خبر صبح/ گروه شهری: ورودی شهرها به عنوان اولین نقاطی که اکثر مسافران به آن برمی‌خورند، بخش عمده تصویر اولیه شهر را شکل می‌دهد. به هم خوردن تسلسل مراتب در نظام کالبدی شهرها سبب شده تا ورودی شهرها که یکی از حلقه‌های این اتصال است، عملکرد مناسبی نداشته، نقش خود را به خوبی ایفا نکنند و حامل پیام، معما و یا تصویری از شهر نباشند. در گذشته ورودی‌ها محل انجام تبادلات اقتصادی، اسکان موقت کاروانسراها و مکان انجام مراسم اجتماعی بودند.  آنها نه تنها نقطه شروع شهر و مرز بین درون و بیرون به حساب می آمدند که در شکل‌گیری ساختار ذهنی مسافران از شهر نقش اساسی داشتند. در عین حال  دارای عملکردهای ارتباطی، نظارتی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی نظیر گذران اوقات فراغت، مجازات محکومان، تماس‌ها و مبادلات اقتصادی، بدرقه و استقبال نیز بودند.

 ورودی‌های امروز تنها به عنوان عنصری برای مشخص کردن محدوده شهر عمل می کنند. آنچه  امروزه در ورودی شهرها از جمله کلانشهر تبریز، مشاهده می شود تنها تقلیدی ناآگاهانه از کالبد و شکل ظاهری دروازه‌ها است. مسافر یا کسی که از شهر می‌گذرد، هنگام نزدیک شدن به شهر باید بتواند تصویری کلی از بافت و زندگی شهر را در ذهن خود مجسم کند. گستردگی این تصویر و جامعیت آن با نزدیک شدن به شهر و نیز شکل بستری که شهر در آن قرار گرفته، متفاوت است.

ورودی شهرها فارغ از موقعیت قرارگیری آنها مشابه همدیگر بوده و بار معنایی خاصی را به دنبال ندارد. در گذشته نخستین تصویری که از هر شهر در ذهن مسافران نقش می بست ورودی آن بود. پس از مدت ها گذر از میان بیابان یا کوهستان با رسیدن به مزارع و باغات اطراف شهر کم‌کم احساس نزدیک شدن به یک مجتمع زیستی به انسان دست می‌داد که با عبور از بین آنها، مسافر به دروازه‌ای می‌رسید که چون در میان باروی شهر جای داشت، مدخل شهر محسوب می شد. در هر حال دروازه بیشتر جنبه نمادین داشت و احساس ورود به شهر از مدت ها پیش آغاز شده بود. پس از گذر از دروازه نیز باغ‌های درون شهر همچنان مسافر را تا مسافتی همراهی می‌کردند تا اینکه نهایتا وارد شهر شود. به این ترتیب ورود به شهر رویدادی نبود که در یک لحظه و یک نقطه به وقوع پیوندد، بلکه زمان و عرصه ای را به خود اختصاص می داد. تمامی این عرصه در واقع نقش ورودی را بازی می کرد. این عرصه قابلیت این را داشت که ضمن استقبال از مسافر، او را به هنگام خروج از شهر نیز بدرقه کند، زیرا در دو طرف دروازه بسط پیدا کرده بود. تمامی این آداب ورود در شرایطی برگزار می‌شد که نظام حرکتی تنوع سرعت چندانی نداشت. حمل و نقل توسط حیوانات انجام می‌شد و سرعت آنها چندان با سرعت پیاده فرق نمی‌کرد، بنابراین ورود به شهر به آهستگی انجام می‌گرفت.

 در شرایط فعلی که سرعت حرکت میان شهرها به شدت افزایش یافته است، نیاز به وجود چنین فیلتری که سرعت جاده را به سرعت درون شهر تبدیل و مسافر را آماده مواجهه با شهر کند، به شدت احساس می شود. بدیهی است که هرچه سرعت بالاتر می رود عرصه بیشتری باید در اختیار فرد قرار گیرد تا در سرعت بالا مجال ادراک ورود به شهر را داشته باشد.

 فارغ از اینکه شهرهای مورد نظر، کویری، ساحلی یا مانند تبریز کوهستانی باشند، مناظر مشابهی در ورودی آنها به چشم می‌خورد. تنها عاملی که به راننده و مسافر اعلام می‌کند که به شهر نزدیک شده، تابلویی است که شروع شهر را اعلام کرده و خوش آمد می‌گوید. مکانی که باید معرف شهر بوده و به عبارتی ویترین نمایش هویت شهر و ارزش‌های نهفته در آن باشد به نخاله، زباله دان و تبعیدگاه صنفوف مزاحم تبدیل شده است. از آنجایی که معمولاً توسعه به سمت بیرون در شهرها مقدم بر توسعه درونی است، خواه ناخواه مرزهای شهر هر روز منبسط می‌شود و بدیهی است که در آینده ای نه چندان دور فلکه‌هایی که اکنون ورودی شهرها محسوب می‌شود در درون آن جای گیرد. در این صورت فلکه مذکور به واسطه بار ترافیکی که به خود جذب می کند به جای یک فضای شهری تبدیل به یک معضل شهری می شود. ورودی یک شهر مجموعه‌ای از فضاهاست که مسافر را آماده مواجهه با آن می کند. برای نشان دادن یک شهر، تکرار الگوهای بی مآخذ مسلما راه حل مناسبی نیست.