خبر صبح؛ به راستی سعدی کیست؟ که نامش زینت هر محفل ادبی و فرهنگی و آموزشی است. ایران و شیراز با نام او زنده است. هر چه درباره او نوشته شود باز هم تمامی ندارد. استاد کرازی به درستی گفته است اگر برخی از حکایت های گلستان سعدی را با آوایی اهورایی با ساز بخوانیم درویش با آن سماع می کند. (اطلاعات ۷/۲/۹۵) یکی از زیبایی ها در آثار سعدی تضاد وتناقص نهفته در آن است اگر از سیرت شاهان که بالاترین قشر طبقه اجتماعی آن زمان هستند سخن گفته است به سراغ اخلاق و منش درویشان هم رفته است.

اندیشه ها و جهانبینی سعدی را باید با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی و سیاسی آن زمان درک کرد. در آن روزگار این اندیشمند می خواست با نصیحت و پند یک طبقه زالو و ظالم را به عدل و انصاف دعوت کند و این بهترین شیوه آن شرایط است. در حکایت های سعدی تنوع و معرفی فرهنگ ها و فلکلورهاست.

در آثار سعدی وجه های غنایی و اخلاقی سعدی نمایان است. درست گفته اند او استاد سخن است. سعدی در آن زمان که نظام عشیره ای و فئودالی حاکم است می خواهد با پند و نصیحت نقش یک رفرمیست اصلاح طلب را ایفا کند و باور می کرد که حاکمان با نصیحت و پند دست از ستم و ظلم بر می دارند اما تجربه ثابت کرد که ماهیت این حکومت ها در استثمار و ستم و خفقان نهفته است. اما سعدی کار خود را کرد چون سطح آگاهی مردم پایین بود و هنوز فلسفه رایج تحت اندیشه های ارسطو بود و علم پیشرفت نکرده بود. علم بیشتر کتابی بود و گروهی که به حقانیت عقل اعتقاد داشتند نیز تجربه را رد می کردند. اگر سعدی در نیمه آخر قرن بیستم ظهور می کرد و با آن استعداد شگرفی که داشت بی شک بسیاری از مسائل را بیان نمی کرد. سعدی بزرگ است اما هیچ آدم بزرگی قابل نقد نیست و نمی تواند دستورالعملی و فلسفه ای را برای همه زمان ها بنویسد. جهان بینی در قرن بیستم تغییر کرد و به استدلال عقلی و اثبات تجربی و واقعیات تکیه کرد. به پژوهش های علمی پرداخت امری که در آن قرن وجود نداشت. هیچ اندیشه و فلسفه ای نیست که یک بینش طبقاتی نداشته باشد. سعدی راه ماندگاری اقشار زحمت کش که گاهی با لقب درویش از آنها یاد می کند را در صبر و بردباری و پذیرش جبر می دانست اما هر جا که اسب سرکش اندیشه های او گامی فراتر می گذاشت سعدی زیرکانه اغنیا و طبقات حاکم را می کوبید و چهره آنها را نشان می داد. او در آن روزگار به این واقعیت رسیده بود که شناخت آدمی به فعالیت او در تولید مادی بستگی دارد. لذا انسان ها را به کار و تلاش تشویق می کرد تا منت فئودال ثروتمندی چون حاتم را نکشند و نان از عمل خود بخورند. بسیاری از آموزه های سعدی در مورد تربیت را نباید امروز به خاطر بزرگی و عظمت سعدی پذیرفت و به کار برد. تنبیه بدنی و جور استاد در آن زمان جواب می داد و کلمه نااهل دیگر قابل نقد است. اما در حکایات گلستان و غزل های بوستان رگه هایی ناب است که هنوز با آخرین دست آورد پژوهش های روانشناسان اجتماعی برابری می کند. سعدی هم چون به عشق می رسد از اعتدال گامی فراتر بر می دارد و حتی اصالت عقل را هم کنار می گذارد و می گوید.

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت 

مرابین که از پای تا سر بسوخت 

بوستان و گلستان را بخوانید و از آن بیاموزید. یادش گرامی باد.

میرسید عباس روح الامینی