فرهنگ و هنر

فرهنگ و هنر (5)

سه شنبه, 25 مهر 1396 ساعت 00:00

رستاخیز ۱۳ میلیارد گرفت تا اکران نشود

نوشته شده توسط

روزنامه شهروند نوشت: نایب‌رئیس اول کمیسیون فرهنگی: با پرداخت پول نمی‌توان هزینه‌های تولید فیلم را جبران کرد.«تلاش‌ می‌شود آمار فیلم‌های اکران‌نشده به صفر برسد»! همین جمله که به نقل از وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده، کافی بود تا موافقان و مخالفان این بحث در مواجهه با یکدیگر صف‌آرایی کنند. صحبت‌های مختلف دو طرف چه در فضای رسمی و چه در شبکه‌های مجازی (که معمولا در واکنش به صحبت‌های منتشرشده، ایراد می‌شود) زخم دوباره فیلم‌های توقیفی را نمایان کرد؛ زخمی که بر پیکره سینمای ایران از سال‌ها پیش بوده و هنوز هم هست.
 

دوباره سینما
همین چندی پیش بود که وقتی سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی صحبت از تلاش برای رفع توقیف فیلم‌هایی که با سد توقیف روی پرده نرفته‌اند به میان آورد، یکی از اعضای کمیسیون فرهنگی در گفت‌وگویی رسانه‌ای از پاسخ به سوالاتی حرف زد که وزیر ارشاد باید بدهد. او گفته بود سوال ما از وزیر فرهنگ و ارشاد این است که به‌هرحال این فیلم‌ها به دلایلی توقیف شده‌اند و اگر امروز هم قرار باشد دوباره اکران شوند، باید دلیلی داشته باشد. احسان قاضی‌زاده می‌گفت: باید توضیح داده شود که چرا این فیلم‌ها باید اکران شوند.
در همین حال اما پروانه سلحشوری در گفت‌وگو با «شهروند» دلیل مشخصی را برای رفع توقیف فیلم‌ها بیان کرد: ما چند نقطه نظارت در زمینه فیلم داریم. اگر این نظارت‌ها درست انجام شود، دیگر نیازی نیست یک فیلم با آن همه هزینه‌ای که برایش می‌شود، پس از اکران متوقف شود. این دلیل که عضو کمیسیون فرهنگی آورده به احتمال زیاد، مهمترین دلیل برای جلوگیری از توقیف نشدن فیلم‌هاست. فیلم‌هایی که برای تدارک ساخت خود کلی نیرو استخدام و هزینه‌های زیادی هم صرف بکارگیری نیروها می‌کنند و وقتی اکران نشوند در حقیقت عملا از چرخه اقتصادی کنار گذاشته شده‌اند.

انصاف نیست
همین موضوع را اصغر مسعودی، نایب‌رئیس اول کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی به «شهروند» گفت: یک فیلم و اثر وقتی تولید می‌شود، صرفا نباید به هزینه‌ای که شده توجه کنیم چون هزینه مالی‌اش که البته مهم است، مثلا چند‌میلیارد تومان خواهد بود، اما مهمتر از این هزینه مالی، فشارهای روحی و روانی است که بر تیم تولید‌کننده اثر وارد می‌شود. حتی ممکن است این تیم دچار تبعاتی مانند افسردگی شوند، بنابراین نباید فقط از هزینه‌های مالی صحبت کرد.

مسعودی در ادامه بر این موضوع هم تأکید داشت: برای جلوگیری از این تبعات باید نظارت‌هایمان را تقویت کنیم. اگر این نظارت‌ها به‌طور کامل انجام شود، دیگر شاهد ضررهایی که به افراد و حتی بیت‌المال وارد می‌شود، نخواهیم بود. به گفته این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، وقتی در برخی از این فیلم‌ها دقیق می‌شوید، متوجه خواهید شد در بسیاری از موارد با اصلاحات جزیی فیلم قابل پخش می‌شود و موضوع قابل حل است.
او این را هم گفت: اگر می‌خواهیم این مشکلات به وجود نیاید و کلی متضرر در بدنه سینما و کلا بدنه فرهنگ به‌جا نگذاریم باید نظارت‌ها را قوی کنیم. نظارت‌ها هم به‌طور طبیعی حول چند محور است؛ یا قانون است که همه ما باید به آن پایبند باشیم یا منویات رهبر معظم انقلاب است که در موضوعات فرهنگی ایراد فرموده‌اند. اگر بتوانیم همین موضوعات را رعایت کنیم، کفایت دارد و وزارت ارشاد هم بعد از لحاظ کردن این موضوعات باید محکم پشت تصمیماتی که سازمان‌های زیرمجموعه‌اش می‌گیرد، بایستد.نایب‌رئیس اول کمیسیون فرهنگی درباره وضع فیلم‌های توقیفی گفت: نمی‌شود درباره همه این فیلم‌ها به یک شیوه عمل کرد. باید به‌صورت مصداقی درباره هر کدام از آنها حرف بزنیم و اقدام کنیم. آنجایی که فرد خاطی بود و همه مرزهای قانونی و... را درنوردیده بود باید با او برخورد شود و در مواردی هم با اصلاحاتی باید اکران شود. او به توضیح نگاه کمیسیون فرهنگی پرداخت و گفت: نگاه کمیسیون فرهنگی این است که اگر اشکالی وجود دارد، اصلاح شود.

او ادامه داد: در کمیسیون فرهنگی با توجه به شناختی که من از دوستان دارم چه دوستان اصولگرا و چه دوستان اصلاح‌طلب هر دو به اصولی پایبند هستند و نگاهشان اصلاحی است.مسعودی معتقد است که با پرداخت پول نمی‌توان هزینه‌های تولید فیلم را جبران کرد. او گفت: وقتی اثری تولید شد و بعد از اکرانش جلوگیری کردیم حتی با پرداخت ما به ازای آن هم نمی‌توان موضوع را جبران کرد.او فیلم رستاخیر را مثال زد و افزود: الان از اکران فیلم رستاخیز جلوگیری شده و ١٣‌میلیارد تومان هم بابت جبران به آنها پرداخت شده است، اما باید توجه داشته باشیم که فیلمنامه مصوب یک چیز است و نتیجه تولید چیز دیگری است و گاهی بین فیلمنامه مصوب و نتیجه اثر تولیدی، زمین تا آسمان فاصله است. این انصاف نیست به دلیل سهل‌انگاری‌ای که ممکن است ما انجام دهیم، این امکان را از فیلم‌های تولیدشده بگیریم.برخی از اهالی سینما هم مانند این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی، از توقیف فیلم به‌عنوان اجحاف به عوامل فیلم تعبیر می‌کنند. آنها بر این اعتقادند که اگر دعوا درباره توقیف فیلم، دعوای جناحی شود، متضرر اصلی در این میان اهالی سینما خواهند بود. 

 

 فریدون جیرانی در یازدهمین قسمت از برنامه «سی و پنج»، شنبه 15 مهر میزبان امین تارخ بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون بود.

تارخ در ابتدای گفتگو درباره اولین فیلم‌هایی که در سینما دیده است، گفت: «در سال‌های 45 و 46 فیلم‌های فردین روی بورس بود و من بعدها فکر می‌کردم که قبل از حضور او در سینما، آنچنان خبری از تماشاگر در سینمای ایران نبود و اعتلای سینمای ایران به لحاظ تماشاگر تا حد زیادی مدیون این آدم است. دیدن بازی‌های بازیگرانی مانند فردین و بهروز وثوقی که بهترین بازیگران آن سال های سینمای ایران است نقش زیادی در حضور مخاطبان در سینما داشت، فیلم «قیصر» را هیچگاه نمی‌توان فراموش کرد و من بارها این فیلم را دیدم.»

این بازیگر درباره حضورش در دانشگاه هنرهای زیبا بیان کرد: «در آن سال‌ها بهرام بیضایی به ما تاریخ نمایش درس می‌داد. برای ایفای نخستین نقشم همراه با تمام دانشجویان دانشگاه تست بازیگری دادم ‌و برای نقش اول انتخاب شدم که برایم بسیار هیجان‌انگیز و باورنکردنی بود. بعد از بازی در دو نمایش لورنزو و اتللو چندین پیشنهاد برای بازی در فیلم سینمایی داشتم. سینما را با «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی آغاز کردم که برایم افتخار بزرگی است.»

او در پاسخ به اینکه از بهرام بیضایی چه آموختی، بیان کرد: «وقتی دو ماه فرصت تمرین تئاتر داشته باشم و سه ماه و نیم هم سر فیلمبرداری کار بودم، فرصت بسیار زیادی است که از بیضایی بیاموزم. کارگردان هایی از جمله بیضایی، مهرجویی، کیمیایی و حاتمی هیچ وقت نمی گویند چه بکن، بلکه می خواهند تحکم نکنند. به نظرم به گونه ای همه چیز را می چیدند که بتوانی بهترین بازی را انجام دهی. اصولا چه کاری را بهتر است انجام ندهی را به بازیگر می گفتند تا بهترین او را داشته باشند.»

تارخ در مورد اولین حضور تلویزیونی‌اش گفت: «تشخیص شخص محمدعلی نجفی بود که نقش شیخ حسن جوری را بازی کنم.»

در ادامه این برنامه بازیگر «سرب» نظر خود درباره بخشی از فیلم هایی که در آن ایفای نقش کرده است، بیان کرد: ««دلشدگان» تعظیم اهالی سینما به اهالی موسیقی بود، بازی در فیلم «آنها هیچ کس را دوست ندارند» تجربه بسیار بدی بود، یکی از ظلم‌هایی که به من شد در رابطه با «پرونده هاوانا» بود. برای این فیلم کاندید بهترین بازیگر مرد شدم. ای کاش این فیلم نمایش داده می‌شد. «رییس» هم همکاری خوبی با مسعود کیمیایی بود، دوست دارم تجربه دیگری با آقای کیمیایی داشته باشم تا آن چیزی باشد که هردو مان دوست داریم انجام دهیم.»

او همچنین درباره ستاره‌سازی در سینما و مخالفت‌هایی که همیشه و از قدیم با آن می‌شد، گفت: «اگر با خلق ستاره در سینما مخالفت شود، مردم ستاره مورد نظر خود را پیدا کرده و او را تحسین می‌کنند، اگر بناست حضور یک بازیگر موجب فروش بهتر فیلم یا یک تولید ملی شود، چرا نباید این اتفاق بیفتد؛ سینما روی استار می چرخد و زمانی که جلوی آن را گرفتیم نتایج منفی آن را هم دیدیم.»

تارخ درباره فیلم‌های کمدی هم اضافه کرد: «ما در کشوری زندگی می‌کنیم که دارای ملتی اخلاق‌مدار و تاریخ کهن است. برای این ملت فیلم کمدی هم لازم است اما کمدی که اندیشه‌ای را برای مخاطب ایجاد کند.»

این بازیگر درباره نسل جوانی که در حال ورود به حرفه بازیگری هستند، بیان کرد: «متاسفانه در بازیگران نسل جدید کسانی را داریم که حاضر نیستند فیلمنامه را بخوانند و دیالوگ‌های خود را حفظ کنند. وجود پدیده‌هایی همچون نوید محمدزاده دلیلی بر این نیست که بازی تمام بازیگران نسل جدید عمق دارد، متاسفانه باید بگویم که در بین بازیگران جوان هستند افرادی که برای ستاره شدن تنها سراغ این حرفه آمدند.»

 

اعتماد نوشت: شاید بتوان گفت که نادر گلچین به همراه غلامحسین بنان و عبدالوهاب شهیدی در زمره خوانندگانی بودند که نوای آوازشان بیش از بقیه خوانندگان ایرانی با فضای روشنفکری و فرهنگی هنری دوران مدرن همخوانی داشت. او گرچه صدای آنچنان وسیع و پرقدرتی نداشت اما از لطافت زیادی برخوردار بود.

 

نادر گلچین به جای استفاده از تحریرهای متنوع و مداوم در كارهای آوازی‌اش بیشتر از ویبره و غلت‌ها استفاده می‌كرد و بیش از تكنیك‌های‌پیچیده آوازی بر ارایه درست و واضح از شعر متمركز بود. اما به هرحال شیوه بیانی و نحوه خوانش وی خاص خودش بود؛ شیوه‌ای سهل و ممتنع با تمركز بر نوآوری. اهالی فرهنگ و هنر و عموم جامعه ایران هنوز خاطرات خوشی از بسیاری از آثار وی دارند كارهایی چون كوچه باغ (ساخته حسن یوسف زمانی)، من دیگه بچه نمی‌شم (ساخته عماد رام)، نوای كاروان (ساخته عباس خوشدل)، بوی بهار (ساخته عماد رام)، گریز (با شعری از ابتهاج و آهنگی از فریدون شهبازیان) و قصه شهرعشق (ساخته هادی آزرم و با تنظیم اسماعیل واثقی).

شما در سال ١٣١٥ در رشت به دنیا آمدید برای نخستین‌بار علاقه‌مندی شما به هنر آوازخوانی از چه زمانی آغاز شد و نخستین خوانندگانی كه مورد توجه شما قرار گرفتند، چه كسانی بودند؟

من از حدود ١٢ سالگی به هنرآواز، علاقه خاصی پیدا كردم. در آن زمان، تازه چند سالی بود كه رادیو تاسیس شده بود و من درهمان عوالم كودكی، به صورت طبیعی، شنونده رادیو بودم و به خصوص به نوای خوانندگان مطرح آن دوران مانند: تاج، ادیب‌خوانساری، دردشتی، ملوك ضرابی، قمر و بسیاری دیگر به دقت گوش می‌دادم اما بیش از همه تحت تاثیر ٢ خواننده مرد آن زمان بودم؛ یكی شادروان استاد بنان و دیگری مرحوم منوچهر همایون‌پور كه حركات خاصی در صدا و تحریرهایش وجود داشت كه برایم جذابیت داشت و كارِعمل‌هایی هم كه می‌خواند، مطابق میل و ذایقه‌ام بود. از میان خوانندگان زن آن زمان هم به خصوص از صدای قمر و روح‌انگیز خیلی خوشم می‌آمد. حتما اطلاع دارید كه در آن زمان برنامه‌های رادیو به صورت زنده اجرا می‌شدند و مسلما دارای عیب و نقص‌هایی نیز بودند. به عنوان مثال برخی خوانندگان مطرح آن زمان، افرادی عامی بودند كه آنچنان سوادی نداشتند و در نتیجه به لحاظ فهم شعری، ضعیف بودند به همین دلیل عده‌ای از استادان مسلم آن زمان مانند مرحوم صبا، مرتضی محجوبی، موسی و جواد معروفی با آنها تمرین می‌كردند. به هر حال استعداد خوانندگی من از سن ١٢ سالگی شكوفا شد و از آن زمان من به دقت به برنامه‌های رادیو گوش می‌دادم و مدتی بعد كه فهم و دانایی من در این زمینه بیشتر شد، علاوه بر گوش دادن به برنامه‌های موسیقی رادیو از صفحات گرامافون نیز استفاده می‌كردم. البته ما در آن زمان در خانه‌مان گرامافون نداشتیم و اصولا این دستگاه، یك وسیله مخصوص اشراف محسوب می‌شد. اما من در بسیاری از مواقع به خانه برخی دوستانم می‌رفتم و به صفحات ٤٥ دور و٣٢ دور آن زمان با صدای خوانندگان مختلف گوش می‌دادم و حتی بعضی اوقات از آنها دستگاه‌های گرامافون‌شان را قرض می‌كردم تا با دقت بیشتری به آن صفحات گوش دهم.

شما در زمره خوانندگانی بودید كه بر خلاف رویه بیشتر خوانندگان خطه گیلان (مانند آقای عاشورپور، پوررضا و مسعودی) كمتر به خواندن آوازها و قطعات محلی گیلانی تمایل نشان دادید. علت این قضیه چه بود؟

ببینید آن زمانی كه من تازه فعالیتم را در زمینه آوازخوانی شروع كرده بودم، در میان خوانندگان خطه گیلان آقای عاشورپور بسیار مطرح بودند و ایشان درحرفه خود فردی متبحر محسوب می‌شدند و از كارهای خود صفحاتی هم پر كرده بودند. بنابراین هنگامی كه ملاحظه كردم كه ایشان در سبك هنری ویژه خود، چنین آثار ارزشمندی را اجرا كرده‌اند، دیگر لازم نبود كه افرادی چون من بیایند و از شیوه آوازخوانی او پیروی و تقلید كنند. البته آقای عاشورپور در درجه اول دارای تحصیلاتی در زمینه آریاخوانی و آوازهای اپرایی بود و در كنسرواتوار مسكو نیز دوره‌هایی گذرانده بود و می‌شود گفت كه وی گرچه اشعار گیلكی می‌خواند، اما نحوه و فرم اجرایی‌اش گیلكی نبود. در عین حال یكی از مسائلی كه از همان زمان به آن توجه داشتم، این بود كه بیشتر ملودی‌ها و قطعاتی كه به نام ملودی‌های گیلكی ساخته می‌شدند، در اصل متعلق به گیلان نبودند بلكه فقط ترانه‌های آنها به گویش گیلكی سروده می‌شدند. به‌عنوان مثال ملودی معروفی كه روی آن ترانه: «ساز و نقاره جمعه بازار» سروده شد در اصل اسپانیایی و متعلق به دوران جنگ جهانی دوم بود كه ترانه آن را نیز مرحوم جهانگیر سرتیپ‌پور سرود. در ضمن سرتیپ‌پور مدتی هم شهردار رشت شد. به هر حال من در آن زمان نسبت به اجرای قطعات موسوم به گیلكی تمایل زیادی نداشتم و همین امر باعث شده بود كه مسوولان وقت رادیو كمی از من دلگیر شوند. آنها به من می‌گفتند كه تو نسبت به شهر وخطه خودت خیلی بی‌اعتنا هستی. مثلا من قطعه‌ای خواندم به نام «كنار رودخانه» كه اصل ملودی آن متعلق به آذربایجان شوروی بود و با آنكه ترانه‌اش گیلكی بود، آن را به صورتی اجرا می‌كردم كه به فرم تركی آن آهنگ، ضربه‌ای وارد نشود.

زمانی كه در رشت اقامت داشتید، بیشتر در كجا آوازهای‌تان را تمرین می‌كردید؟

بیشتر در باغ محتشم رشت (پارك شهر فعلی) تمرین می‌كردم. این پارك واقعا یكی از زیباترین پارك‌های جهان است كه خیلی به آن علاقه دارم. در آن زمان من با یكی دیگر از خوانندگان جوان آن روزگار، در دو سوی مختلف این پارك تمرین می‌كردیم؛ مثلا من گوشه‌ای در دستگاه همایون می‌خواندم و او با گوشه‌ای دیگر در این دستگاه، جواب مرا می‌داد؛ به عنوان مثال اگر من در گوشه چكاوك آوازی می‌خواندم، او با گوشه بیداد به من جواب می‌داد.

ظاهرا نخستین بازی شما در نمایشی به نام «بارگاه هارون‌الرشید» بود. در این نمایش چه نقشی را برعهده داشتید؟

بله، البته نام دیگر این نمایش، «خواب‌های طلایی پینه‌دوز» بود و داستان كلی‌اش روایت پینه‌دوزی است كه خواب می‌بیند به دربار هارون‌الرشید راه پیدا كرده است. من در این نمایش نقش ابراهیم موصلی را داشتم. در قسمتی از این نمایش هارون‌الرشید به من (موصلی) می‌گوید: «ابراهیم می‌خواهیم آواز عجمی‌ات را كه خوشایند برمكی است، بشنویم و من هم با گفتن یك سمعا و طاعتا آوازی را در دستگاه همایون اجرا می‌كردم با این شعر: «اگر تو چنگ بگیری و نغمه برآری به رقص زهره سوی بزم ما، فرود آری/ ز كار كشور و آینده جهان كم گو شراب ده كه عجب آتشی است هوشیاری» و... كه پس از آن دوباره تعظیمی می‌كردم و می‌نشستم. به هرحال همچنان‌كه اشاره كردید، بازی من در این نقش كه در واقع یك اپرت آوازی بود، سرآغاز ورود من به عرصه تئاتر محسوب می‌شد. پس از آن شاید در حدود ٢٠ نمایش، بازی كردم. تئاترها در شهرستان‌ها بیش از ١٠ شب بر صحنه نبودند و از میان كارهایی كه بازی كرده‌ام، می‌توانم به كارهایی چون «خسیس» مولیر، «در راه شیطان»، آثاری از چخوف و كارهای دیگری كه متاسفانه به خاطرم نمانده‌اند، اشاره كنم. برخی نمایش‌ها نیز برگرفته از نمایشنامه‌های برخی از هنرمندان خطه گیلان مانند آقای نوزاد بود. در مناسبت‌های مذهبی ویژه هم مانند شب‌های ماه رمضان و شهادت حضرت علی(ع)، نمایش‌های مذهبی چون ضربت خوردن امام علی(ع) را نمایش می‌دادند.

آثار بسیاری از آهنگسازان ایرانی را اعم از عماد رام، حسن یوسف زمانی، عباس خوشدل، محمد حیدری، علی اكبرپور، هادی آرزم و دیگران اجرا كرده‌اید. به لحاظ سلیقه شخصی به آثار كدام یك از آنها بیشتر علاقه دارید؟

ببینید! من اگر در این مملكت كاره‌ای بودم و دستم برای خیلی از كارها گشوده بود، حتما دستور می‌دادم كه در تمامی سرسرای اماكن هنری، تندیسی از شادروان عماد رام ساخته شود. حالا شاید برخی این تعریف مرا غلوآمیز تلقی كنند ولی من معتقدم كه به قدری این فرد در كار خودش متبحر بود و با ذوق و شوق عمل می‌كرد كه قابل وصف نبود. او زمانی با یك فلوت كوچك از ساری به تهران می‌آید و در مدت بسیار كوتاهی با نت و اندكی هارمونی آشنا می‌شود كه باعث تعجب همگان از جمله استادش شادروان خادم میثاق می‌شود. قوه خلاقه او را در بیشتر ساخته‌هایش از جمله همین ترانه «بوی بهار» می‌توانید ملاحظه كنید و شاید ندانید كه عماد رام این قطعه را در فاصله كوتاهی كه میان میدان بهارستان تا محل تلویزیون ثابت پاسال می‌پیمود آهنگسازی كرد. اجرای نخست این قطعه تنها به همراه فلوت خود عماد رام و تیمپانی احمد اعرابی ضبط شد و پس از آن به صورت اركستری تنظیم شد.

از میان نوازندگان مختلفی كه با آنها همكاری داشتید، با كدام یك راحت‌تر بودید؟

از میان نوازندگان سازهای مضرابی مانند تار می‌توانم به اجراهای خوب و درخشان هوشنگ ظریف و فرهنگ شریف اشاره كنم. از میان نوازندگان ویولن نیز می‌توانم به نوازندگی مرحومان حبیب‌الله بدیعی و پرویز یاحقی اشاره كنم و همچنین باید به منصور نریمان، نوازنده چیره‌دست عود اشاره و در نهایت باید از استادی كامل شادروان فرامرز پایور یاد كرد.

در دوران پیش از انقلاب و در دهه ١٣٥٠ یك شركت صوتی به نام «اوج كاست» را تاسیس كردید كه برخی از كارهای خود و دیگر خوانندگان توسط این موسسه منتشر شد. آن كارها دقیقا چه آلبوم‌هایی بودند؟

از جمله كارهایی كه توسط این شركت منتشر شد، می‌توان به مرغ سحر (با صدای خودم و تنظیم استاد پایور)، گلبانگ شجریان و مجموعه آثاری از بنان، قوامی، گلپایگانی (مجموعه چهاربرنامه گل‌های تازه)، محمودی خوانساری و خاطره پروانه اشاره كنم. موسسه اوج كاست در سال ١٣٥٤ تاسیس شد و دفتر آن در خیابان ملك بود. در آن زمان من یك آپارتمان سه‌طبقه‌ای درخیابان ملك داشتم كه از طبقه اول آن به عنوان دفتر شركتم و از دو طبقه دیگر به عنوان محل سكونت‌مان استفاده می‌كردیم.

ظاهرا در سال ١٣٥٤ از اداره فرهنگ و هنر خارج شدید. این خروج شما به چه علت بود؟

خدمت‌تان عرض كنم كه من با اختیار خودم از این اداره بیرون نیامدم، بلكه مرا از اداره فرهنگ و هنر اخراج كردند و متاسفانه باید بگویم كه بسیاری از هنرمندان آن زمان اداره فرهنگ و هنر در اخراج من مستقیما سهیم بودند. آنها توماری علیه من امضا كردند و به آقای پهلبد دادند و به اصطلاح برای من پاپوش درست كردند. آنها گمان می‌كردند كه از طرف حكومت و شخص شاه به من زمین یا زمین‌هایی تعلق گرفته است در صورتی كه این امر، واقعیت نداشت و بر یك توهم استوار بود. به هرحال آنها علیه من اقدام كردند و با بدبین كردن ذهن وزیر فرهنگ و هنر وقت، باعث اخراج من از این وزارتخانه شدند. در ضمن آقای حامد روحانی كه مدیركل امور هنری وزارت فرهنگ و هنر بود، به دلایل نامعلومی با من میانه خوبی نداشت و من در طول دوران فعالیتم در این اداره از جانب او بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. آخرین اجرایی كه پیش از اخراجم از این اداره داشتم در تالار رودكی بود كه با همكاری هنرمندانی چون عماد رام، خاطره پروانه و شجریان با استاد پایور برنامه‌ای داشتیم. در حال حاضر هم تنها درآمد ماهیانه من از طریق بهره‌ای است كه سال‌هاست بابت فروش موسسه اوج كاست دریافت می‌كنم و درآمد دیگری ندارم.

ایلنا نوشت: رضا براهنی با انتشار یک فیلم، انتشار نسخه افست رمان «روزگار دوزخی آقای ایاز» را غیرقانونی دانست.

 

رمان «روزگار دوزخی آقای ایاز» در سال‌های انتهایی دهه ۱۳۴۰ به قلم رضا براهنی نوشته شده است. کتاب از همان دهه ۵۰ درگیر سانسور و توقیف شد و حتی پس از ماجرای دزدیده‌ شدن نسخه اصلی، داستان فرصتی برای انتشار پیدا نکرد. حالا بعد از نزدیک به ۴۰ سال؛ نسخه کامل رمان «روزگار دوزخی آقای ایاز» نه به صورت رسمی بلکه به صورت افست منتشر شده است.

مسئله‌ای که باعث ناراحتی و گلایه براهنی شده است. او روز گذشته در یک فیلم کوتاه در اینستاگرام پسرش (اوکتای براهنی) اعلام کرد پرهام شهرجردی اجازه قانونی برای چاپ این اثر را که حتی در سایت آمازون هم برای عرضه گذاشته شده است، نداشته و ندارد.

همسر رضا براهنی (ساناز صحتی) که خود نیز مترجم است، در متنی که در صفحه شخصی فیسبوک خود منتشر کرده، اینگونه نوشته است:

«چندی پیش مطلع شدم که کتاب «روزگار دوزخی آقای ایاز» به طور غیرقانونی در ایران چاپ و پخش شده است. شنیدم این کتاب با تیراژ بالایی به فروش می‌رسد و حتی در کتابفروشی‌های رسمی کشور به صورت غیرقانونی عرضه می‌شود. دست من و فرزندانم از پیگرد و تعقیب قانونی افراد گمنام و سودجویی که این کار را کرده بودند، کوتاه بود. نمی‌شد به هویت این افراد پی برد و در نتیجه اعتراضی نکردیم. حقیقت دیگری نیز بود که با خود فکر کردم که لااقل بعد از پنجاه سال، رمانی که همسرم آن را مهمترین و محبوب‌ترین رمانش می‌داند و پنجاه سال خوانده نشده؛ به خوانندگان مشتاق عرضه شده است. این خود غنیمتی بود. اما اخیرا دیدم که این بار شخص سودجو و سوءاستفاده‌گر به طور علنی و با افتخار و با اسم واقعی خودش دست به اثر برده و آن را ویراستاری کرده و در همه جا می‌فروشد. شخصی به نام پرهام شهرجردی و در سایتی به نام ناممکن! باید اعلام کنم که جدا از اینکه این فرد هیچ اجازه‌ای از همسر و فرزندانم ندارد، متاسفانه دست به این کار عجیب زده و متن براهنی را بدون اجازه ویراستاری کرده است و این دیگر اصلا قابل قبول نیست. 

جالب است بدانید که «روزگار دوزخی آقای ایاز» تقریبا همسن آشنایی و ازدواج من و رضا براهنی است. ما سال چهل و نه در دانشگاه تهران آشنا شدیم و در سال پنجاه ازدواج کردیم. من نزدیک پنجاه سال با رضا زندگی کرده‌ام و در طول این زندگی پر فراز و نشیب با رضا براهنی، شاهد تمام اتفاق‌های مربوط به این رمان بوده‌ام. چهل و هفت سال عمر رابطه‌ ما اندازه‌ عمر ایاز عمر دارد. اکنون نمی‌فهمم که یک جوان جویای شهرت، چطور به خود اجازه می‌دهد که متن رضا براهنی را ویراستاری کند؟ آن هم بدون اجازه و قرارداد! و یا بدون رضایت و اطلاع نویسنده! ایشان دست به کتاب براهنی برده و آن را به سادگی تبلیغ می‌کند و در آمازون گذاشته و می‌فروشد. ایشان متن کسی را عوض می‌کند و ویرایش می‌کند که نه تنها ویراستاری نمی‌خواهد بلکه در حیات ادبی خودش آثار بزرگان ادب را جلوی چشم من ویراستاری کرده است. 

من این مسئله را به اطلاع دکتر رضا براهنی رساندم و از او پرسیدم که به این فرد چه اجازه‌ای داده است! این را بدانید که همسرم سالم است و سرحال زندگی می‌کند و بیماری فراموشی تنها بر خاطرات کوتاه مدت او تاثیر گذاشته است. کوچکترین خللی در حافظه و شخصیت او دیده نمی‌شود. منطق او مثل همیشه استوار است. وقتی که این قضیه را شنید، خیلی برآشفته شد و گفت که هرگز چنین اجازه‌ای به کسی نداده است. آنقدر ناراحت شد که من جدا نگران حال او در این سن و سال شدم. اما چاره‌ای نبود و باید با خودش موضوع را در میان می‌گذاشتم. لحظه‌ای از این مکالمه را با موبایلم ضبط کردم که شاید بتواند افراد شهرت طلب و طرفدارانشان را سر عقل بیاورد. این لحظه را با شما در میان می‌گذارم. متاسفم که اولین پست من بعد از مدتها به یک چنین موضوع تلخی می‌پردازد. ما پولدار نیستیم و تا به حال نیز اعتراضی به این همه چاپ غیرقانونی کتابهای مختلف همسرم نکردیم و مدام انواع تهمت‌ها را به جان می‌خریم ولی در حالی که بیماری همسرم مشکلات زیادی برای ما ایجاد کرده است؛ از جعل و دخل و تصرف در کتاب او نخواهیم گذشت.»

 

 

ایلنا نوشت: ضیا موحد می‌گوید نه فقط نگاه سیاسی که نگاه ایدئولوژیک هم در انتخاب‌های جوایز نوبل دخیل هستند.

 

ضیا موحد (شاعر و منتقد ادبی) درباره وجود نگاه سیاسی در انتخاب برگزیدگان جایزه نوبل ادبیات گفت: «نه تنها جایزه نوبل که بسیاری جوایز دیگر هم نگرش‌های سیاسی دارند و مخصوصا درباره ادبیات به چند نفر که واقعا استحقاق و لیاقت جایزه نوبل را داشته‌اند این جایزه را اهدا نکرده‌اند که مورد اعتراض هم قرار گرفت. حتی اینکه ژان پل سارتر این جایزه را نگرفت و قبول نکرد هم یک عمل سیاسی بود و او به وسیله اعتراض خودش را نشان داد.»

این منتقد ادبی سپس با ارائه مثال‌هایی درباره انتخاب‌های اهدای نوبل ادبیات اضافه کرد: «مثلا ببینید به بورخس جایزه نوبل داده نشد اما به مارکز چرا، در صورتی که از نظر بسیاری این دو نویسنده اصلا قابل مقایسه با یکدیگر نیستند و بورخس در سطح خیلی بالاتری قرار دارد. البته برای خودشان دلایلی می‌آورند که من نمی‌دانم چقدر می‌تواند قابل قبول باشد ولی در هر صورت، از چنین مواردی در جایزه نوبل زیاد است.»

او ادامه داد: «یا مثلا خانم شمبوسکا که 170 شعر ساده و خوب دارد هم جایزه نوبل داده‌اند ولی به بورخس که یک برج ادبی هست جایزه نمی‌دهند. یا به آندره مارلو هم به حساب اینکه بر حسب علاقه به فرهنگ و هنر ظاهرا یک کتاب یا شی هنری را بدون اجازه برداشته با این از نظر ادبی آدم بسیار بلندی است نوبل تعلق نگرفت.»

موحد همچنین نویسندگان چپ را از جمله مواردی دانست که اهدای جایزه نوبل به آنها برای دست‌اندرکاران این جایزه بسیار سخت بوده است و اظهار داشت: «در هر صورت مسئله سیاسیت همیشه در نوبل دخیل بوده و باز به عنوان مثال خیلی سخت‌شان است که به نویسندگان چپ و کسانی که عقاید کمونیستی دارند جایزه نوبل را اهدا کنند. البته نباید فراموش کنیم انتخاب از میان آثار ادبی چندان هم ساده نیست که بخواهی یک نفر را انتخاب کنی و جایزه نوبل را به او بدهید.»

این شاعر، احمد شاملو را نیز یکی از افرادی دانست که لیاقت و استحقاق جایزه نوبل ادبیات را داشته که برایش محقق نشده و یادآور شد: «همچنان معتقدم با هر معیاری که به جایزه نوبل نگاه کنید احمد شاملو لایق جایزه نوبل بود. با هر معیار تاثیرگذاری، شعر خوب و مسلط در زمان و زبان خودش، کارهای فرهنگی متعدد، شعر کودکان، راه انداختن مجلات و ترجمه‌هایش شاملو استحقاق دریافت نوبل را داشت، حتی همان شعرش به تنهایی.»

او البته نه تنها نگاه سیاسی که نگاه ایدئولوژیک را در انتخاب‌های نوبل دخیل دانست و بیان کرد: «تمام این موارد مسئله است و بنابراین هم پای سیاست در اهدای نوبل در میان است و هم مسائل ایدئولوژیک. منتها در هر صورت کسی که جایزه نوبل را دریافت می‌کند فرد برجسته‌ای در حوزه ادبیات است و شکی در این مورد نمی‌توان کرد. در بحث جایزه نوبل علوم هم خیلی‌ها اعتراض دارند که برخی در این حوزه نیز لایق دریافت این جایزه بوده‌اند که به ناحق به آنها اهدا نشده است.»

موحد در پایان در پاسخ به این پرسش که آیا دخیل کردن نگاه سیاسی و ایدئولوژیک در نوبل ادبیات نمی‌تواند تاثیر منفی بر اثرگذاری آن و همه گیر شدن اثر انتخاب شده بگذارد، گفت: «فکر نمی‌کنم چنین اتفاقی بیفتد، اما اتفاقا برخی آثار جایزه نوبل گرفتند که اصلا جهانی نشدند و اثرشان هم جزو کتاب‌هایی که با چاپ‌های متعدد به کتابفروشی‌ها بیاید؛ قرار نگرفت. یعنی مردم هم خودشان درباره کیفیت آثار قضاوت دارند و خود خواننده متوجه می‌شود که داستان از چه قرار است. نهایتا اینکه همانطور که گفتم چنین مسائلی در همه جوایز وجود دارد و فکر هم نکنید اگر اعضای آکادمی یا داوران هم عوض شوند شرایط تغییری می‌کند.»

 

Top
We use cookies to improve our website. By continuing to use this website, you are giving consent to cookies being used. More details…