خبر صبح/ علی دینی ترکمانی: اختلاس روی اختلاس، رکورد‌های پی‌در پی، هرج و مرج اقتصادی پشت هم، این‌بار شنیده شد بیش از شش و نیم میلیارد یورو به جای تحویل به بانک مرکزی در نرخ ارز اعلام شده، به حساب شخصی مدیرعامل سابق شرکت بازرگانی پتروشیمی و اعوان و یارانش واریز شده و به نرخ ارز ازاد فروش رفته است. از سوی دیگر تکرار پدیده خاوری و به یغما بردن بخشی از ثروت متعلق به کارگران و معلمان به خارج از کشور توسط فردی به نام مرجان شیخ‌الاسلامی و امثال زنجانی‌ها و…. نمی‌دانم خبر دوم تا چه حد صحت دارد، اما، در یک چیز نمی‌توان تردید کرد: فساد در ایران ابعاد بی‌سابقه‌ای پیدا کرده است؛  به پدیده‌ای نظام‌مند و بسیار سازمان‌یافته تبدیل شده است.

 

اما ریشه های فساد کجاست؟

 اول، وضع تو در تویی نهادهای کشور است. مراکز قدرت تو در تو، اجازه‌ی شکل‌گیری نظام حکمرانی شفاف و قابل کنترل را نمی‌دهد و از طرف دیگر شایسته سالاری جایگاهی در ایران ندارد. در چنین وضعی،  درگیر شدن در فساد و امکان دور زدن قانون به‌راحتی وجود دارد. به این دلیل، فساد سازمان‌یافته می‌شود.

دوم، عملکرد ضعیف اقتصادی است که موجب بروز نرخ دوگانه ارزی می‌شود. تورم و کمبودها و شرایط جنگی و شبه جنگی، نرخ ارز را به شدت افزایش می‌دهد. در چنین وضعی مانند دهه شصت و سال‌های ۱۳۹۰ به این سوء،  فساد بر بستر بی‌اثر بودن نهادهای نظارتی، رشد می‌کند. برای مثال، درصدی از کالاهای استراتژیک وارداتی، توسط وارد کنندگان عمده از مدار توزیع به قیمت یارانه‌ای، خارج می‌شود؛ درصدی دیگر، توسط پخش‌کنندگان اصلی و درصدی دیگر توسط خرده فروشان. به این‌صورت ممکن است ۳۰ تا ۵۰ درصد دارو و مواد غذایی در مراحل مختلف واردات و توزیع عمده فروشی و عرضه در سطح خرده‌فروشی از مدار اصلی خارج و به قیمت غیر یارانه‌ای در بازار آزاد عرضه شود. به همین صورت، ممکن است بخش قابل توجهی از ارز صادراتی به جای تحویل به شبکه بانکی در نرخ مورد انتظار، سر از بازار آزاد در بیاورد.

البته، این واقعیت را باید در نظر داشت که در دهه ۱۳۶۰، به‌دلیل آرمان‌گرایی ناشی از انقلاب و شرایط جنگ، فساد در همین شرایط دوگانه بودن نرخ ارز،  بسیار کم‌تر بود. از اینجا می‌توانیم به ریشه‌ی سوم اشاره کنیم: افول و سقوط اخلاق و سرمایه اجتماعی ایران. با از بین رفتن اخلاق اجتماعی در گذر زمان، ارزش‌ها به ضد ارزش و ضد ارزش‌ها به ارزش تبدیل شده است. در نتیجه،  در این موقعیت، سالم بودن و سالم ماندن، از منظر نظام  اجتماعی، به امری نامتعارف، و درگیر شدن در فساد به امری متعارف و به قاعده‌ی عرف تبدیل شده است.

در عین حال، شرایط تحریم موقعیتی پیش آورده است تا افرادی مانند بابک زنجانی و رضا حمزه‌لو و مرجان شیخ‌الاسلامی، در مقام محلل و ناجی برای دور زدن تحریم‌ها، هم با پورسانت‌های خاص و رانت‌جویی درون حاکمیتی از طریق مبادله ارز در نرخ بازار آزاد، دست به ثروت‌اندوزی بزنند و هم در صورت امکان پول‌های واریز شده به حساب‌شان را همچون خاوری و اخیرا شیخ‌الاسلامی به خارج منتقل کنند.

فساد در عین حال، در مقام علت، نظام انگیزشی جامعه را به گونه‌ای شکل می‌دهد که چرخ تولید و سرمایه‌گذاری را تا حد زیادی از کار می‌اندازد. پروژه‌ها طولانی‌تر و تولیدات بی‌کیفیت‌تر می‌شوند و دلالی به محور اشتغال کشور تبدیل می‌شود. به‌این‌صورت، رشد فساد را می‌توان حمل بر تعمیق اجتناب‌ناپذیر بحران ساختاری رکود تورمی هم کرد.

پیامد نهایی این روند،  ویران کردن بنیان‌های فرماسیون اجتماعی جاری است. فساد همان کاری را با جامعه و نظام اجتماعی می‌کند که موریانه با درخت می‌کند. در ظاهر، درخت ایستاده اما در باطن در حال خشک شدن است. از سوی دیگر، فساد موجب انباشته شدن خشم اجتماعی می‌شود. فساد نظام‌مند، شاخصی از شکل‌گیری الیگارشی مالی است که به بهای تحمیل شرایط معیشتی اسفناک برای اقشاری چون کارگران و معلمان، موجب فربه‌تر شدن طبقه‌ی نوکیسه‌ای می‌شود که با زد و بند و وصل به مراکز قدرت توانایی بازتولید خود را دارد. با دستگیری ظاهری سلطان سکه و سلطان خودرو و دهها سلطان دیگر مشکل فساد اقتصادی در ایران حل نخواهد شد. باید روندهایی که موجب شکل گیری این سلطان ها می‌شوند را اصلاح کرد زیرا سیستم موجود فساد زا است.