اینجا خانه شادروان ثقه الاسلام تبریزی است.بزرگمرد آذربایجانی که جز عزت ایران و سربلندی اش را آرزو نداشت.
از روحانیان مشروطه خواه و نحله شیخی تبریز بود و منشی خشونت گریز و معتدل داشت.
از آغاز جنبش ملی مشروطیت ایران بدان دلبسته شد و در انتخابات نخستین مجلس ملی با وجود کسب رای نخست کار نمایندگی را به دیگران واگذاشت.
ثقه الاسلام دین باوری آگاه و به شدت مخالف بیگانگان چه روسی و چه بریتانیایی و عثمانی بود و خصم بیدار دل استبداد و همراه و همدل مجاهدان مشروطه خواه آذربایجانی.
فردی ادیب به تمام معنی و مسلط به زبانهای فارسی و عربی و فرانسه و ترکی و دارای آثاری ارزشمند و نامه هایی که نشان گر فهم عالی و روح ایستاده و ایران خواه اوست.
پس از به توپ بسته شدن مجلس یکم مشروطه و محاصره تبریز ، پشتیبان جدی مشروطه و مخالف جدی دخالت روسیان بود.
ثقه‌‌الاسلام با ابراز نگرانی از این حوادث، شدیداً با حضور قوای روسیه در ایران مخالف بود؛ چنانکه می‌گفت: «راضی هستم مرا در سیبری به شکستن سنگ چخماق وادار نمایند، اما بیرق روس در این مملکت نباشد.»

وی با اقدام به تماسهای مکرر با عین‌الدوله، تلگرافهای مفصلی به محمد‌علیشاه مخابره کرد و نزدیکی خطر را گوشزد نموده و افتتاح مجلس و اعاده رژیم مشروطه را خواستار گردید.
شاهکار  اصلی او سالها بعد و  ایستادگی تمام قد در برابر بیگانگان پس از بحران انحلال مجلس دوم و یورش  چندباره سپاه روس به تبریز که یک تنه دفاع از جان و مال تبریزیان را عهده دار شد و هیچ گاه در قبال بیگانه سر تعظیم خم نکرد. در تبریزی که بدست روسها اشغال شده  و به توپ بسته شده بود.

محرم سال ۱۳۲۹ در تبریز
در روز هفتم محرم، ثقه‌‌الاسلام توسط یکی از نزدیکان اطلاع یافت که روسها درصدد دستگیری او هستند. از آن شادروان خواسته شد جهت حفظ جان، به شهبندر خانه عثمانی پناهنده شود اما وی با امتناع از پذیرش این پیشنهاد، گفت: «هنگامی که در زمان شکست عباس‌میرزا، آقا میرفتاح جلو افتاده، شهر تبریز را به دست روس سپرد [تا قتل و خونریزی نشود]، از آن زمان صد سال می‌گذرد و همیشه آقا میرفتاح به بدی یاد می‌شود. شما چگونه خرسندی می‌دهید که در این آخر زندگی،‌از ترس مرگ خود را به پناهگاهی کشم و دیگران را در دست دشمن گذارم.؟!
فرجام او و هفت تن از یارانش اعدام با چوبه دار به دست روسیان و پس از محکمه ای فرمایشی بود که به رسمیتش نشناخت

افشین جعفرزاده