گروه پاسخ به شبهات: وسوسه‌ی دست اندازی روسیه به ایران به قصد توسعه‌ی حوزه‌ی نفوذ خود و رسیدن به آب‌های گرم و منطقه‌ی نفت خیز خلیج فارس را به روشنی می‌توان از مفاد موافقت‎نامه معروف به مولوتف- ریبن تروف، وزرای خارجه دو کشور شوروی و آلمان، در ۱۳ نوامر ۱۹۴۰، یعنی چند ماه پیش از هجوم آلمان هیتلری به خاک شوروی، دید. هدف از این موافقت نامه که بین سه کشور آلمان، ایتالیا و ژاپن از یک سو و کشور اتحاد شوروی از سوی دیگر منعقد شده بود، «تعین حدود مناطق نفوذ» هریک از امضا کنندگان پس از پایان جنگ جاری میان آلمان و انگلستان بود که پیروزی آلمان در آن زمان قریب الوقوع به نظر می‌آمد. مولوتف پس از مذاکرات و موافقت روی کلیات موافقت‌نامه در برلین، و مراجعت به مسکو و گفتگو و مشورت با استالین، در یادداشت مورخ ۲۶ نوامر ۱۹۴۰ به سفیر آلمان، شرایط دولت متبوع خود را برای امضای موافقت نامه چنین ابلاغ می کند: «مشروط بر این که منطقه جنوب باطوم و باکو در جهت کلی خلیج فارس به مثابه مرکز تقاضاهای اتحاد شوروی مورد پذیرش قرار بگیرد.»

 گر چه به علت تغیر استراتژی جنگی هیتلر و با حمله‌ی برق آسا به خاک شوروی، سرنوشت و فرجام جنگ جهانی دوم دگرگون شد و موافقت نامه‌ی فوق‌الذکر روی کاغذ ماند، ولی اسنادی که بعدها منتشر شد نشان می‌دهد که وسوسه‌ی کشورگشایی و توسعه‌ی منطقه‌ی نفوذ روسیه از جنوب بسوی خلیج فارس، بعد از جنگ دوم جهانی هم از میان نرفته بود و با ورود ارتش شوروی در سال ۱۳۲۰ به ایران چشم‌انداز تازه‌ای یافت.

ورود ارتش سرخ به ایران تبعات زیانباری برای کشور به همراه داشت که یکی از مهمترین آنها که در منطقه‌ی آذربایجان روی داد را باید بروز و ظهور فرقه دموکرات دانست. اما آنچه در آن روزها از دید دلسوزانه‌ی وطن‌پرستان آذربایجانی و بعدها در نتیجه‌ی بیرون آمدن اسناد از آرشیوهای محرمانه‌ی شوروری برای کل مردم به دور نماند، طمع شوروری برای اضافه کردن مناطق جنوبی رود ارس به امپراتوری خود بود. هدف اصلی استالین و میر جعفر باقراف، همه‌کاره‌ی او در آذربایجان شوروی، جداسازی آذربایجان از ایران بود. اما سِیر حوادث و اسناد و مدارک گواه آن است که میان رویکرد و سیاست استالین و باقروف یک تفاوت اساسی وجود داشت؛ آنچه میرجعفر باقروف در سر می‌پروراند چیزی فراتر از دستیابی به خطّه‌ی آذربایجان نبود و در واقع وسوسه‌ی او جداسازی آذربایجان ایران و اتصالش به آذربایحان شوروی و تحقق رویای آذربایجان واحد بود که با خود به گور برد! اما استالین سیاستی فراتر از الحاق آذربایجان را در سر داشت و او طبق نقشه‌ی پتر کبیر، سودای رسیدن به خلیج فارس را در سر می‌پروراند!

دو هفته پس از ورود ارتش سرخ به ایران، اظهارات باقروف به هیات ویژه‌ی اعزامی به آذربایجان ایران به رهبری سرهنگ عزیز علی اوف، از انگیزه‌ها و نقشه‌های شیطانی او پرده بر می دارد: «اگر در رگ‌های ما یک قطره خون آذربایجانی جاری است، باید دیر یا زود آذربایجانی‌های مقیم آن جا را با برادران جدا مانده‌ی عزیزشان ، یعنی خلق آذربایجان شوروی پیوند دهیم…. غیرت ما، ناموس ما، انصاف ما، ما را مجبور به اجرای این کار می کند.»

 ناگفته نماند که در آستانه‌ی ورود ارتش سرخ، زمینه برای پیش برد نقشه‌ی باقروف از بعضی لحاظ مساعد بود؛ واقعیت تلخ و ناگوار آن دوره‌ی آذربایجان و مردم آن این بود که علی رغم نقش سرنوشت‌سازی که در انقلاب مشروطیت ایفا کرده بود و با آنکه آذربایجان سرزمینی حاصل‌خیز و ثروتمند و در آغاز مشروطیت از لحاظ پیشرفت صنعتی و تجاری و فرهنگی، در سطح بالایی در مقیاس کشوری قرار داشت؛ اما با این حال در اثر سیاست‌های نابخردانه، کاملا مورد بی‌مهری قرار گرفته و از قافله‌ی نوسازی کشور که تا حدی راه افتاده بود، عقب ماند. و این عقب‌ماندگی از قافله‌ی توسعه، زمینه‌ی مساعدی را جهت اقدامات تبلیغاتی باقراف و عوامل فرقه در کشاندن مردم به سمت اهداف فرقه کارساز بود. و برچنین بستر مساعدی بود که میر جعفر باقروف با چراغ سبز استالین، برنامه‌ریزی دقیق و منظمی را برای جدایی آذربایجان از پیکر ایران سازمان داد. و گواه این مدعا، اقدامات تبلیغی فرقه در برخی اقدامات عمرانی بود که در ابتدای ورود به آذربایجان انجام داد.

 باقروف تا آخرین لحظه‌ی سقوط حکومت پیشه‌وری، از هیچ تلاش و یاری برای تحقق رویای خود دریغ نکرد. منتهی اگر ناکام ماند از برای آن بود که استالین سوداهای بلند پروازانه‌تر دیگری در سر داشت و مجبور به رعایت ملاحظات بین‌المللی بود. میرجعفر باقروف و سید جعفر پیشه‌وری‌ها، عروسک‌های کوچک و کوچک‌تر خیمه شب بازی سناریوی بزرگ‌تری بودند که استالین کارگردان آن بود.

با نزدیک شدن به پایان جنگ اولویت‌های استالین عبارت بودند از؛ سلطه بر کشورهای اروپای شرقی و مرکزی و خاور دور و تبدیل آنها به اقمار شوروی و استقرار در مرکز اروپا. به ویژه آن که در کنفرانس پتسدام حفظ متصرفات جنگی شوروی در این بخش از جهان، از سوی متفقین پذیرفته شده بود. حال آنکه در کنفرانس تهران در تیرماه ۱۳۲۲، که با شرکت استالین برگزار شد، رعایت استقلال و تمامیت ارضی ایران به جهانیان اعلام شده بود. لذا تصرف بخشی از ایران، تجاوز به تمامیت ارضی کشور تلقی می‌شد. بنابراین، با آن که استالین اشتهای تیزی به بلع آذربایجان و کردستان داشت، ولی لقمه، سخت گلو گیر بود و فرو بردن آن به آسانی میسر نبود. بدین جهت، دولت شوروی برای توسعه‌ی منطقه نفوذ خود، از برگ ماجرای آذربایجان بیشتر برای اعمال فشار به دولت ایران برای کسب امتیاز نفت شمال  استفاده کرد. تصادفی نبود وقتی در فروردین ۱۳۲۵، موافقت نامه قوام- سادچیکف درباره شرکت مختلط نفت ایران و شوروی به امضا رسید و ارتش شوروی، ایران و به ویژه منطقه آذربایجان را ترک گفت. از همان لحظه نیز شمارش معکوس برای انهدام فرقه‌ی دموکرات آذربایجان توسط مردم آذربایجان آغاز شد.

اکنون و بعد از گذشت شصت و چهار سال از قیام مردم تبریز در ۲۱ آذر ماه ۱۳۲۵ و نابودی گروهک «فرقه دمکرات آذربایجان»، هنوز هم روایت‏ها و تحلیل‏های گوناگونی درباره‌ این رویداد می‏شود. در ادبیات سیاسی شوروی سابق از غائله‌ی فرقه به عنوان «نهضت آذربایجان!» یاد می‏شود. اما از نگاه واقع‏نگر و بی‌طرف تردیدی وجود ندارد که این فرقه توسط شوروی ساخته و پرداخته شده بود و موجودیت آن در راستای تأمین منافع آنها و لطمه‏زدن به تمامیت ارضی ایران بود.

همانطور که در سطور بالا هم اشارتی بدان رفت، از همان روزهای ابتدایی تکوین فرقه، سیاست‌های مزورانه‌ی شوروی در ایران از نگاه تیزبین نخبگان آذربایجانی دور نماند. اما با بیرون آمدن اسناد محرمانه از آرشیوهای دولت شوروی همه مردم به این اتفاقات واقف گشتند. در این میان چاپ کتاب جمیل حسنلی با نام «فراز و فرود فرقه‌ی دموکرات آذربایجان؛ به روایت آرشیوهای اسناد محرمانه اتحاد جماهیر شوروی» مهر تائیدی بر وابستگی سران فرقه دموکرات به شوروی بود. این کتاب از آن جهت اهمیت داشت که یک استاد دانشگاه باکو آن را بر اساس اسناد و منابع موجود در اتحاد جماهیر شوروری تالیف کرده بود و بدون این که کسی بتواند در منابع آن شک و شبهه ای ایجاد کند، می‌توانست حقایق را درباره‌ی فرقه‌ی دموکرات آذربایجان و شخص پیشه‌وری آشکار سازد. جمیل حسنلی کتاب خود را بر پایه و با استفاده از اسناد و مدارک آرشیو های کمیساریای امور خارجه اتحاد شوروی، کمیته دفاع دولتی، کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، شورای کمیساریای خلق شوروی و نیز ارگان های مختلف آذربایجان شوروی تدوین کرده است. تا چند سال اخیر، این اسناد به عنوان ” کاملا سری”، از دید همگان و حتی پژوهش گران پنهان مانده بود. به طور کلی اهمیت کار حسنلی در تدوین کتاب نیز اساسا در همین گردآوری و قید آن ها در جای جای کتاب است.