خبر صبح/ گروه اجتماعی: این روزها چیزی که در میان مردم کشور ما به ندرت پیدا می شود واژه ای به نام “اعتماد” است. طوری که دیگر به بچه های خودمان هم آموزش می دهیم که غیر از انگشت شمار اطرافیان خود به کسی اعتماد نکند! اما چه چیزی درمیان مردم ما گم شده است که نمی‌توانیم به هموطنان خودمان هم اعتماد کنیم؟ مگر ایرانی‌ها پیش از این به میهمان‌نوازی و پاک‌دستی شهره نبودند؟ چقدر زندگی در‌میان مردمی‌ که نمی‌توان به آن‌ها اعتماد کرد سخت و دشوار است. شاید شنیدن چند خاطره کوتاه که احتمالا بسیاری از ماها با آن درگیر بوده ایم کمی به روشن شدن موضوع کمک کند.

جنس من اصل است!

با یکی از دوستان برای خرید رفته بودیم. از یک مغازه پرسیدیم که قیمت فلان‌چیز چقدر است. گفت فلان‌قیمت. گفتیم: «ما قیمت پایین‌تری از مغازۀ دیگری داریم.». گفت: «آن‌چیزی که به شما قیمتش را داده تقلبی است و اصل آن جنس پیش من است.». به مغازۀ بعدی رفتیم و او هم گفت که «جنس آن دو مغازه درجه‌دو و سه بوده است و درجه‌یک آن پیش من است.». دو ساعتی که در بازار گشتیم متوجه شدیم که از کالای مورد‌نظر ما ده‌ها گونه با کیفیت‌های مختلف وجود دارد؛ هیچ نشانه‌ای هم برای شناخت اصل و فرع وجود ندارد و فقط باید به کسی اعتماد کرد. هر فروشنده‌ای خود را قابل‌اعتماد و بقیه را غیرقابل‌اعتماد می‌دانست. در انتهای پرس‌و‌جویمان به خودمان هم نمی‌توانستیم اعتماد کنیم و از خرید کالای مورد‌نظر منصرف شدیم.

 اسکناس‌های در‌حال حرکت 

برای تفریح به یکی از جزایر جنوبی کشور رفته بودیم. مردمان خوب و منصفی به‌نظر می‌رسیدند. از اتوبوس دریایی که پیاده شدیم سراغ یک فرد محلی رفتیم که به‌ظاهر آدم مقبولی به‌نظر می‌رسید. به او گفتیم که ما را راهنمایی کند. گفت: «اول اینکه به هیچ‌کس اعتماد نکنید. همه چون می‌دانند شما توریست هستید می‌خواهند سرتان کلاه بگذارند. فقط به من اعتماد کنید. من تور‌لیدر رسمی‌ هستم.». از او دربارۀ قیمت‌ها پرسیدیم و وقتی گفتیم: «ما از این پول‌ها نداریم.» گفت: «پس چرا وقت مرا تلف کردید؟! من فقط توریست خارجی جا‌به‌جا می‌کنم. از اول هم فهمیدم که شما به‌درد من نمی‌خورید.». سراغ چند نفر دیگر هم رفتیم و همه ما را به‌شکل اسکناس‌های در‌حال حرکت می‌دیدند. از خودمان هم ترسیده بودیم.

اینجا به ایرانی‌ها اعتماد نکنید

 به یکی از کشورهای همسایه سری زده بودیم. راهنمای گردشگری‌ای که همراه ما بود همان شب اول گفت: «اینجا به ایرانی‌ها اعتماد نکنید. مواظب پول و پاسپورت‌تان باشید که دزدیده نشود.» و … . ما تا آخر سفر سعی می‌کردیم با دیدن هر‌کسی که به‌زبان ما حرف می‌زد جیبمان را دودستی بچسبیم.

 مواظب سرمایه‌های اجتماعی‌مان باشیم!
در هر نقطۀ کرۀ زمین آدم‌های قابل‌اعتماد و غیرقابل‌اعتماد وجود دارند، آدم‌های با‌اخلاق و بی‌اخلاق زندگی می‌کنند و کاسب‌های با‌انصاف و بی‌انصاف به کسب درآمد مشغول‌اند؛ حال چه شده که ما ایرانی‌ها نمی‌توانیم به یکدیگر اعتماد کنیم؟
چیزی که این روزها دارد در جامعه کم‌رنگ می‌شود «اعتماد اجتماعی» است. اعتماد اجتماعی یکی از بخش‌های اصلی سرمایۀ اجتماعی است. اعتماد اجتماعی یک سرمایۀ همگانی است، یک سرمایه که متعلق به همۀ جامعه است و، اگر کسی به تضعیف این سرمایه دست می‌زند، یعنی از جیب من و شما برداشت می‌کند. مواظب سرمایه‌های اجتماعی‌مان و آدم‌هایی که به این سرمایه‌ها ضربه می‌زنند باشیم.