گروه اجتماعی:

اینها که هرچه رب گوجه و روغن بوده را از قفسه ها خریداری کرده و به کمدهای آشپزخانه و پستوها و انبارهای خانگی منتقل می کنند. آنها که اگر امروز به هر ترتیب به جامعه اطمینان خاطر بدهی که این اجناس به قدر کافی در بازار وجود دارد با زمزمه و شایعه دیگری متوجه سایر اجناس مثل پودر لباس شویی و شامپو و برنج و … سایر مایحتاج می شوند؟

در عکس هایی که از فروشگاه ها یا کنار صرافی ها منتشر می شود چیز عجیبی در چهره یا آناتومی این اشخاص نیست. آنها آدم هایی معمولی اند. همین کسان که هر روز در جامعه و پیاده روها از کنارشان می گذریم. از بیرون از جامعه نیامده اند و غریبه نمی نمایند. احتمالن قربانی شرایط حاد اقتصادی هم باشند. معیشت شان و روح و روان شان رنجور شده باشد از این همه نوسان بی مورد قیمت ها و اخبار ناخوشایند هر روزه.

فکرش را که کنی می بینی چقدر عجیب است حینی که میزان انبار کردن اجناس و مایحتاج چندین برابر مصرف و نیاز باشد. در مقیاسی بزرگ تر این ماجرا یعنی تولید چند برابری کارخانجات با مواد اولیه ای که به سختی و در اوج گرانی باید تهیه شود برای تامین بازار. اگر یک شهروند به خود حق دهد که در کابینت ها و پستوها برای خود انبارکی بسازد از موادی که شاید تا وقت مصرف حتا تاریخ انقضای شان نیز رسیده باشد پس چطور هم او می تواند یک کاسب یا بنکدار را در ذهن یا گفتار خود محاکمه غیابی نماید که چرا احتکار کرده و به فریاد مردم نمی رسد؟

راستی چرا فرهنگ عمومی ما که بی گمان “وجدان فردی” نیز از عوامل تعیین کننده آن است نگاه به محتکرین خانگی را نه به عنوان یک فرد «زبل و زرنگ» بلکه به عنوان یک فرد «فرصت طلب و سوء استفاده چی» تعبیر و تفسیر نمی کند؟

چرا با فاصله گرفتن از نقطه عطف پیروزی انقلاب اسلامی و سیر به زمان حال شاهد رنگ باختن ارزش های اجتماعی و انسانی و شاخص های معنویت به نفع فرد گرایی افسار گسیخته و خودبینی و عبور نمادین «از اخلاص به اختلاس» هستیم؟ و به جایی رسیده ایم که دیگر پیچیدن خبر اختلاسی جدید در جامعه تن مردم را نمی لرزاند؟ مسببین این وضعیت چه کسانی هستند؟ خطبا و علما؟ نویسندگان و روزنامه نگاران؟ نمایندگان و دولتمردان و قضات؟ مردم عادی و معمولی، خانواده ها؟ مدرسه و دانشگاه و نظام وظیفه؟

این محتکران خانگی و دلال های جوگیر و یک شبه ارز فارغ التحصیل کدام نظام تربیتی و فرهنگی و آموزشی اند؟ دست پرورده و مامور کشورهای معاند و رقیب هستند یا حاصل تغافل خود مایند؟

در این جامعه مطمئناً آن کسی که به احتکار روغن و رب گوجه بدون هیچ دلیلی می پردازد در گام دیگر هم به هر طریق شده وارد بازار ارز می شود تا ولو به اندازه خرید چند برگه دلار از قافله عقب نماند. همین حس عجیب احساس عقب افتادن از قافله پر شتاب است که کار دست جامعه می دهد. یادآور همان حکایت ملانصر الدین و صف نانوایی و حلیم نذری که هر روز در جامعه ما به انحای مختلف تکرار می شود. به هر حال جدای از آسیب شناسی که موضوعی ضروری ست چنانچه با بیان مساله راهکارهایی ارائه شود مفید تر خواهد بود.

سوال مهمی که باید بدان پاسخ گفت آن است که چه شد و چرا از ماه مرداد ارز سیر صعودی یافت و قیمت حبابی یافت و به تبع آن نوسانات به بازار مایحتاج هم سرایت کرد و چه شد که در دو شب بخشی از حباب ترکید و به قولی خودروی اورژانس در کنار بازار فروش ارز حضور یافت برای آمادگی جهت انتقال سکته ای ها به بیمارستان ها؟

به نظر می رسد :

– نشان دادن مصمم بودن مجموعه های حاکمیتی جهت کنترل بازار

– تلاش برای دفع مخاطرات از کشور در دو قالب نخست در بازگشت دکتر روحانی از اجلاس سران نیویورک و بیان مواضع روشن و صریح درباره نرخ ارز و

– دومی با گوشمالی دادن داعش مسبب جنایت تروریستی اهواز از طریق شلیک موشک به پایگاه دژخیمان در شرق فرات به وقوع پیوست

– همچنین به میدان آمدن عینی بانک مرکزی برای ساماندهی بازار

– عملیات جدی قوه قضاییه برای اخلال گران اقتصادی (بازار ارز و محتکران مایحتاج مردم)

– از طرفی به میدان آمدن افکار عمومی در شبکه های اجتماعی برای تحریم خرید دلار و ارز و اطلاع رسانی و تولید محتوای وسیع مبتنی بر “روانشناسی اقناع و تبلیغ” که نمونه آن پیش از ایران در ترکیه مشاهده شد

همگی دست به دست هم دادند تا در دو روز نرخ صعودی دلار متوقف شده و حباب قیمتی آن تا حدودی بترکد که امیدواریم این روند ادامه داشته باشد.

سرنوشت دلار و ارز و ارزاق در بازار ایران هر چه باشد و هر چه شود اما این آسیب نشان داد که فرهنگ عمومی و نظام ارزشی آسیب دیده بیش از پیش نیاز به واکاوی و نقد جهت اصلاح دارد. مکمل توانمندی نظامی که منجر به مصونیت کشور از جنگ می گردد بی گمان اصلاح فرهنگ عمومی و به خرج دادن اقتدار در اداره کشور و تمشیت امور و برخورد با مفسدان است.

کیفیت فرهنگی می تواند نقش مکمل و هم پوشانی و هم افزایی با سایر توانمندی ها و یا نقش مضر و بالعکس در دامن زدن به تنش ها را داشته باشد.

چنانچه بخشی از هزینه ها و خاصه خرجی هایی که در اقتصاد یا ریخت و پاش های متداول که صورت می گیرد نیل به بازسازی و توانمندی فرهنگی گردد قطعاً نتیجه ای متفاوت تر با حوادث ناخوشایند ۳ ماهه اخیر کشور به ارمغان خواهد آورد.

امید حلالی