذهبی و علمی شیعه درآن زمان، تلاش می‏کردند به میهن مادری و تاریخی خود (ایران)‌ بپیوندند.

بر اساس کتاب‏های تاریخی موجود همچون مآثر سلطانیه و احکام الجهاد و برخی دواوین و منظومه‏های شعری از جمله آثار وصال شیرازی و فتحعلی‏خان صبا ، مردم ایران و ساکنان ولایات قفقاز در برابر سربازان مسلح روس ایستادگی کردند و حتی در مواردی با سنگ و بیل و کلنگ لشکر متجاوز را از تسلط بیشتر بر خاک ایران مانع شدند ؛ با این حال توان نظامی روس بر نیروهای غیور اما نامجهز ایران و مشتی مردم روستایی فایق آمد و درآن لحظه که فتحعلی شاه قاجار مشغول رسیدگی به مواجب عروسک‏های حرمسرا بود ، ولایات تاریخی ایران تقدیم روسیه شد.

از همان سال‏های آغازین ، مردمان قفقاز تلاش‏های دامنه‏داری برای پیوستن به خاک ایران انجام دادند، اما شرایط ویژه سیاسی و اجتماعی و سرکوبگری‌های گسترده دولت روسیه از یک سو و عدم تلاش دولت ایران برای بازپس‏گیری سرزمین‏های اشغال شده مانع از تحقق این امر شد. در ۲۰۰ سالی که از انعقاد آن دو عهدنامه گذشته است، تلاش‏های بارزی در این خصوص به چشم می‏خورد که چشمگیرترین حرکت ، خواست عمومی مردم نخجوان در الحاق مجدد به ایران بود که در زمان فروپاشی حکومت شوروی اعلام شد. البته در کنار این تلاش‏ها و تکاپو‏های مردمی، سردمداران حکومت روس نیز در پی استحکام حاکمیت خود بر ساکنان این نواحی بودند. آنها نخستین برنامه‏های خود را در قالب فعالیت‏های فرهنگی پیاده نمودند و همت بر جدایی فرهنگی مردمان قفقاز از ایران استوار ساختند. روس می‏دانست که تنها راه استیلا بر مردم قفقاز دمیدن نفخه بیگانگی در آنان و جدا کردنشان از هزاره‏های فرهنگ ایرانی است. به همین دلیل نهضت ایران ستیزی را آغازید و سیاست‏های فرهنگی ارایه شده در این ولایات را بر مبنای آن نهضت استوار ساخت.

یکی از راهکارهای عمده برای نیل به مقاصد ویژه روس که بر اساس آرمان «امپراتوری بزرگ» می‏چرخید، جعل تاریخ سرزمین‏های قفقازی  بود. ولایات قفقازی ایران در طی سه دروره متفاوت دستخوش سرنوشت قهار استعمار بوده و از قضا در هر سه دوره شاهین سیاه جعل تاریخ بر آن سایه افکند:

۱) «امپراتوری روسیه»: چنانچه بیان شد جعل تاریخ در طول زمامداری امپراتوری روسیه در راستای اهداف کشورگشایی و استعماری بود.

۲) «اتحاد جماهیر شوروی»: در این دوره ، جعل تاریخ بیشتر در اهداف کردن ایدئولوژی مارکسیسم – لنینیسم و اندیشه ‌«گسترش جهان سوسیالیست» انجام می‏گرفت.

۳) «جمهوری آذربایجان»: این مرحله شامل دوره کنونی و به اصطلاح دوره استقلال است. جعل تاریخ ولایات قفقازی ایران در این برهه عمدتاً به منظور تبلیغ اندیشه ملت‏سازی و از سوی دولت و حاکمیت صورت می‏پذیرد.

اگرچه جعل تاریخ و یا به عبارتی «تاریخ‏سازی برای قفقاز» ریشه در سیاست‏های استعماری روس و ایده‏های کمونیستی شوروی سابق دارد، با این حال بنا به دلایلی که در این مقاله بررسی می‏شود و از جمله نفوذ آمریکا و اسرائیل و ترکیه، روند ایران ستیزی در دوره پس از فروپاشی شوروی سرعت پر شتابی به خود گرفت.

تاریخ نگاری جمهوری باکو ملهم از تاریخ نویسی شوروی و توام با نگاهی مارکسیستی انجام می‏شود. در این دیدگاه تاریخ قلمرو شمالی رود ارس و سرزمین قفقاز به دور از پیوند تاریخی با ایران باید تحریر شود و هویت مستقلی به این کشور تازه تاسیس تحت عنوان جمهوری آذربایجان اعطا گردید.در این مکتب تاریخ‏نگاری چنین القا می‏گردد که پیوند ایران و آذربایجان تنها در دوره‌ سامانیان و حمله اعراب بوده و آذربایجان هیچ ارتباطی با ایران نداشته است.

مؤلفان و مورخان مکتب تاریخ نگاری شوروی در  این سامان عقیده دارند که آذربایجان پیش از جنگ‏های ایران و روس یک سرزمین واحد بود و درپی انعقاد عهدنامه‏های گلستان و ترکمانچای ، نیمه شمالی آذربایجان در اختیار روسیه قرار گرفته و نیمه‌ جنوبی آن به ایران واگذار شده است.

در کتابهای درسی رژیم حاکم بر جمهوری آذربایجان عهدنامه‏های سیاه گلستان و ترکمانچای به گونه اعجاب‏ور تحریف شده است. در این عهدنامه‏ها حتی یک بار هم واژه «آذربایجان» نیامده است. امروز در کتابهای درسی رژیم حاکم بر جمهوری آذربایجان درباره عهدنامه‏های یاد شده نوشته می‏شود که با انعقاد آنها شمال آذربایجان به اشغال روسیه درآمد و جنوب آن نیز در تصرف ایران باقی ماند!؟ اگر چه اینگونه تعبیراز عهدنامه‏های سیاه گلستان و ترکمانچای برای تاریخدانان و تاریخ پژوهان خنده‏آور و مضحک است و نیاز به پاسخگویی ندارد ، اما آیا رژیم باکو تصور نمی‏کند که نوجوان امروز باکویی فردا بزرگ خواهد شد و خواهد دانست که نه تنها مناطق آذری‏نشین قفقاز، بلکه مناطق تالش‏نشین، گرجی‏نشین و ارمنی نیشین قفقاز نیز با انعقاد عهدنامه‏های سیاه گلستان و ترکمانچای ، از ایران جدا شده است؟!

آنها در نهایت وقاحت شاعران بزرگی چون نظامی و خاقانی را در ردیف شاعران آذربایجان (ونه ایران) می‏نهند و اشاره‏ای به ایرانی بودن آنها نمی‏کنند. این در حالی است که آثار این دو شاعر به زبان فارسی است وحتی یک بیت هم به زبان آذری شعر نسروده‏اند.

باید گفت در همان نگاه اول دانسته می‏شود که اسلوب تاریخ نگاری در جمهوری‏های سابق شوروی و از جمله جمهوری آذربایجان بر روش و متدی علمی استوار نیست و مبنای آن سفارشات حکومت است. شاید دلیل اصلی این نکته که اغلب جعلیات تاریخی درکتاب‏های آموزشی مدارس راه‏یافته است همین مسئله باشد. پرواضح است که کتاب‏های درسی ، یک منبع رسمی است و از  دستور العمل حکومت پیروی می‏نماید.

این پیرایش و زدودن آثار فرهنگ ایرانی در جمهوری آذربایجان که زمانی در گستره‌ جغرافیایی و سیاسی ایران قرار داشت ، در حالی صورت می‏پذیرد که دیرینه روابط و گستره تعاملات فرهنگی –  دینی و زبانی ایران و ولایت قفقاز ، قولی است که جملگی برآنند.

یکی از مهمترین عوامل نزدیکی آذری‏های شمال ارس به ایران مسایل فرهنگی و آداب و رسوم مشترک است. همچنین وجود ادبیات و آثار ملی مشترک بین مردم قفقاز و ایران از دیگر عواملی است که در بررسی دیرینه روابط این دو منطقه قابل توجه است. به عنوان مثال ، شاهنامه فردوسی به عنوان یکی از بزرگترین آثار ملی ایران از سده‏های دور در جمهوری آذربایجان حیات داشته و حتی به گفته کارشناسان در تحریض روحیه ظلم ستیزی مردم این منطقه موثر بوده است. میرزا علی اکبر صابر قسمت‏هایی از شاهنامه فردوسی را به زبان آذری ترجمه کرده است.

بسیاری از آثار مهم و درجه اول جامعه فرهنگی –  ادبی آذری‏های جدامانده از ایران (آذریهای قفقاز) همچون کتاب‏های گلستان ارم (عباسقلی آقا باکی خانف) و بستان السیاحه (حاجی زین‏العابدین شیروانی) و … به زبان فارسی نوشته شده‏اند. از سویی وجود صدها نام فارسی در میان اسامی خاص و اعلام جغرافیایی قفقاز و جمهوری آذربایجان جای هیچ تردیدی در وجود این دیرینه مشترک نمی‏گذارد. نام منطقه «بیله سوار» تغییر یافته «پیل سوار» ، «نخجوان» تصحیفی از «نقش جهان» و «جلفا» صورت تغییر یافته «جولاه» می باشد. مهم‌تر از همه این دلایل وجود هزاران شاعر فارسی سرای قفقازی است که تاکنون کتاب‏ها و مقالات متعددی در خصوص شناسایی ایشان به چاپ رسیده است.

با این وجود چنانچه پیش از این گفته شد ، علی‏رغم این دیرینه فرهنگی و اشتراکات عمیق ملی و دینی ، هم اکنون تاریخ مشترک ایران و سرزمین‏های قفقازی جدا مانده از ایران ، زیر شدیدترین ضربات و تحرکات قیچی سانسور قرار گرفته و از نو طرحی برای تاریخ این سامان افکنده می‏شود.

برنامه استحاله‌ فرهنگی مناطق قفقاز عمدتاً در مدارس این کشور و در کتاب‏های درسی انجام می‏گیرد. کار بررسی کتاب‏های درسی جمهوری آذربایجان توسط رژیم حاکم از سال ۱۹۹۱ آغاز شد و از همان بدو کار ، ایران ستیزی محور فعالیت‏ها قرار گرفت. اصولاً مبنای شیوه تدریس در مدارس جمهوری آذربایجان بر اساس اصلی است که در آن این چنین تلقی می‏گردد که جمهوری آذربایجان و شهرهایی مانند بادکوبه ، گنجه ، نخجوان و … جزو ایران نبوده است.

اینک محتوای کتاب‏های درسی سه دوره تحصیلی (پنجم ابتدایی – دبیرستان و مراکز دانشگاهی) رژیم حاکم بر جمهوری آذربایجان بررسی می‏شود:

الف: آتایوردو (‌سرزمین پدری) کتاب درسی پنجم ابتدایی:

عمده‏ترین هدف از تألیف این کتاب درسی ارائه تصویری تحریف شده از جمهوری آذربایجان است. کتاب آتایوردو شامل یک مقدمه و ۶۳ بخش مستقل است. یکی از شگردهای مؤلفان کتاب «زدودن اسامی ایرانی مناطق» مختلف می‏باشد. در این کتاب سراسر تحریف و دروغ شاعران بزرگ و فارسی سرای ایران به عنوان هنرمندان ترک به دانش‏آموزان شناسانده می‏شوند.

یکی از بخش‏های جالب و خنده‏دار این اثر مربوط به صفحاتی است که درباره خواجه رشید‏الدین فضل‏الله همدانی و مجتمع ربع رشیدی نگاشته شده است. مؤلفان خواجه را از دانشمندان بزرگ آذربایجان (و نه ایران)‌ معرفی می‏کنند و گستاخانه چنین می‏نگارند که او زحمات بسیاری کشید تاکتاب‏های ارزشمندی را از «ایران» به تبریز منتقل کرد !(در وقاحت تمام تبریز را خارج از ایران پنداشته‏اند)

علی رغم اینکه صفحاتی از کتاب آتایوردو به نهضت صفویه پرداخته است، قیام شاه اسماعیل و تلاش او در گسترش آئین تشیع مورد انتقاد قرار می‏گیرد. زیرا همانگونه که کمونیست‏ها با دین و مذهب و اعتقادات مردم سر ستیز داشند، مقامات کنونی رژیم بادکوبه نیز مخالف دین هستند و شاه اسماعیل صفوی ، بنیانگذار دولت شیعی ایرانی را به عنوان کسی معرفی می‏کنند که در دنیای ترک(!!!) اختلاف ایجاد کرده !؟ اهداف مؤلفان از درج مطالب مربوط به صفویه در چند محور ذیل خلاصه می‏شود:

الف ) صفویه یک دولت آذربایجانی است نه ایرانی.

ب) تشیع تأثیر منفی بر روابط صفویه با ترکان جهان گذاشت.

ج) صفویه عامل تفرقه و پراکندگی ترکان جهان شد.

مؤلفان – چنانچه پیش از این نیز بیان شد –  معاهده ترکمانچای و گلستان را دستاویزی جعلی برای تبیین این ایده سیاسی قرار داده‏اند که به موجب این دو قرارداد آذربایجان بین دولتین ایران و روسیه تقسیم شد. به نظر می‏رسد این افراد غافل از این حقیقت باشند که معاهده گلستان و ترکمانچای را روسیه به ایران تحمیل کرد و آنها را به امضای ایران رساند. یعنی اینکه امپراتوری روسیه حقوق ایران را بر سرزمین قفقاز به رسمیت می‏شناخت. درصورتی که اگر ایران حاکمیتی بر سرزمین‏های قفقازی نداشت ، دیگر لزومی به امضای ایران نبود و اصولاً ایران دراین مسئله ذینفع نبود. نتیجه‏گیری می‏شود که دولت مستقلی به نام آذربایجان دراین منطقه وجود نداشته که روسیه با آن دولت معاهده‏ای امضا کند.

یکی دیگر از مباحث موج‏انگیز این کتاب مربوط به استاد شهریار است. رژیم حاکم جمهوری آذربایجان استاد شهریار را که دهها شعر زیبا در وصف ایران سروده به عنوان شاعری ضد ایرانی و پان ترکیست معرفی می‌کند. سردمداران حکومت بادکوبه بویژه لابی‏های پان‏ترکیسم که تلاش زیادی در مصادره نظامی و خاقانی دارند از میان شاعران معاصر نیز حساب خاصی روی شهریار باز کرده‏اند. خوشبختانه اشعار و قصاید میهنی شهریار که در وصف ایران سروده شده‏است ، پاسخ قطعی به این یاوه سرایی‏ها می‏دهد. آنها می‏گویند «شهریار … ثروتمند شدن ایران را با ثروت زادگاه عزیز خود [= آذربایجان] تحمل نمی‏کند و او را [ایران] به مبارزه فرا می‏خواند» سپس نمونه‏هایی از شعر بلند «آذربایجان» شهریار چاپ و بخش‏هایی از آن حذف و یا تحریف می‏شود.

ب) آذربایجان تاریخی (‌کتاب درسی دوره‌ دبیرستان)

این کتاب در سال ۲۰۰۰ میلادی در باکو چاپ و در مدارس پخش شده است. تصویر روی جلد کتاب شامل عکس حیدر‏علی‏اف و نمایی از بنای سلطانیه زنجان است!

یکی از مباحث قابل توجه در این کتاب تحلیل تسلط یکساله‌ پیشه‏وری بر تبریز در دوره اشغال آذربایجان ایران توسط ارتش شوروی  است. در این کتاب از فرقه روسی پیشه‏وری به عنوان «حکومت ملی» در این کتاب یاد می‏شود. این بخش از مطالب نیز همچون دیگر قسمت‏ها دستخوش تحریفات و تحلیل‏های غیر واقعی و کذب شده است با این تفاوت که قیچی سانسور و تحریف در این بخش تیزتر بریده است. کتاب ، روی کارآمدن فرقه روسی موسوم به فرقه دمکرات آذربایجان را نتیجه ‌خواست عمومی مردم می‏داند. این در حالی است که بر اساس اسناد منتشر شده در باکو (بویژه کتاب جمیل حسنلی) هیچ تردیدی در اینکه خاستگاه حکومت پیشه‏وری کاخ کرملین و هیئت حاکمه استالینی بوده است، وجود ندارد. سیاست مؤلفان کتاب توصیف اقدامات سطحی و ظاهری فرقه دمکرات می‏باشد. اقداماتی از قبیل آسفالت خیابانها ، ارزان شدن مایحتاج عمومی و … به نظرنگارنده چنانچه ، فرقه دمکرات در انجام این قبیل امور اجتماعی موفقیتی نیز بدست آورده باشد، مدیون مساعدت‏ها و معاضدت‏های سران شوروی بوده که عمدتاً به بهانه تجزیه خاک ایران و تصاحب نفت ایران انجام می‏گرفت. بسیار کودکانه است که بپذیریم استالین و رهبران شوروی برای مثلاً پیاده کردن دمکراسی در بخشی از ایران به تغییرات و تحولات گسترده روی آورده بودند.

سخن گفتن از خیانت‏ها و حوادث پشت پرده حکومت پوشالی پیشه‏وری و برشمردن نتایج آن ، در این مجال اندک نمی‏گنجد؛ خوشبختانه با انتشار کتاب پروفسور جمیل حسنلی تحت عنوان «فراز و فرود فرقه دمکرات» که چندی پیش صورت گرفت، مدارک مستدلی در فرمایشی بودن این فرقه که قصد تجزیه خاک ایران را داشت به دست آمد.

 بررسی وضعیت «آذربایجان ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی» از مطالب دیگر این کتاب است. نویسندگان کتاب عمده‏ترین هدف مردم آذربایجان و تبریز در خیزش عمومی ۲۹ بهمن را که برگ زرینی در تاریخ انقلاب اسلامی ایران است به حدی پائین آورده‏اند که عقیده دارند این قیام در راستای مبارزه با «سیاست‏های ترک ستیزانه محمدرضا پهلوی» بوده است. در حقیقت ماهیت اسلامی و دینی قیام مردم تبریز را نادیده انگاشته و به آن رنگی از قومیت گرایی می‏زنند.

همچنین دراین نوشته رهبران قیام مردم تبریز در ۲۹ بهمن سال ۵۶ یک سازمان ضد انقلاب معرفی می‏شوند و هیچ‏‏گونه اشاره‏ای به نقش مردم نمی‏شود.

گویی مؤلفان قصد دارند به نحوی از انحا ، تلاش‏های ضد میهنی و ایران ستیزانه عناصرمحبوب خود را به پای مردم تبریز بنویسند. آنها می‏گویند که نقش نشریه کمونیستی «گونش» در تشویق مردم به قیام علیه شاه در ردیف نخستین قرار داشته است! به طورکلی در نظر مؤلفان این کتاب دلیل اصلی قیام مردم تبریز علیه شاه ضدیت او با زبان آذری قلمداد شده و اصلی‏ترین خواسته مردم تبریز به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی مسایل قومی بیان شده است.

مؤلفان کتاب مزبور ، شعارها و اندیشه‏های باستانی محمدرضا پهلوی را با ایده «امت واحد اسلامی» مقایسه کرده و مشرب هر دو این آرمان را یکی دانسته و ریشه آنها را در حاکمیت جویی و استبداد خواهی بیان کرده‏اند. این مؤلفان با تحریف تاریخ انقلاب اسلامی درصدد هستند تا آمال و آرزوهای قوم گرایانه خود را در قالب «حقیقت» به دانش‏آموزان بیاموزند. متأسفانه این جدل در تاریخ تا بدانجا رشد یافته که هم اکنون اندیشه‏های باطلی که ریشه در نهاد حاکمیت دارند، به عنوان یک باور عمومی و اعتقاد ملی درآمده است. ناگفته پیداست که رژیم حاکم بر جمهوری آذربایجان با انباشتن کتابهای درسی از تحریف و دروغ سعی دارد ، دانش‏آموزان امروز و گردانندگان فردای جامعه را نسبت به ایران و ایرانی‏ها از جمله آذریهای ایران بدبین کند.

ج) آذربایجان تاریخی (کتاب دوره دانشگاهی)

این کتاب برای تدریس در دوره‏های دانشگاهی و به اصطلاح تحصیلات عالی تألیف شده است. کتاب همچون منابع پیشین انباشته از اطلاعات دروغین و به اصطلاح تاریخ‏سازی‏هایی است که از سوی نهادهای حکومتی به عهده مسؤلان مراکز علمی و دانشگاهی گذاشته شده است. جالب است بدانیم اغلب مطالبی که در این کتاب در راستای «ایران ستیزی» نوشته شده‏اند، با استناد به عبارت «براساس منابع قدیمی» به چاپ رسیده است. حال این منابع قدیمی چه کتابهایی هستند، نامی از آنها برده نمی‏شود. پیداست که مؤلفان تراوشات ذهنی خود را با نشخوارهای سردمداران حکومت پیوندزده و بدون مراجعه به منابع معتبر تاریخی ، اقدام به تألیف کتاب‏های دانشگاهی کرده‏اند.

اهمیت سوءکار این افراد زمانی مشخص می‏شود که بدانیم کتاب‏های دانشگاهی در هرکشوری یکی از مهمترین منابع و قابل استنادترین آثار به شمار می‏رود. چنانچه کتاب‏های مراکز علمی بدین سان دستخوش تحریف و جعل قرار بگیرد باید به اصطلاح فاتحه دیگر آثاری که از غیر مراکز علمی تولید می‏شود ، خواند.

باید گفت تاریخ دوره جدید جمهوری آذربایجان توسط تعداد معدود و محدودی از به اصطلاح استادان و معلمان وابسته به حکومت نوشته می‏شود و این افراد در تألیف خود از صاحب نامان و مورخان دقیق‏النظر و صحیح الفکر بهره نمی‏گیرند. البته در همین جمهوری آذربایجان مورخان صادقی نیز وجود دارند که هیچ‏گاه حاضر نشده‏اند که با تاریخ سازان دولتی در جعل و تحریف تاریخ همداستان شوند و نام و هویت علمی خود را با کارهای سیاسی و خیالپردازی‏های دولتمردان آلوده سازند. و مرحوم پروفسور اقرار علی‏اف که چندی پیش درگذشت از زمره این مردان علمی است. پروفسور اقرار علی‏اف در کتاب ارزشمند «تاریخ آتورپاتگان» با استناد به منابع علمی ، یافته‏های تاریخی و باستان‏شناسی ثابت کرده است که جمهوری آذربایجان امروزی جزئی از ایران بوده و زبان آذری، زبانی است که طی سده‏های گذشته در این سرزمین رایج شده است.

شاید به ذهن یک خواننده دقیق این سؤال خطور کند که دلیل این همه تلاش‏ها و تکاپو‏های سیاستمداران بادکوبه در اقدام بر تحریف تاریخ کشور و هویت ملی مردم چیست؟! به نظر می‏رسد عوامل متعددی سران رژیم حاکم را به احساس عدم امنیت از ایران وا می‏دارد. یکی از کارشناسان معاصر ایران (دکتر بهرام امیر احمدیان) دلایل ذیل را در این احساس عدم امنیت مهم و موثر می‏داند:

الف) وابستگی تاریخی و فرهنگی به جهان ایرانی، ناگزیر مورخان رژیم بادکوبه را از سوی سران حکومت وادار به جعل تاریخ می‏نماید.

ب) بحران هویت و فرایند دشوار ملت‏سازی حکومت بادکوبه را کلافه کرده است.

ج) وجود آئین‏ها و آداب و رسوم ایرانی در میان مردم جمهوری آذربایجان همچنان موجب ترس مقامات این کشور شده است.

د) وقوع انقلاب اسلامی در ایران و گسترش اندیشه‏های شیعی در جمهوری آذربایجان عامل دیگری است که بر تشویش خاطر مسؤلان می‏افزاید.

خلاصه مباحث

در دوره استیلای روس بر سرزمین‏های قفقازی ایران تاریخ‏نگاری این مناطق در راستای سیاست‏های توسعه طلبانه امپراتوری تزار انجام می‏گرفت. همچنین در دوره شوروی سابق تحریر تاریخ ولایات قفقازی و جمهوری‏های شوروی بر مبنای دیدگاه مارکسیستی صورت می‏پذیرفت. در این تاریخ نگاری ، برای جمهوری آذربایجان، یک تاریخ جعلی‏ ملی در چارچوب شوروی و جدا از ایران –  و البته با تکیه بر ملت روس – نوشته می‏شد. و این کشور کوچک به عنوان یک جمهوری غیرایرانی معرفی می‏شد.

براساس این دیدگاه قلمرو شمالی رود ارس به دور از پیوند تاریخی و فرهنگی و مذهبی و ملی از ایران به رشته‌ تحریر کشیده می‏شد و هویتی غیرایرانی برای آذری‏های ایرانی آن سوی ارس اعطا می‏گردید. هم اکنون این جعل تاریخ و تحریف حقیقت ، با شتاب بیشتر و روند سیل‏آسا به رهبری سران حکومت در جمهوری آذربایجان جریان دارد.