خبر صبح/ گروه فرهنگ و هنر:  خاستگاه دروغ‌پراکنی‌های تاریخی درباره نام ایران را بی‌گمان باید سیاست تدوین کتب تاریخی و درسی در کشورهای همسایه مانند جمهوری آذربایجان و برخی کشورهای نوپا دانست که به دلایل سیاسی منکر وجود نام ایران سیاسی تا هشتاد و اندی سال پیش بوده و به خوانندگان چنین القا می‌کنند که کشور ایران قبلا «پارس» یا «پرشیا» نام داشته و پادشاه وقت در سال ۱۹۳۶ میلادی نام آن را به ایران تغییر داده است. البته ایران با موجودیت سیاسی‌اش، همیشه دارای یک مرز و بوم یا پایتخت و مرکزیت سیاسی ثابت نبوده و مرکز ثقل سیاسی آن بارها در طول تاریخ در فلات ایران جابجا شده است؛ اما این نام علیرغم همه‌ی کشاکش‌های روزگار و پست و بلندی‌های تاریخ، خود را زنده و پابرجا نگاه داشته است. با رجوع به متون شعر پارسی در اشعار شاعران فلات ایران، با این نام از گاه کهن بر ‌می‌خوریم. لازم به ذکر است که اشاره به ایران در اشعار، بسیار بیش از نوشته‌‌های حاضر بوده و پرداختن مفصل‌تر بدان فضای نوشتاری جداگانه‌ای می‌طلبد که به دلیل فضای محدود، ناگزیر از اشاره‌ای مختصر به مصداق «مشت نمونه خروار» می‌باشیم:

۱-  ابوعبدالله رودکی سمرقندی شاعر نامدار ایرانی و پدر شعر پارسی که در زمان سامانیان می‌زیسته خطاب به ابوجعفر احمد بن محمد سامانی چنین می‌سراید:

خسـرو بــر تخت نشسـته

شاه ملوک جهان امیر خراسان

شادی بوجعفر احمد ابن محمد

آن مه آزادگان و مفخر ایران

جالب است که منوچهری دامغانی هم کمی بعد در ستایش سلطان محمود غزنوی رقیب و دشمن سامانیان چنین می‌سراید:

ای سپاهت را سپاهان رایتت را ری مکان

ای ز ایران تا به توران بندگانت را وثاق

۲- منوچهری دامغانی شاعر ایرانی سده ی پنجم خورشیدی باز هم در اشعاری دیگر به ایران می‌پردازد:

زود شود چون بهشت، گیتی ویران

بگذرد این روزگار سختی از ایران

خواست از ری خسرو ایران مرا بر پشت پیل

خود ز تو هرگز نیندیــشد در چنین سنــین

 لازم به توضیح است که منوچهری بیت دوم را در مورد سلطان محمود غزنوی سروده است. بنابراین ثابت می‌شود که سلطان غزنوی، فرمانروای ایرانی بوده که از سپاهان و ری تا غزنه و بیشتر از آن را در بر می‌گرفته است.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ۳- سعدی شیرازی در باب اول بوستان در وصف عدل و تدبیر و رأی ضمن اشاره به دارا چنین سروده است:

بگـفت ای خـداوند  ایران و تور

که چـشم بد از روزگار تــو دور

من آنــم که اسـبـان شهپرورم

به خـدمت بدین مـرغزار اندرم

وی هم چنین سروده است:

تو کافتاب زمینی به هیچ سایه مرو

مگر به سایه دستور و مفخر ایران

۴- مسعود سعد سلمان می فرماید:

به هر شهری که بگذشتی به آن شهر این خبر ده

که آمـــد بر اثر ایــنک رکـاب خســرو ایـران

۵- فخر الدین اسعد گرگانی شاعر قرن پنجم هجری که در زمان سلجوقیان می‌زیست، در منظومه‌ی ویس و رامین چنین می‌سراید:

ز هر شهری سپه داری و شاهی

ز هر مرزی پری رویـی و ماهی

گزیده هر چه در ایران بـزرگان

از آذربـایگـان و ری و گـرگان

چو بــهرام و رهـام اردبیــلی

گشـسب دیلـمی شاهپور گیلی

جالب است که وی در ابیات بعدی نیز اصفهان، خراسان و قهستان را چون آذربایگان و ری و گرگان بخشی از کُل بزرگتری به نام «ایران» نام می‌برد.

۶- نظامی گنجوی شاعر مشهور ایرانی که در شهر گنجه در شمال غربی ایران بزرگ می‌زیسته و در اواسط قرن بیستم به دست حکومت شوروی و امروز به دست حکومت باکو قلب هویت گردیده، ممدوحش شروان شاه را در کتاب «لیلی و مجنون» سبب نظم کتاب خوانده و وی را «شهریار ایران» می‌خواند:

ایــن نـامه نغــز گفــته بهتر

طاووس جـــوانه جفتــه بهتر

خاصـه ملکی چـو شـاه شروان

شـروان چـه که شهریار ایران

وی بارها در اشعارش از ایران نام می برد. به طور مثال یکی از ابیات مشهور وی در این باره از قرار ذیل است:

همــه عالم تـن اســت و ایــران دل

نیست گویــنده زین قیاس خجل

چون که ایران دل زمین بود

دل ز تن به بود، یقین باشد

به غیر از بیت مشهور مذکور، ابیات دیگری از وی درباره ایران به ویژه در هفت پیکر و شرفنامه  نیز وجود دارد:

لیکـن ایرانیان به زور و به شرم

نرم کــردندم از  نـوازش گرم

شـد آراسـته ملـک ایـران بدو

قوی گـشت پـشت دلیران بدو

به خود نامدم سوی ایران ز روم

خدایـم فرستاد از آن مرز و بوم

نه بر جنگ از ایران زمین آمدیم

به مهمـان خاقـان  چین  آمدیم

کز آمـد شد شـاه ایـران و روم

برومـند بـادا همـه مـرز و بـوم

۷- از جمله اشعاری که در موضوع ایران سروده شده، قطعه‌ای است از حزین لاهیجی، شاعر ایرانی سده دوازدهم هجری با نام «صفتِ ممالکِ بهشت نشانِ ایران» که در آن چنین به نام ایران اشاره شده است:

بهشـتِ برین است ایران زمین

بسیطش سلیمانوشان را نگین

بهشـتِ برین باد جـان را وطن

مبادا نـگین در کـفِ اهــرمـن

۸- حکیــم ایرانی، میسری که در قـرن چهارم هجری می زیسته در دیباچه‌ی کتاب «دانشنامه» چنین در وصف ایران می سراید:

چو بـر پیوستنش بر، دل نهادم

فراوان رأی هـا بــر دل گـشادم

که چون گویمش من تا دیر ماند

و هر کـس دانــش او را بــداند

بگویم تازی ار نه پــارسی نغز

ز هـر در مـن بگـویم  مایه و مغز

و پس گفـتم زمین ماست ایران

که بیش از مردمانش پارسیدان

۹- صائب تبریزی چنین سروده است:

ز رعیت پیشـگان شاه، آباد است، هند

زینت ملک جهان را اهل ایران داده‌اند

۱۰- اسدی طوسی در ستایش سلطان محمود چنین می سراید:

از پرستیدن آن شاه که در ایرانشهر

گــردنی نی که نه از منت او دارد بار

۱۱- و سرانجام حکیم توس، ابوالقاسم فردوسی که بیش از هزار بار نام ایران را در شاهنامه یاد کرده است.

بدین‌ترتیب در هنگامه‌ای که دستگاه‌های تاریخ جعل‌کنِ برخی از سرزمین‌های همسایه به راه انداخته و خوابهای شومی که پیروان ضد ایرانی امثال برنارد لوئیس برای تمامیت ارضی کشور دیده‌اند، مسئولیت حفظ کیان ایران در همه ابعادش نه تنها در عرصه ی نظامی که حتی در عرصه ی فرهنگی بر دوش همه‌ی دستگاههای متولی سیاسی، فرهنگی، ادبی و آحاد روشنفکران، پژوهشگران و دلسوزان این مرز و بوم قرار دارد.

چو ایران مباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

 پی‌نوشت‌ها:

دیوان رودکی سمرقندی، (۱۳۸۸)، موسسه انتشارات نگاه، چاپ پنجم، تهران

آریانفر عزیز(۱۳۹۱)، زمینه های تاریخی، جغرافیایی روندهای همگرایی در گستره ایرانستان، تارنمای خراسان زمین، جلد دوم، بخش نخست

دیوان منوچهری دامغانی،(۱۳۹۰)، انتشارات زوار، تهران

کلیات سعدی، (۱۳۸۶)،موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران

دیوان مسعود سعد سلمان (۱۳۹۱) انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

کلیات نظامی گنجوی، (۱۳۸۸)، انتشارات زوار، تهران