خبر صبح/ گروه دانش و زندگی: گاهی که سرگذشت انسان های موفـــق را می‌شنویم، با خود می‌اندیشیم که چه عواملی سبب شد تا این افراد چنین دستاوردهایی بدیعی را از آن خود کنند؟ و سپس به خودمان فکر می‌کنیم، اگـر آموزگار باشیم که به دانش آموزانمان و اگر پدر یا مادر باشیم، به فرزندمان. اما همچنان همان فرمول قدیمی به ذهن مان متبادر می‌شود که ژن و محیط موثر بوده است. مگر نه اینکه ما خلاصه‌ای از این دو عاملیم!؟ اینکه پدران و مادران مان از سر تصادف چه ترکیب وراثتی را به ما ارزانی داشتند و از سر اینکه پس از تولد، محیط اطرافمان چه امکاناتی را برای رشد در اختیار ما گذاشت، خلاصه‌ای است از آنچه که هم اکنون هستیم. مطابق با چنین فرمولی، انسان‌های موفق و ناموفق را بدون دانستن جزییات زندگی‌شان، می‌توانیم شناسایی کنیم. به طور مثال شاگرد اول کلاس قطعا هوش را از طریق وراثت و امکانات آموزشی مناسب را از طریق خانواده به دست آورده است!

اما اگر موشکافانه‌تر بررسی کنیم، آیا آدم‌های موفق اطراف ما، به این سادگی قابل دسته‌بندی و شناسایی‌اند؟ آیا هرگز به مواردی برنخورده‌ایم که این قاعده را زیر سوال ببرند؟ آیا در زندگینامه بعضی دانشمندان، اندیشمندان، مشهوران و بزرگان، این اصل زیر سوال نرفته است؟ آیا ندیده‌ایم کسانی را که برخلاف ساز مخالف محیط و موج‌های سهمگین اطرافیان‌شان بپا خواستند و فراتر رفتند؟ آیا وجود ندارند انسان‌هایی که ورای پدر و مادر مسکون و منزوی‌شان، زمین و زمان را به یکدیگر دوختند و فاتح آن چیزی شدند که می‌خواستند؟ نمونه‌های زیادی از این دست به وفور می‌توان یافت و تنها کافی است کمی به زیرلایه‌های آدم‌های موفق سری بزنیم.

آنچه که هنوز در پس باور ما نسبت به موفقیت سوسو می‌کند، اعتقاد به این است که ویژگی‌های فردی بسان قابلیت رشد یک دانه لوبیا و محیط مطلوب در نقش خاک خوب و آبیاری، یک گیاه سرسبز و بلندقامت را برای ما به ارمغان خواهد آورد. این مثال، مثال اشتباهی نیست؛ اما ناقص است. جای چیزی در بین دو کفه این ترازو، احساس می‌شود که حدس زدن آن بـــرای کســـانی کــه آدم‌های موفق زیادی را رصـــد کرده‌انــد، کار سختی نیست. آن مفهوم «خود» است. خود، یعنی من! خود یعنی آنچه که اراده و ارائه می‌کند و تصمیم می‌گیرد. خود همان چیزی است که انتخاب می‌کند کدام مسیر را طی کند؟ به کجا رهسپار شود؟ و چه چیزهایی را به دست آورد؟ خود یعنی اساس درون ما که سبب تمایزمان با دانه لوبیا می‌شود. «خود» بُعد توازن بخش فرمول دوبعدی موفقیت است. اگرچه اینکه ما حاصل مبادله این دو هستیم، قابل انکار نیست؛ اما آنچه قابل تامل است انحصار انسان در بین این دو است! انسان، اشرف مخلوقات می‌تواند ورای آنچه که ارتباط خونی والدین و ارتباط محیطی به او عطا کرده است، حرکت کند. انسان می‌تواند در شرایط سخت زنده بماند و حتی می‌تواند در شرایط آرام، خود را به دست مرگ سپرده و نابود کند. این ما هستیم که انتخاب کنیم امروز را مطالعه کنیم یا به مرور خاطرات بد گذشته‌مان بپردازیم. این تصمیم ماست که تا نیمه‌های روز را به خواب اختصاص دهیم یا برای شرکت در یک مسابقه، صبح زود از خواب برخیزیم. آیا این ارائه‌ها و این تفکرات و فرایند این تصمیم‌گیری‌های جداگانه که هر کدام می‌توانند عواقب متفاوتی را برای ما رقم بزنند، تفاوت ما را بیش از پیش با دانه لوبیا آشکار نمی‌سازند؟ «خود» همان نهادی است که خداوند بر آن بالید و انسان را مشرف بر همه آفریده شدگانش قرار داد و امروزه مباحث روان‌شناختی نیز بدین اصل سه جزیی برای رشد و تعالی ایمان پیدا کرده و انسان را در دو عامل محدودکننده وراثت و تربیت، خلاصه نمی‌کند. ما از والدینمان آغاز می‌شویم، در محیطی که برای ما فراهم است بزرگ می‌شویم؛ اما انتخاب می‌کنیم که کماکان همین مسیر را ادامه دهیم یا تغییری به عمل آوریم.

شاید وقت آن است تا اندیشه خود را از این انحصار انفعال برانگیز بزداییم و برای پیشبرد اهداف و آرمــان‌های‌مان، برنامه‌ریزی جدیدی را از سر گیریم. شاید زمان آن فرا رسیده است تا فرزندانی رشد دهیم که از کودکی در هرم شناختی‌شان این بینش را ایجاد کرده و دامن بزنیم که تو می‌توانی برای رشد و رکود، برای موفقیت یا شکست و برای زندگی یا مرگ دست به انتخاب بزنی. تعریف انسان محتوایی است فراتر از فرمول‌های از پیش نوشته شده. نسل جدید این مرز و بوم نیز، نیاز به چنین نگاهی دارند تا بتوانند در آتی‌های ملی و بین‌المللی خوش بدرخشند.