اوضاع سیاست خارجی این روزهای کشور و تاثیر آن بر وضعیت اقتصادی و اخلاقی مردم، انسان را به یاد بند ۱۲ از منظومه «حیدر بابا»ی مرحوم سید محمد حسین شهریار می اندازد که می گوید:

حیدر بابا! شیطان بیزی آزدریب

محبّتی اُورَکلردَن قازدِریب

قَرَه گونون سرنِوِشتین یازدِریب

سالیب بیزی بیر بیرِنین جانینا

باریشلغی بلشدریب قانینا

یعنی : حیدر بابا! شیطان ما را از راه راست به در کرده و دوستی و محبت را از دلهایمان زدوده است. شیطان سرنوشت روزهای سیاه و تاریکی را برای ما رقم زده و ما را حسابی به جان هم انداخته است؛ به طوری که آشتی را به خونِ کینه و کدورت آغشته و امکان هرگونه نزدیکی و محبّت را از ما ربوده است.

متأسفانه حال و روز فضای سیاسی و اقتصادی کشورمان امروز مصداق بارز همین واقعیت و حقیقت تلخ است، تا آنجا که ذهن تاریخی نگارنده به یاد دارد، رسم بر این بوده و هست که وقتی یک کشور و امتی از خارج مورد تهدید قرار می گرفت همه گروه ها و سلیقه ها و افراد و اشخاص، اختلاف های داخلی و مقطعی خود را کنار می گذاشتند و یک پارچه علیه دشمن مشترک و تهدیدات خارجی منسجم و متمرکز می شدند، حتی در هشت سال دفاع مقدس سراغ نداریم که فرماندهان خط مقدم جبهه به جای جنگ با نیروهای صدام به اختلافات جناحی و گروهی روی بیاورند و از پشت به یکدیگر خنجر بزنند؛ چرا که این از رسم جوانمردی به دور بود و با عقل و منطق سازگاری نداشت.

حال چگونه است که امروز راه و رسم جوانمردی به فراموشی سپرده شده؟ چرا کسی که در خط مقدم جبهه، سینه سپر کرده و از آبرو و حیثیت خود جهت دفاع از کشور و آرمان های انقلاب و مردم هزینه می کند، به راحتی توسط خودی ها از پشت خنجر می خورد؟! آیا این یک فاجعه نگران کننده و شکننده نیست؟ آیا این بدین معنا نیست که به گفته شهریار، شیطان برتار و پود و جان ما مستولی گشته است؟

جالب است که شهریار در بند سیزدهم از منظومه حیدر بابا به این پرسش پاسخ می دهد و ریشه این موضع گیری های غیر اخلاقی و پیامدهای ناگوار آن را موشکافی می کند و چنین می سراید:

گوز یاشینا باخان اولسا، قان آخماز

انسان اولان خنجر بئلینه تاخماز

اما حئییف کور تُوتدُوغِین بُوراخمَاز

بِهِشتمیز جهنم اُولماقدادیر

ذی حجّه میز مُحرم اولماقدادیر

یعنی : هرکس به اشک و آه بنگرد و اهل درد و رنج باشد، هرگز شر و خون به پا نمی کند؛ کسی که انسان باشد، هرگز به کمرش شمشیر نمی بندد؛ اما صد حیف آدمی که کوردل شد و از انسانیت فاصله گرفت، راه کجی را که در پیش گرفته رها نمی کند و به آن اصرار می ورزد. اگر این وضع ادامه داشته باشد، شک نیست که بهشت مان در حال جهنم شدن است و ماه ذیحجه مان رو به سوی محرم…

در نگاه نافذ شهریار، ریشه همه این امور به رشد رذایل اخلاقی در وجود آدمی بر می گردد که اگر ریشه بدواند، همواره به کارهای غیر متعارف خود اصرار خواهد ورزید؛ آنگاه ارزش ها در جامعه به ضدّ ارزش ها تبدیل گشته و مدینه فاضله ویران شده و در جای آن شهر شیاطین بنیان می شود.

البته روشن است که اختلاف سلیقه ها از همان آغاز پیروزی انقلاب در میان رجال و شخصیت های برجسته دینی و سیاسی وجود داشت ولی هر کدام از آنها یکدیگر را تحمل می کردند و هیچ یک جای دیگری را تنگ نمی نمود اما باید تأسف خورد از زمانی که اختلاف سلیقه ها به کینه و کدورت و نفاق و دشمنی بدل گشت و این رذایل اخلاقی علاوه بر اجتماع، تا عمق خانواده ها در میان پدر و پسر و برادر و خواهر نفوذ کرد و ریشه دوانید. فاجعه مدنی و اجتماعی که دشمنان نظام و انقلاب برای ده ها سال آینده برای آن برنامه ریزی داشتند تا اختلاف بیندازند و مانع از کارآمدی نظام شوند، در مدت بسیار کوتاه و خیلی راحت انجام یافته.

شاعر شهیر شهریار بعد از هشدار به پیامدهای ناگوار تنش ها و اختلاف ها ، راه چاره را در دوستی و محبت و در کنار هم بودن می بیند و چنین می سراید:

حیدر بابا ! گویلر بوتون دوماندی

گونلریمیز بیربیریندن یاماندی

بیربیروزدن آیریلمایون آماندی

یاخشیلقی الیمیزدن آلیبلار

یاخشی بیزی یامان گونه سالیبلار

یعنی : حیدر بابا! تمام آسمان را مه سیاه گرفته ، هر روزمان بدتر از روز قبلی می شود. در این اوضاع آشفته ازهم جدا نشوید که طعمه گرگها می شوید. هوا وقتی مه آلود شد گرگ ها نمایان می شوند. شیاطین و خناسان ، خوبی ها و خوشی ها را از ما گرفتند و چه راحت ما را به روزگار سیاه نشاندند!

این روزها فرصت بسیار مناسبی است که در رفتار و کردار و گفتار و موضع گیری های غیر متعارف خویش تأمل و تجدید نظر کنیم و در واقع از این فضای سوء تفاهمات و آلوده به کینه و کدورت ها بیرون بیاییم. باید به مکتب اخلاقی و عرفانی امام و حواریون امام برگردیم و از وسوسه های نفسانی خود را رها ساخته و به جای آن حسن نیت، مهر و محبت و ادب و احترام و همراهی و هم افزایی بنشانیم تا راه را برای شیطنت شیاطین و وسوسه های خناسان ببندیم و مورد رحمت و مغفرت خدای سبحان قرار بگیریم.

پویا خوش پیمان