حواستان باشد که بچه‌ها آینه رفتار شما بزرگ‌ترها هستند. پس لطفا وقتی رفتاری خلاف واقعیت و عرف از آن‌ها مشاهده کردید به اندازه‌ای از آن‌ها توقع داشته باشید و زیرسؤال ببریدشان که آموزششان داده‌اید.

خبر صبح؛ ملیحه ابراهیمی-  شاید برای شما رفتارهایی که از خودتان بروز می‌دهید تکرار مکررات باشد اما برای فرزند چهار، پنج ساله شما سرشار از اما و اگر است که اگر برای آن‌ها پاسخی صحیح و منطقی نداشته باشید باعث شود کودک دلبندتان با منطق خودش پیش برود که گاهی این تک‌روی نه تنها به ضرر آینده کودکتان بلکه به ضرر اعضای خانواده ختم می‌شود. چند نمونه از رفتارهایتان یا دیالوگ‌هایی را که در خانه بین اعضای خانواده رد و بدل می‌شود، بخوانید تا دستگیرتان شود خواسته یا ناخواسته چگونه در یادگیری فرزندانتان تأثیرگذار هستید.

سکانس اول؛ استثنائات ترافیکی

حوصله ندارم در این گرما برای رفتن به خیاطی تا دوتا چهارراه بالاتر را پیاده گز کنم. حالا چه ضرورتی دارد که برای رسیدن به مقصد به این نزدیکی کمربند ایمنی‌ام را ببندم. به نظرم گاهی اوقات پشت فرمان در حین رانندگی استثنائاتی وجود دارد مثل توقف روی خط عابر پیاده یا رد کردن به سرعت نور سالمندی که عصا زنان از عرض خیابان دقیقه ها زمان می خواهد آن هم در این شرایط که وقت طلاست یا انداختن لنج سیب به بیرون و سرعت غیرمجاز در خیابان‌های فرعی و…

سکانس دوم؛ بدیهیات زیست محیطی

وقتی به بیرون از شهر برای تفریح می‌رویم، پوست‌های میوه مثل هندوانه، سیب، پیاز و … در دشت و کوه تجزیه می‌شود یا حیوانات آن‌ها را می‌خورند و اصلا لازم نیست مثل زباله‌های دیگر داخل کیسه زباله شوند و از آن محل دور شوند چون حتما یک نفر سومی هست که آن‌ها را جمع کند. اصلا چه اشکالی دارد برای ناهار ظهر پای قدیمی‌ترین درخت بند و بساط آتش و جوجه را مهیا کنیم. این‌ها بدیهیات یک بیرون شهر روتین است.

سکانس سوم؛ هر که زورش بیشتر حرفش روتر!

این قانون ثابت شده است که همیشه حق با کسی است که هیکل و زورش از دیگری بیشتر است. درست است که جلوی پارک منزلشان پارک کرده‌ایم و رفته‌ایم پی خرید چند ساعته اما دلیل نمی‌شود که اعتراض کند محل کارش دیر شده است. باید به این افراد ضرب شصتی نشان داد تا برای دیگران درس عبرت شود. ملایمت به خرج دادن به بعضی‌ها نیامده‌ است. این‌ها مصداق افرادی هستند که وقتی چراغ سبز می‌شود دیر حرکت می‌کنند. باید با بوق‌های ممتد اعتراضمان را به خوردشان بدهیم. اصلا مهم نیست مشکل را واکاوی کنیم شاید خودرویش خاموش کرده باشد باید به‌شماره سه حرکت کند.

سکانس چهارم؛ قانون کذایی چهار دیواری

پولش را دادیم و اختیارش را داریم. سال‌ها بود که چشم می‌کشیدیم یک قلک خانه‌ای بخریم و یک سگ پاکوتاه هم‌خانه‌مان شود. اصلا به طبقه دومی چه ربطی دارد که ما دوتا خودرو داریم. مثل اینکه حواسش نیست ما چهار سال و پنج ماه و ١٢ روز است که زودتر از آن‌ها به این مجتمع آمده‌ایم. از هرکسی بپرسید هم حق را به مالک قدیمی‌تر می‌دهد. چه گیری کرده‌ایم با این طبقه همکفی. آسمان به زمین می‌آید که به جای ٩ شب، ٩ صبح آشغال‌ها را بیرون بگذاریم!

سکانس پنجم؛ مصرف بی‌رویه کار خیلی بدیه

دست خودم نیست اگر زمانی که مسواک می‌زنم شیرآب باز نباشد احساس بدی دارم. حالا این۵-۴ دقیقه چه دردی از کم‌آبی دوا می‌کند؟ باید هوای خانه در جریان باشد. هیچ اشکالی ندارد وقتی سیستم گرمایشی خیلی فضا را گرم کرده‌است برای چند دقیقه در و پنجره‌ها را باز بگذاریم تا هوایی عوض کنیم. این‌ها همه نوعی عادت‌هستند. چاره چیست که وقت خواب باید حداقل یک لامپ تا صبح روشن باشد. از این‌ها که بگذریم بهترین کاری که زمان ناراحتی حالم را خوب می‌کند خرید است. حالا چه اهمیتی دارد که چیزی که خریدم لازم بوده یا از سر حرص خریدم. مهم این است که حالم بهتر شده‌است!

سکانس ششم؛ انضباط رفتاری

دست آخر معلوم نشد که چرا باید هر ساله پول نوسازی بدهیم؟ اصلا فلسفه پرداخت عوارض چیست؟ اتوبوس اضافه شده‌است خوب به ما خودرودارها چه! چه مرضی است وقتی خودرو داریم سوار قطار شهری شویم؟! از خودشان در می‌آورند که با یک خودرو ما ترافیک و آلودگی هوا بیشتر می‌شود. اصلا دقت کردین چند وقت است که آشغال‌هایمان را تفکیک نمی‌کنیم! چه اتفاقی افتاده؟! همش توقع از مردم است. مثلا همین جمع کردن چهار تا لیوان یک‌بار مصرف چای اطراف خیمه‌های عزاداری کسی را کشته؟!

سکانس هفتم؛ وندال‌های شهری

با لاتین بنویس ٣/٣/۹۸ اگر عمری باقی ماند سال آینده همین روز میایم زیر همین درخت که یادگاری نوشتی می‌شینیم و جوج می‌زنیم. یادت هست شش سال پیش توی اتوبوس خط ١٢ قسمت مردها کنار هم نشسته بودیم و با خودکار نوشتی: «نمک در نمکدان شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد.»کلی به این شعر خندیدیم. تا چند وقت بعدش هم هر بار می‌دیدیم خاطره اون روز زنده می‌شد. اصلا چرا چهارشنبه سوری دو سال پیش را نمی‌گویی. بمب دستی وسط تابلوی خیابان یادت هست؟خخخخخ یادش بخیر…

سکانس هشتم؛ مهمان نوازی‌ام آرزوست

باز نزدیک تعطیلات شد و مسافران شهر دو چندان. یکی بیاید به این مسافرها بگوید تبریز چه خبر است؟ چه اصراری است که با خودروی شخصیتان بیایید. خودمان کم ترافیک داریم که شما هم قوز بالا قوز شده‌اید. آخ لجم می‌گیرد از این مسافرانی که دائم آدرس می‌پرسند. دست آخر هم با همه توضیحات کامل می‌پرسند حالا راست برم یا چپ. شیطونه می‌گه چپه آدرس بدیم تا یک کم دور خودشان بچرخند. فکر می‌کنند ما نقشه آنلاین تبریزیم!

سکانس نهم؛ به دنبال متهم ردیف اول بگردید

بهتر نیست به جای اینکه مدام فرزندانتان را محکوم به بی‌انضباطی یا زیرپا گذاشتن قانون می‌کنید دیگر این پتک را که چه چیزی در مدرسه یاد گرفته‌ای پایین فرود نیاورید؟! کمی به خودتان بیایید و با مرور رفتارهایتان دو دو تا چهارتا کنید که چه تأثیری در بالا بردن فرهنگ شهروندی دلبندانتان از کودکی تا کنون داشته‌اید؟! همیشه قرار نیست نوک پیکان اتهام به سمت دیگری باشد.گاهی خودتان در زمره متهمان ردیف اول قرار دارید.