بیش از۴۰ سال است که از حاشینه نشینی و مشکلات آن به کرات سخن گفته می شود به طوری که مسئله کم کم نه تنها برای ما، بلکه برای مدیران مسئول هم رو به لوث شدن می‌گذارد؛ اما مگر می‌شود متن زندگی عده ای میلیونی مسئله ای تکراری و لوث باشد؟ آن عده که متن زندگیشان در حاشیه رفته است و روزانه با هزاران مشکل که بیشترشان حقوق اولیه شهروندی است، دست و پنجه نرم می‌کنند. این جاست که فرق بین حرف و عمل، حرف و زندگی کردن در این مناطق به میان می‌آید. باید مدت هر چند کوتاه در این مناطق زندگی کنی تا بدانی و لمس کنی اوضاع از چه قرار است. برای درک بهتر شرایط زندگی در این مناطق سراغ یکی از محلات حاشیه اتوبان پاسداران در کلانشهر تبریز می‌روم. می‌خواهم مشکلات این مناطق را به چشم ببینم و پای حرف‌های اهالی بنشینم. هرچندحرف ها تکراری هستند و به نظر گوش های شنوا کم؛ اما در آستانه ۴۰ سالگی انقلاب بد نیست تا یادی دوباره کنیم از این پابرهنگانی که به قول معمار انقلاب ولی نعمتان نظام و کشور هستند؛ «به مستضعفان و مستمندان و زاغه ‏نشینان که ولی نعمت ما هستند خدمت کنید. (صحیفه امام، ج‏۱۸، ص: ۳۸)

نه راه پس دارم، نه راه پیش…

ساعت حوالی هشت شب است و هوای سرد این روزهای شهرمان همه را به جز چند تن معتاد که- معلوم است پی چه هستند- به پناه بردن به خانه‌هایشان مجبور کرده است. کوچه ای با بیشتر از پنجاه پله و سرازیری تند را به تماشا می‌نشینم. صخره‌های بزرگ انتهای کوچه صحنه ای خوفناک را رقم زده است که تاریکی کوچه عظمت کوه را که چندین خانواده را در دلش جای داده دو چندان کرده است. کافی است زلزله ای چند ریشتری بیاید تا این خانه‌ها زیر حجم صخره‌هایی که از اطراف سرازیر می‌شوند، دفن شود. مردی که از آن کوچه بیرون می‌زند را به حرف می‌کشانم تا دلیل تاریکی کوچه شان را جویا شوم می‌گوید فصل سرماست و لامپ‌ها بی دوام…

کمی آن طرف تر مردی در حال خرد کردن یخ‌های اطراف کوچه است. با خودم فکر می‌کنم که چه واجب است در این سرما و موقع شب مشغول چنین کاری است؟ سوال ذهنم را بدون تعارف در میان می‌گذارم! پاسخ می‌دهد تازه از سرکار برگشته و مجبور است برای صبح که بچه‌ها به مدرسه می‌روند راه را باز کند.  او به اتفاقی اشاره می‌کند که زمستان سال قبل برای خانواده‌اش افتاده و دوست ندارد دوباره تکرار شود. بلافاصله می‌پرسم چه اتفاقی…آه می‌کشد و می‌گوید: «همسرم یکسال تمام به خاطر لیز خوردن در سرازیری کوچه مان در بستر بوده و پایش را دوبار عمل کرده ایم تازه تازه می‌خواهد راه بیافتد و من نمی‌خواهم این بلا برای بچه‌هایم و یا سایر اهالی کوچه هم اتفاق بیافتد.»

به زحمت خود را به خیابان اصلی که بلندترین نقطه منطقه هم محسوب می‌شود، می‌رسانم. گویی برف و سرازیری دست به دست هم داده اند تا برایم ثابت کنند که اهالی این منطقه با چه مصیبتی هر روز از این محل تردد می‌کنند. حتی ماشین‌ها هم وسط راه که می‌رسند کم می‌آورند و سر می‌خورند. مردی با کیف غذا در دست در حال رفتن به طرف پایین دره است که پایش لیز می‌خورد و با کمر به زمین می‌خورد. سعی می‌کنم با جمع کردن وسایلش کمکش کنم که زود بلند می‌شود و می‌گوید چیزی نیست و اتفاقی نیافتاده. خودم را معرفی می‌کنم و می‌خواهم که اگر از اهالی این منطقه است از شرایط زندگی در این منطقه بگوید.

پدر خانواده می‌گوید: «تا زمانی که بچه‌ها کوچک بودند تمام حواسم به این بود که آنها را از شر افراد معتاد و مواد فروش منطقه حفظ شان کنم و الان که بزرگ شده و سرو سامان گرفته اند از رفت و آمد عروس و دامادم به محله مان خجالت زده می‌شوم.»

این شهروند زحمتکش ادامه می‌دهد: «زندگیم را با باربری و کارگری سعی کردم آبرومندانه اداره کنم. مدتی به خاطر مقطع سنی نوجوانی و جوانی فرزندانم مجبور به مستاجرنشینی و فرار از این منطقه شدم تا بتوانم آنها را از انحراف حاکم بر منطقه حفظ کنم. ولی فشار هزینه و اجاره نشینی سبب شد تا به محل سکونت قبلی خود برگردم. هر روز خبرها و حرف‌هایی از گوشه کنار مبنی بر مسیرگشایی در منطقه را می‌شنویم و راه به جایی نمی بریم. نه این خانه که سکونت داریم به فروش می‌رسد نه خبری از تملک شهرداری و مسیر گشایی است. این است که پس از ۵۵ سال زندگی، نا امیدی زندگیم را فراگرفته،  نه راه پس دارم و نه راه  پیش….»

گپ و گفتی با یک خانواده از این منطقه، هر خواننده ای را به فکر فرو می‌برد. آن‌ها جدا از شهروندان تبریز نیستند. خانواده هایی که ۳۰ سال تمام در این شهر نفس کشیده اند و زندگی کرده‌اند، بچه‌هایشان را بزرگ کرده و سروسامان داده اند. پدر خانواده کارگری است که به گفته‌ی خودش از زمان مهاجرت از روستاهای اطراف تبریز تا به امروز از هیچ تلاشی برای گرداندن چرخ زندگی دریغ نکرده است. و امروز سهم او از این زندگی کارگری و زحمتکشی با شش سر عائله تنها یک خانه هفتاد متری چوبی با بیش از چهل پله در یکی از مناطق حاشیه نشین تبریز است.

گشت و گذار چند ساعته‌‌ی من کجا و زندگی ۲۴ ساعته چندین ساله ی اهالی این منطقه کجا. آنها که شب‌ها کوچه‌هایشان در تاریکی غوطه ور است و نور خانه‌هایشان را به لطف ترانس پشت درشان برقرار کرده اند. با زندگی و شرایطشان سخت در جنگ هستند و چندین سال است به امید نگاه مسئولین و مناسب شدن اوضاع  روزگار به سر می‌کنند، در حالی که خبرها ناشی از بی‌توجهی به معظل شهرنشینی است.

کمتوجهی دولت به حاشیه نشینی

نماینده مردم تبریز با بیان اینکه تبریز دومین شهر حاشیه نشین کشور است، گفت: دولت در برنامه های توسعه ای خود برنامه مشخصی برای مدیریت حاشیه نشینی ارائه نکرده است.

احمد علیرضا بیگی ، با بیان اینکه تبریز از لحاظ حاشیه نشینی دومین کلانشهر کشور است، گفت: تبریز بعد از کلانشهر تهران دومین کلانشهر از لحاظ حاشیه نشینی به شمار رفته به گونه ای که معضل حاشیه نشینی در حال حاضر مهمترین آسیب این کلانشهر است.

نماینده مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه خطرات احتمالی ناشی از وقوع زلزله سکونتگاه‌های غیررسمی تبریز را تهدید می‌کند، افزود: این نگرانی همیشه وجود دارد که وقوع زلزله‌ای با ریشتر پایین موجبات تخریب بناهای سست و غیراستاندارد را فراهم آورده و جان ساکنان آنها را در معرض خطر قرار دهد.

این نماینده مردم درمجلس دهم با بیان اینکه دولت باید توجهی جدی به رفع مشکلات اقتصادی مناطق محروم و روستاها برای جلوگیری از مهاجرت آنها به کلانشهرها داشته باشد، تصریح کرد: در صورتی که دولت به تامین اقتصاد پایدار در این مناطق توجه نداشته باشد به طور قطع روز به روز به تعداد حاشیه نشین افزوده خواهد شد و با شیوع معضل حاشیه نشینی و افزایش مهاجرت به کلان شهرها مواجه خواهیم شد.

این نماینده مردم در مجلس دهم با تاکید بر اینکه دولت باید به گونه ای عمل کند که افراد به هیچ عنوان به سمت زندگی در سکونتگاه‌های غیررسمی گرایش پیدا نکنند، تصریح کرد: انگیزه لازم برای تغییر شرایط موجود در ساکنان سکونتگاه‌های غیررسمی از سوی دولت باید به وجود آید و اگر این اتفاق صورت نگیرد از طرف مردم هم هیچ اقدامی انجام نشده و روز به روز بر تعداد ساکنان مناطق حاشیه نشین و سکونتگاه‌های غیررسمی افزوده می‌شود.

فرزانه اسدزاده