خبر صبح/ فرزانه اسدزاده: این روزها خبرها را که زیر رو کنی دو عنوان مهم دارد یکی “ترامپ و آمریکا” یکی “حسین(ع) وکربلا”. اما این کجا و آن کجا… گویی زلزله ای اتفاق افتاده است. هرکجا که می‌روی، در اتوبوس، تاکسی، مغازه، اداره و همه‌جا صحبت از کربلاست. آری مغناطیس حسینی کار خود را از هفته ها پیش  آغاز کرده  و همه را جذب می کند. با نزدیک شدن به اربعین حسینی کوله بارهای معنویت هم بسته می شود. همه به نوعی دوست دارند خود را مرتبط با اربعین بدانند چه به واسطه زیارت خود یا اطرافیانشان و چه به واسطه حسرت دلشان. آری صحبت از کسانی است که به دلایلی مختلف حسرت قدم گذاشتن در این مسیر را دارند…

از محققی شنیدم که زیارت اربعین تا همین شصت هفتاد سال پیش، شاید تعداد زوارش به هزار نفر نمی‌رسید، آن هم از علمای بزرگ نجف و خواص بودند. ولی امروز که شاهد ملت بیست و چند میلیونی هستیم باید بیشتر حواسمان را جمع کنیم.

 “حضور در راه پیمایی اربعین را یک وظیفه بدانیم” این جمله ی عالمی بود که سخت منقلبم کرد. به راستی که وقتی می شود با پیاده روی سه روزه بتوان قدرت و عظمت اسلام را به نمایش بگذاریم چرا نکنیم؟ اگر از ما سوال کنند که چرا قدمی برای اعتلای اسلامی که پیشوایش برای بقای آن بر هر چه داشت چشم پوشاند، برنداشتی چه پاسخی داریم؟

اما ناگفته نماند یک سوی دیگر این خواستن ها هموار کردن مسیراین حضورهاست. زمانی که می شود به ده ها کشور بدون ویزای سفر کرد چرا به عراق و سفر اربعین نه! آیا واقعا نمی شود از این ویزا و هزینه ی آن چشم پوشی کرد؟ چرا کرایه های حمل و نقل این مسیر روند روبه افزایش دارد؟  وقتی می شود به بهانه های مختلف کلاس درس ها را تعطیل کرد و غیبت ها موجه اعلام می شود برای سفر زیارت اربعین چرا نشود!؟ البته در این مورد انتظارپیش قدم بودن حوزه ی علمیه  در راستای تعطیل کردن کلاس درس ها در این ایام بود که تا به امروز اقدامی صورت نگرفته است.