خبر صبح/ اگر آخر هفته ورودی های شهر تبریز را بنگرید، اغلب، ماشین‌هایی گرفتار شده در ترافیک را مشاهده می‌کنید که به سمت طبیعت اطراف تبریز برای گذران اوقات فراغت می روند. تبریز شهر بزرگی است که تقریبا زیرساخت‌های لازم را به دست آورده است اما در زمینه‌های فرهنگی، هویتی و اوقات فراغت مشکلات جدی دارد. فکر کنید شهروندان و حتی گرشگرانی که به شهر آمده اند بعد از کار و رسیدگی به کارهای شخصی، به‌خصوص در آخر هفته و روزهای تعطیل، وقت زیادی دارند که این سؤال را از خود بپرسند که به کجا می‌توانند بروند. اولین و دم‌دست‌ترین گزینه رفتن به طبیعت اطراف شهر مانند دامنه های سهند، کوهستان میشو، لیقوان  و غذاخوری‌های داخل و اطراف شهر است. مهم‌ترین محل فراغت، تفریح و حرف زدن برای شهروندان رستوران‌هاست. به یک معنا تبریز از داشتن محیط‌های فرهنگی و گفت‌وگویی در رنج است، مکان‌هایی همانند کتاب‌فروشی‌ها، کافه‌کتاب‌ها، سالن‌های نشست، پارک‌های گفت‌وگو، و مراکز دید و بازدید فرهنگی که امکان حضور شهروندان را فراهم کند.

در شهرهای بزرگ، یکی از شاخص‌های آرامش و رضایت شهروندان وجود مکان‌های گفت‌وگویی است که در آن‌ها مردم با افکار و عقاید مختلف اندیشه‌ها را رد و بدل می‌کنند. معمولا دولت، بنگاه‌های تجاری و نهادهای ایدئولوژیک سعی می‌کنند همه حوزه‌های اجتماعی شهر را به تسخیر خود درآورند؛ یعنی سخنرانی‌های یک‌طرفه پخش کنند، با تبلیغات همه شهر را در خدمت تجارت قرار دهند و با منطق قدرت یا ثروت امکان گفت‌وگو را تحریف کنند. شهروندان در پشت تبلیغات و فضاهای دست‌کاری‌شده قرار می‌گیرند. حتی پل‌های عابر پیاده، خیابان‌ها، پیاده‌روها، بازارهای سنتی و همه شهر در تسخیر منطق قدرت و ثروت قرار می‌گیرد. آنچه دیده نمی‌شود راه رفتن مردم، تجمع آن‌ها، گفت‌وشنود و گفت‌وگو، و امکان‌ دیدن و گردهمایی‌هاست که محو می‏‌‌شود؛ یعنی شهر از مردم سلب می‏‌گردد. شهروندان به توده‌هایی تبدیل می‌شوند که شب‌ها در خانه و روزها سر کار هستند و در جامعه هیچ مکانی به آن‌ها تخصیص داده نمی‌شود. بغض گلوی شهروندان را می‌گیرد. غمگین و افسرده می‌شوند. هزاران حرف در سینه‌ دارند و هزاران امید و انگیزه در فکرشان هست اما نمی‌توانند به یکدیگر بگویند. شهر آن‌ها را دسته‌بندی می‌کند و با چشم ابزاری به آن‌ها می‏‌نگرد؛ یعنی جیب‌هایشان را خالی و برای همه زندگی آن‌ها برنامه‌ریزی می‏‌کند و در نهایت، مردم را به پاساژها، رستوران‌ها و مراکز خرید که توده‌ای تجمعی است هدایت می‌کند. مردم از خانه به کار و از سرکار به خانه سوق داده می‌شوند و هیچ فضایی برای خود بودن و بروز فکر و اندیشه ندارند. مردم کور می‌شوند و کم‌کم سر همه در موبایل فرو می‌رود و منزوی، مأیوس و افسرده، احساس ناتوانی و غمگینی دارند. سیاست‌گذاران گمان می‌کنند مردم نمی‌فهمند و شهر را به فروش قصدیت های پوچ رها می‌کنند، تصمیم‌سازانی که اصلا فکر نمی‌کنند یا آنان که فقط با دید عمرانی و مهندسی جامعه را می‌نگرند در حالی‌ که جامعه هوشمند است و مردم تحت تأثیر مستقیم سیاست‌های کلامی و اجرایی هستند.

کلانشهر تبریز اکنون در چنین وضعیتی فرو رفته است؛ یعنی فضاهای گفت‌وگویی آن کم است. نزدیک انتخابات، از فلکه دانشگاه تا میدان ساعت و از تپه های عینالی تا ابتای اتوبان کسایی شلوغ می‌شود و مردم کمی حرف می‌زنند. یک‌هفته‌ای بیرون می‌آیند و شهر به مردم تعلق می‌گیرد. شهروندان می‌گویند و نقد می‌کنند اما چون عادت ندارند، بغض گلویشان را می‌گیرد. احساس می‌کنند وضعیت استثنایی است. به همین دلیل، گاهی فضا از دست خارج می‏‌شود. شهر به معماری، مکان و فضاهای گفت‌وگویی نیاز دارد. منطق تجاری و ایدئولوژیک گفت‌وگو را به رسمیت نمی‌شناسد در حالی‌ که حتی در گذشته، مساجد و بازارها و تکیه‌های قدیمی، همه، امکان گفت‌وگو را فراهم می‏‌کردند. برای دفاع از جامعه باید شرایط گفت‌وگو را فراهم آورد. گفت‌وگو خود بودن را شکل می‌دهد، راستی را تقویت می‌کند و ریاکاری را به حاشیه می‏‌کشاند، شهروندان را دارای اعتماد‌به‌نفس، و تکثر و رواداری را عادی‌سازی می‌کند.

تبریز به تاریخ پرشکوه و سنت‌های خردورزانه از قدیم محل گفت‌وگو و همه‌پرسی بوده‌است. شایسته است استانداری و فرمانداری و به‌خصوص شورای شهر در هماهنگی با یکدیگر امکان گفت‌وگو برای دفاع از جامعه و تقویت فرهنگ شهروندی را محیا کنند.