خبر صبح/ گروه سیاسی: محسن امین زاده، معاون وزیر امور خارجه دولت سیدمحمد خاتمی در جلسه حزب توسعه ملی با عنوان «ضرورت تنش زدایی در روابط ایران و امریکا» در تاریخ اول آبان ۹۹ برگزار شده بود سخنرانی داشت. متن سخنرانی به نقل از سایت عصر ما در ذیل آمده است: 
با توجه به اینکه موضوع اصلی مطرح شده مربوط به وضعیت ایران پس از انتخابات امریکا است ضروری است در ابتدا تصویر مشترکی از آنچه در حال حاضر با آن مواجهیم، داشته باشیم. چند ماه پیش در مقاله ام با عنوان «بازدارندگی» به بیان چارچوب کلی دیدگاه خودم درباره وضعیت اقتصادی ایران و تحریم ها پرداخته ام و سعی کردم در آنجا ترسیم کنم که چرا ایران در زمینه اقتصادی این گونه فلج شده است؟ چه تفاوتی بین آنچه امروز ایران با آن مواجه است با آنچه در گذشته تجربه کرده، وجود دارد؟ و چرا پس از ۴۰ سال که فراز و نشیب های بسیاری در روابط ایران و امریکا بوده؛ امروز امریکا توانسته چنین موثر و گسترده ایران را به صورت بی سابقه ای تحریم کند؟
قدرت نظامی در جهان امروز شان و منزلت نمی آورد
در آن مقاله تشریح کرده ام که تحولات مهمی با جهانی شدن اقتصاد و فروپاشی اتحاد شوروی پیش آمده و باعث آسیب پذیری های خیلی بیشتر ایران شده است.  وقتی با ادبیات سیاسی قرن گذشته درباره ساختار قدرت دولت ها صحبت شود؛ قدرت نظامی سهم بسیار تعیین کننده ای در این زمینه دارد و کشورهای دارای قدرت نظامی کشورهای صاحب منزلت بیشتر تلقی می شوند. طبق این تلقی روسیه ابرقدرت نظامی دوم جهان بوده است. امروز هم قدرت نظامی روسیه بعد از آمریکا در رتبه دوم جهان قرار دارد؛ اما روسیه دیگر قدرت دوم جهان تلقی نمی شود. تحولی که اتفاق افتاده جابجایی در عناصر قدرت است. امروزه یک کشور می تواند قدرت نظامی محسوب شود اما کشوری به شدت گرفتار باشد. یک نمونه شاخص آن کره شمالی است. کره شمالی تصورش این بود که اگر صاحب بمب هسته ای شود می تواند به قدرت و منزلتی در حد صاحبان این سلاح نظامی برسد. اما این کشور کاملا فلاکت زده شده است . چه بمب داشته باشد چه بمب نداشته باشد هیچ شان و منزلتی ندارد. جایگاه این کشور را ببینید و با کره جنوبی مقایسه کنید. کره جنوبی، کشور تحقیر شده بعد از جنگ کره است؛ این کشور امروز جزو ۱۰ کشور برتر از لحاظ قدرت اقتصادی در جهان است و البته از لحاظ نظامی هم بسیار قدرتمند است. و باید گفت که این کشور جزو کشورهای دارای منزلت و دارای قدرت جهانی است؛ چیزی که کره شمالی فاقد آن است. کشورهای دیگری مثل پاکستان و مصر هم قدرت های نظامی محسوب می شوند اما در سطح جهان فاقد منزلتی متناسب با قدرت نظامی خود هستند. چون فاقد قدرت اقتصادی کافی هستند.
جایگاه نوی که قدرت اقتصادی در جهان پیدا کرده؛ موقعیت و منزلت کشورها را در جهان تغییر داده و جابجا است. کشور کوچکی مانند سنگاپور به همین دلیل جایگاه و منزلتی دارد. ممکن است این کشورها مانند امارات برای یافتن جایگاه در برابر رقبای خود از قدرت های نظامی جهان کمک بگیرند و از این نظر کشور تابعی به شمار بیایند اما موقعیت اقتصادی آنها به گونه ای است که جزو کشورهای با هویت و دارای احترام و منزلت نسبی شده اند.
جنبه مهمی که کشورهای منزوی به لحاظ اقتصادی از منزلت جهانی دور کرده است، جهانی شدن مناسبات اقتصادی است. امروز اقتصاد خودکفا بی معنی است. هیچ اقتصاد قدرتمندی نمی تواند مناسبات اقتصادی خود را به داخل کشورش محدود کند و قدرت اقتصادی بماند. سرمایه ، تکنولوژی و بازار، پیوستگی جهانی میان همه اقتصاد ها ایجاد کرده است. تحولی که چین و کشورهای مشابه چین را بسیار فرصتمند کرده است. امروز اگر کشوری ادعا کند که من از ابتدا تا انتهای تولیدات صنعتی خود را در داخل کشور خودم تولید می کنم و خودم مصرف می کنم ، خودکفا می شوم و در درون کشورم بدون تبادل اقتصادی با خارج، قدرت اقتصادی می شوم؛ ادعای در حد یاوه سرایی است. سرنوشت چنین کشوری دیر یا زود همانند کره شمالی می شود. حکومتی که مردمش بکلی از ارتباط با خارج از مرزها محروم هستند و در درون خود، هر سال صدها هزار نفر از فقر و گرسنگی می میرند و حتی خبر این فجایع هم به گوش کسی نمی رسد.
مسئله دیگر شرایط بعد از پایان جنگ سرد است. ایران بعد از انقلاب در تعامل با جامعه جهانی و در مواجهه با آمریکا دوره های گوناگونی را طی کرده است. در دوران جنگ سرد با وجود ماجراجویی های که ایران انقلابی داشته است، کشورهای غربی و امریکا در واکنش به این رفتار ایران به شکلی بردبارانه عمل می کرده اند تا ایران به سمت بلوک شرق و اتحاد شوروی کشیده نشود. سه دهه است که دوران جنگ سرد سپری شده است و ایران نمی تواند با آرزوی تکرار وضعیتی مانند دوران جنگ سرد رفتاری مشابه آن دوران با جامعه جهانی و آمریکا داشته باشد.
نفت دیگر سلاح کشورهای خاورمیانه نیست
مسئله دیگر این است که ده سال پیش تهدید توقف کامل صدور نفت ایران می توانست بحران اقتصادی در جهان ایجاد کند؛ اما امروز چنین نیست. از ده سال پیش آمریکا در مسیر استخراج نفت از لایه های شیل حرکت کرده و موفق شد با تکنولوژی های نو هزینه استخراج نفت شیل را کاهش دهد و نهایتا به بزرگترین تولید کننده نفت جهان بدل شود. امریکایی که بزرگ ترین مصرف کننده انرژی جهان و همواره بزرگترین وارد کننده نفت جهان بوده است، از سه سال پیش به بزرگترین تولید کننده نفت جهان بدل شده است و حتی بالاتر از عربستان و روسیه قرار گرفته است. همین شرایط باعث شده که وقتی ایران می گوید تنگه هرمز را می بندد، آقای ترامپ بگوید : هر کشوری نفتش از تنگه هرمز رد می شود خودش بیاید از عبور کشتی های نفتی محافظت کند. چرا چنین می گوید؟ زیرا امریکا دیگر نیازی به نفت خلیج فارس ندارد و شرکت های نفت امریکا می توانند با قدرت عظیم تولید خود بازار نفت جهان را مدیریت کنند. امروز نه تنها توقف صدور نفت خلیج فارس به آمریکا آسیبی نمی رساند بلکه بدون همراهی آمریکا در مدیریت بازار نفت، هر زمان ممکن است که قیمت نفت بشدت سقوط کند. این وضعیت باعث شده که نه تنها توقف صدور نفت ایران هیچ تاثیری روی قیمت نفت و اقتصاد جهان نگذارد، بلکه همه کشورهای تولید کننده نفت مشتاق باشند که ایران نفت صادر نکند. نفت که تا دیروز سلاح کشورهای خاورمیانه بود و تصمیم کشورهای نفتی روی تصمیمات آمریکا و اروپا نیز اثر می گذاشت و آنها را به انفعال می کشاند، امروز هیچ کاربرد راهبردی در مقابل آمریکا و غرب ندارد.  به عبارتی سلاح نفت هویتش را از دست داده است و امروز کشورهای خریدار نفت برای تولید کنندگان نفت شرط تعیین می کنند.
هیچ کشوری دیگر دغدغه تحریم شدن ایران را ندارد
موضوع قابل توجه دیگر این است که اقتصاد ایران زمانی توسط ترامپ تحریم شد که تقریبا از همه جای اقتصاد جهان منفصل شده بود. تامل در مناقشات اقتصادی آمریکا و چین نشان می دهد که پیوستگی اقتصادی دو کشور تا چه میزان برای تحریم های آمریکا محدودیت ایجاد می کند. آمریکا می خواهد مانع پیشی گرفتن اقتصاد چین از اقتصاد آمریکا شود اما در هم تنیدگی اقتصاد دو کشور و اقتصاد جهانی محدودیت های زیادی برای آمریکا ایجاد می کند. بدون پیوندهای اقتصادی چین و آمریکا، چین هرگز به قدرت اقتصادی بزرگ و مستقل امروز بدل نمی شد.؛ حتی اقتصاد امریکا به شدت به اقتصاد چین وابسته است.
در سال اول ریاست جمهوری آقای خاتمی، آمریکا قصد داشت با قانون الیسا که در سال ۱۳۷۵ در کنگره آمریکا تصویب شده بود مانع همکاری نفتی ایران و اروپا شود و اجازه ندهند که توتال فرانسه در پارس جنوبی پروژه اجرا کند. اما موفق نشد. امریکا توتال را تهدید به تحریم کرد اما همه کشورهای اتحادیه اروپا در مقابل تهدید آمریکا ایستادند و اعلام کردند که قراردادها و فعالیت های نفتی و گازی ما با ایران ربطی به امریکا ندارد و قانون برون مرزی آمریکا ارتباطی با اروپا ندارد. توتال توسعه پارس جنوبی را آغاز کرد و دولت کلینتون هیچ اقدامی انجام نداد و تا پایان دولت آقای خاتمی چیزی حدود ۴۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری غیر مستقیم در صنعت نفت و گاز ایران اتفاق افتاد. همه کشورها از این وضعیت منتفع شدند و حضور اروپایی ها از جمله آلمان و فرانسه و ایتالیا در اقتصاد ایران بسیار جدی شد. اگر آن زمان تحریمی مثل آنچه الان شاهد هستیم اتفاق می افتاد اروپایی ها به خاطر منافع متعددشان در بازار نفت ایران زیر بار نمی رفتند و فشار آمریکا را نمی پذیرفتند. اما وقتی ترامپ ایران را تحریم کرد که هیچ کشور موثری در جهان با ایران ارتباط اقتصادی نداشت و هیچکس از تحریم ایران متضرر نشد. تنها سه پروژه محدود صدور گاز ایران به ترکیه و صدور گاز و برق ایران به عراق و پروژه ترانزیت کالای هند از چاه بهار به افغانستان وجود داشت و جز این هیچ فعالیت مشترک اقتصادی با کشورهای جهان در ایران وجود نداشت. با تلاش دولت پنهان، هر کمپانی خارجی که درصدد بازگشت به ایران بود با سد تندروها در ایران مواجه شد .یعنی اقتصاد ایران در آن حد تک بعدی و محدود و منزوی شده بود که هیچ کشور دیگری در اقتصاد ایران حضور موثر و منفعت زایی نداشت و هیچکس جز ایران از تحریم ایران متضرر نشد.
امروز شرایط اقتصادی در ایران بسیار دشوار شده است. با چنین شرایط اقتصادی، آیا ایران می تواند دوام بیاورد و مسیر توسعه خود را دنبال کند؟ تجربه ایران نشان می دهد که با تحریم های آمریکا امکان پذیر نیست. این وضعیت به شکلی است که هر روز ایران را در وضعیت بدتری به لحاظ اقتصادی قرار می گیرد. خوشبختانه در دولت آقای روحانی پروژه تولید بنزین از میعانات گازی راه اندازی شد و ایران مثل دوره احمدی نژاد وارد کننده بنزین نیست و گرنه شرایط بسیار دشوارتری برای واردات بنزین و استخراج گاز هم در کشور ایجاد می شد.  این شرایطی که ایران با آن مواجه است؛ شرایط بسیار نگران کننده ای است. در چنین وضعیتی ایران نمی تواند بگوید که واقعا کشور قدرتمندی است و می تواند در شرایط تحریم ادامه دهد. ایران نمی تواند بگوید که چون قدرت نظامی اش زیاد است می تواند این وضعیت را ادامه دهد. ایران کشور قدرتمندی در منطقه است، اما آیا می تواند با این وضعیت اقتصادی ادامه بدهد؟ قدرت نظامی دارد اما قدرت نظامی اش در اقتصاد فقط هزینه ایجاد می کند و کاربردی ندارد. حتی ایران اجازه جابجایی پول های خودش را هم ندارد. عراق هم پول مطالبات ایران را نمی دهد . می گوید شما عضو FATF نیستید و آمریکا ما را تهدید می کند. حتی در مقابل درخواست تهاتر کالا می گویند ما شرمنده ایم.
آمریکا مدعی است که تجربه بسیار موفقی در تحریم ایران داشته است و ایران را به شدت درون منگنه گذاشته است. ایران برای اینکه قدرت موثری باشد و از آسیب پذیری مصون بماند؛ باید اقتصاد خود را بازسازی کند و قدرت اقتصادی شدن را در اولویت راهبردهای خود قرار دهد. ایران هر روز از کشورهای بیشتری در زمینه اقتصادی عقب می افتد. اول انقلاب، تولید ناخالص داخلی GDP چین ۳ برابر ایران بوده است؛ آن زمان GDP ایران نزدیک ۱۰۰ میلیارد دلار بود و چین حدود ۳۱۰ میلیارد دلار بوده است. الان GDP چین ۳۰ برابر ایران شده است؛ هم اقتصاد ایران خیلی افت کرده و هم اقتصاد چین و سایر کشورهای آسیایی، خیلی پیشرفت کرده است. بسیاری کشورهای از جمله ترکیه و اندونزی و کره جنوبی از ایران پیشی رفته اند و هر روز کشورهای بیشتری از ایران پیشی می گیرند.
ما چگونه می توانیم ادامه دهیم؟
ایران برای خروج از این وضعیت بحرانی باید تنش های در روابطش با آمریکا را کاهش دهد. قرار نیست ایران با امریکا و همه خواسته هایش کنار بیاید. اما باید بدانیم که بدون کاهش بحران در روابط ایران و آمریکا هیچ کشوری با ایران همکاری اقتصادی نخواهد کرد. در وضعیت فعلی هیچ کشوری از جمله چین و عراق و هند و روسیه هم با ایران همکاری اقتصادی نمی کنند. حتی پول های بلوکه شده ایران در بانک های کشورهایشان را هم پس نمی دهند. چینی ها هم همه چیز را منوط به کاهش تنش میان ایران و آمریکا می کنند. این کشورهای دوست ایران ضمن ابراز تمایل شدید به همکاری با ایران می گویند که شما اول باید مشکلاتتان را با امریکا حل کنید و بعد برای همکاری های اقتصادی گسترده با هم تفاهم کنیم. هیچ کشوری حاضر نیست در وضعیت بحران روابط ایران و آمریکا با ایران همکاری کند.
آیا ما از فرصت های بعدی استفاده می کنیم؟
ارزش برجام این بود که توانست پرونده ایران را از شورای امنیت خارج کند و از دست امریکا بیرون کشید. یعنی دولت احمدی نژاد پرونده ایران را دو دستی در شورای امنیت سازمان ملل تقدیم امریکا کرد و آقای ظریف پرونده ایران را از دست آمریکا بیرون کشید . ایران اشتباهات بسیاری در این زمینه داشته است. ایران می توانست مبارزه با داعش را تبدیل به عامل اصلی تعامل با جهان کند و مانع اقدامات ترامپ علیه ایران شود. نظامیان ایران که با داعش می جنگیدند فراموش کرده بودند که صلاحیت نظامی دارند اما صلاحیت دیپلماسی ندارند و دیپلماسی تخصص و آداب دیگری می طلبد. سپاه با قدرت در مقابل داعش در سوریه و عراق ایستاد اما راه دیپلماسی را برای ایران مسدود کرد و فرصت های بزرگی برای تعامل با جامعه جهانی و قدرتمندتر شدن ایران از میان رفت. ایران می توانست برسر مبارزه با داعش با همه کشورهای موثر جهان از جمله آمریکا مذاکره و مطالبه فعال داشته باشد و آن کشورها را وادار به همکاری با ایران بکند، اما متاسفانه با عدم همکاری سپاه این فرصت از دستگاه دیپلماسی ایران خارج شد و حتی بخش مهمی از آن به روسها سپرده شد. این فرصت ها هم تا حد زیادی از دست رفته است.
به هر حال امروز ایران در موقعیت اقتصاد فروپاشیده ای قرار دارد و اقتصاد ایران هر روز می تواند فروپاشیده ترشود. اقتصاد ایران ظرفیت های بسیار بزرگی داشته اما سقوط آزاد جایگاه اقتصادی ایران در سطح جهان تکان دهنده است و موقعیت نازل کنونی اقتصاد ایران خلاف شان ملت ایران است و همین سهم اندک نیز در معرض فروپاشیدگی بیشتر است. اگر ایران بخواهد قدرت بزرگی در جهان باشد و در مقابل قدرتهای جهان مقتدرانه بایستد باید اقتصاد خود را بازسازی کند و موقعیت اقتصادی ایران را در سطح جهان بسیار ارتقاء بخشد و برای تحقیق ای ضرورت قطعی و تغییر وضعیت اقتصادی ایران باید با امریکا مذاکره کند، حتی اگر هدف ایران همکاری اقتصادی با سایر کشورهای موثر جهان از جمله چین و روسیه و هند باشد.
انتخابات امریکا و وضعیت ما 
پیروزی بایدن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا موقعیت و شئوناتی برای ایران ایجاد می کند که امکان مذاکره ایران با آمریکا را تسهیل می کند. پیروزی آقای بایدن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به صورت ضمنی یک پیروزی سیاسی برای ایران هم هست و این امکان را به ایران می دهد که به مذاکره با امریکا بازگردد. البته نباید خوش خیال بود. ایران در گذشته فرصت های بسیار خوبی داشته و آنها استفاده نکرده و فرصت هایش را به هدر داده است و شرایط امروز دشوارتر از گذشته است. فرصتی که کشورمان در دوران آقای خاتمی بدست آورد و حتی بدون همکاری جدی اقتصادی با آمریکا درهای اقتصاد جهانی به روی ایران باز شده بود، در دوره احمدی نژاد و پس از آن نابود شده است. بنابراین نمی توان خوش بین بود که این رفتار تکرار نشود. البته شاید با تجربه تلخ تحریم های ایران بتوانیم این امید را داشته باشیم که دوباره چنین رفتار خسارت باری از سوی ایران تکرار نشود. مذاکره با تیم بایدن هم مشکلات خودش را دارد و حتما دیپلماسی موثر و حرفه ای و قدرتمندی همچون دیپلماسی منجر به برجام را می طلبد و حتما کار دشواری در پیش است. نظامیان و امنیتی ها و افرادی مثل آقای جلیلی نمی توانند کاری از پیش ببرند. خرد سیاسی و تخصص و خلاقیت های بسیار بالای دیپلماتیک مورد نیاز است. دیپلماسی حرفه ای و موفق می تواند فرصت های بیشتری برای کشور ایجاد کند و تهدیدات را با هزینه خیلی کمتری خنثی کند. چنین اقدامی نیازمند دیپلمات های قدرتمندی مانند ظریف در پشت میز مذاکره است. دیپلمات هایی که این بار اختیارات کافی داشته باشند و نگران تهدیدات گروه های تندرو و فعالیت های تخریبی آنها نباشند. قرار نیست ایران کشور دوست آمریکا شود. قرار است ایران مناسبات بحرانی خود با آمریکا را از دست اسرائیل و عربستان سعودی و مجاهدین خلق خارج کند و خود مستقیما آن را اداره کند. چنانکه در دوره اصلاحات دولت آقای خاتمی موفق شد که مسیر همه رقبا و دشمنان منطقه ای ایران را سد کند و خود مستقیما مناسباتش با آمریکا را در شرایط بسیار بحرانی مثل حمله آمریکا به افغانستان و عراق مدیریت کند و فرصت های بسیار مهمی بدست آورد. خلاقیت بسیار، تخصص حرفه ای بالا و مجموعه ای از بهترین نیروهای قدر در حوزه سیاست خارجی باید برای پیشبرد این مذاکرات در کنار یکدیگر قرار گیرند و نه تنها دیپلماسی منطقه ای را کاملا در اختیار داشته باشند؛ بلکه خیالشان از هرگونه ماجراجویی مخربی توسط نظامی ها و امنیتی ها کاملا راحت باشد. کارهای بزرگی مانند مذاکرات منجر به قطعنامه ۵۹۸ در جنگ ایران و عراق و تفاهم های راهبردی بسیار مهم برای تامین امنیت ملی و منافع ملی در دولت خاتمی و البته خارج کردن پرونده هسته ایران از اختیار آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل، نمونه های شاخصی برای ترسیم ابعاد این دیپلماسی بسیار دشوار و قطعا ضروری و اجتناب ناپذیر است.