گروه تاریخ: سال ها پیش نسخه اصلی نامه‌ای از عباس میرزا به دست من رسید(۱) که چون از جنبه‌های مختلف اهمیت بسیار داشت و انتشار آن لازم می‌نمود، دریغم آمد که سوادی از آن برای انتشار برنگیرم. این نامه به طوری که از متن آن برمی‌آید، فتحنامه نبرد ایروان (۹ شوال ۱۲۲۳) است که در جریان دوره اول جنگ های ایران و روس، روز چهارشنبه ۲۵ شوال همان سال در چورس، مرکز فرماندهی عباس میرزا نگارش یافته و به قفقاز فرستاده شده است. بعدها شاید شیخعلی خان مخاطب نامه به هنگام پناهندگی به ایران آن را با خود آورده و دست روزگار آن را به خلخال انداخته و در آنجا تا روزگار ما نگهداری کرده است. اندکی بعد از آن تاریخ (در ذی قعده ۱۲۲۳) عباس میرزا جریان شکست روس ها را به همان صورتی که در این نامه آمده ،ضمن نامه دیگری خطاب به عسکر خان افشار ارومیه‌ای، سفیر ایران مقیم دربار ناپلئون در پاریس ، نوشته که آن نامه دوم پیش از این انتشار یافته است.(۲)

 گزارش اصل واقعه در هر دو نامه یکی است و حتی بسیاری از جمله‌ها و عبارت‌ها مشترک است. جز اینکه این نامه لحن حماسی دارد و هدف در آن نتیجه گیری در زمینه های سیاست داخلی و برانگیختن غیرت و شهامت سرداران مخاطب و وعده «دفع شر دشمن» و تشویق به «سعی و تلاش و غزا و جهاد» و «غیرت و مردانگی و دفع و رفع کفره ضاله ، و متمردان شیروان» و قدردانی از کوشش های گذشته شیخعلی خان و امیدواری به جانبازی‌های آینده او و نمونه ایست از امید و تصمیم به پایداری در برابر دشمن.

اما آن نامه که به پاریس رفته بیشتر رنگ دیپلماسی دارد با هدف اظهار قدرت و تدبیر و رساندن توضیحات لازم از طریق سفیر ایران به گوش ناپلئون. به همین دلیل اشارات بیشتر به مأموریت گاردان و اقدامات میانجیگری او دارد ، و سه بار تکرار «بی اعتنائی روسیه به دولت علیه فرانسه» و پرسش گرم از ناپلئون و «عساکر ظفر مآثر فرانسه».

عباس میرزا وقتی که حادثه را برای شیخعلی خان باز می‌گوید از حمله‌ای که کرده و پیروزی که به چنگ آورده دم می‌زند، برای اینکه او را دلگرم‌تر سازد، اما وقتی واقعه را برای سفیر خود در پاریس تشریح می کند ، از دفاع و پایداری در برابر تجاوزی که دشمن کرده است سخن می گوید ، تا در نزد ناپلئون که انتظار میانجی‌گری از او می‌رفت و در این روزها بعد از امضای عهدنامه تیلسیت رابطه اش با روس‌ها دوستانه شده بود ، متجاوز شناخته نشود. شرح جزئیات وقایع نبرد ایروان به این تفصیل و دقت و روشنگری در هیچیک از تاریخ های متداول آن عصر (ناسخ ، روضه الصفا ، حقایق االخبار خورموجی) نیامده ، تنها مندرجات یک کتاب که به فاصله ۱۸ سال از نگارش این نامه ها تألیف و چاپ شده ، شباهت تام و تمام با مضمون هر دو نامه دراد ، و آن مآثر سلطانیه عبدالرزاق بیگ(۳) است. و از اینجا می توان حدس زد که هر دو نامه به قلم مؤلف آن کتاب است.(۴)

شیوه نگارش نامه ، ساده و روشن و بی پیرایه است ، برعکس نامه های منشیانه و سراسر لفظ پردازی که پیش از آن رواج داشت. گوئی در دستگاه عباس میرزا ، همانطور که به راهنمائی اروپائیان «نظام جدید» در سپاهیگری و صنعت برقرار می شد، در نامه‌نگاری هم ـ لابد با ملاحظه سرمشق های خارجی ، که مدام با ترجمه نامه‌های دولت‌ها و سفیران خارجی به گوش عباس میرزا و منشیان او می رسید ـ سادگی و تر و تازگی جای پیچیده گوئی و پیچیده نویسی را می گرفت.

نامه ای با این خصوصیات در محیطی سراسر هیجان و در سرآغاز بازپسین کوشش های نافرجام و بعد از پیروزی در یک نبرد که بعدها نظایر زیادی نیافت ، نگارش یافته است ، یادگار روزهائی است که هنوز امید پیروزی در دل های ایرانیان زنده بود. خاطره تاخت و تاز و پیشروی های نادرشاه و آغا محمد خان در قفقاز ، از یادها نرفته بود و هنوز روزهای تلخ و سیاه شکست هائی که به عهدنامه های گلستان و ترکمانچای انجامید نرسیده بود.

زمستان ۱۲۲۳ درست اواسط جنگ (دوره اول جنگ ها) روزهائی بود که هنوز ژنرال گاردان سفیر ناپلئون در ایران بود. اما اندک اندک امید ایرانیان به کمک فرانسه یا وساطت او بدل به ناامیدی می شد. گاردان بعد از صلح تیلسیت بین فرانسه و روس مأموریت یافته بود که روابط ایران و روس را (البته به نفع فرانسه) التیام دهد. اما صلح به هیچ روی صورت نمی بست. ایران خواستار یک سال متارکه بود، اما حریف می گفت یا جنگ یا صلح. ایران تخلیه شهرهای اشغال شده را می خواست و طرف، زیر بار نمی‌رفت. ایران طالب مذاکرات صلح در پاریس بود و آنها ظاهراً به بهانه دوری راه (و باطناً به نیت اینکه دور از مداخله ناپلئون نفوذ خود را بر ایران تحمیل کنند) نمی پذیرفتند. الکساندرا امپراطور روس به گودویچ دستور آغاز جنگ را داده بود. در ۵ رمضان ۱۲۲۳ (۵۰ روز پیش از نامه ما) گودویچ نامه  تهدید آمیزی به عباس میرزا نوشت که یا طبق شرایط روسیه پیمان صلح را امضا کند یا منتظر جنگ باشد و مفاد آن را برای گاردان هم فرستاد. گاردان بلافاصله در ۲۲ رمضان اخطار کرد که: «چون ایران رسماً متحد فرانسه است من حمله به ایران را تحریک در برابر دربار فرانسه تلقی می کنم». گودویچ یک ماه بعد (در ۲۲ شعبان) جواب داد: دوستی ایران و فرانسه بعد از عهدنامه تیلسیت تغییر کرده است، من فرمان امپراطور خود را اجرا می کنم!»(۵)

بدینسان، بعد از چند ماه خاموشی آتش جنگ (که روس ها در جبهه های اروپا گرفتار بودند و ایران به انتظار کمک یا میانجیگری ناپلئون نشسته بود) مقدمات نبرد ایروان فراهم آمد. گودویچ خود روی به ایروان نهاد و ژنرال نبلسین را از طریق قراباغ به سوی نخجوان فرستاد. عباس میرزا که در خوی مراقب اوضاع بود، سپاهیانی به کمک مدافعان ایروان فرستاد و لشکرگاه خود را به قصبه «چورس» در چهل کیلومتری شمال خوی (میان این شهر و رود ارس منتقل کرد.(۶)

 روس ها حسین خان سردار ایروان را شکست دادند و به حوالی ایروان رسیدند. عباس میرزا از ارس گذشته و بعد از جنگ هائی با روس ها  مجدداً به چورس بازگشت. در سپیده دم نهم شوال (برابر ۱۹ نوامبر ۱۸۰۸) روس ها به ایران حمله کردند و بعد از اینکه توپخانه آنها قسمتی از دیوار قلعه را فروریخت، نردبان هائی به دیوار قلعه نهادند و آهنگن تسخیر شهر نمودند. اما مدافعان ایروان به سختی پایداری کردند و جنگ شدیدی درگرفت و روسها بعد از تلفات سنگینی  (به قول مورخان ایرانی آن عصر سه هزار کشته و دو هزار زخمی) به ناچار عقب نشستند. به دنبال این پیروزی ، عباس میرزا همانطور که در نامه خود وعده داده بود ، به آهنگ نابود کردن دشمن در ۲۵ شوال از چورس روانه نخجوان شد. از مآثر سلطانیه (۲۰۶ تا ۲۰۸) و ناسخ  (۱۰۳ و ۱۰۴) برمی آید که او توانست به وعده خود وفا کند و ژنرال نبلسین را از نخجوان بیرون کند و سپاهش را تار و مار نماید و با پیروزی کامل به تبریز برگردد. در آنجا خبر از شیخعلی خان می رسد که آنچه را عباس میرزا از او خواسته بود انجام داده است: «در ورود موکب مسعود به دارالسلطنه تبریز معروض سده سنیه شد که شیخعلی خان قبه [ای] به مقتضای اخلاص خاص و غیرت جبلی و جلادت به میان لکزیه رفته بعد از استماع خبر شکست روسیه جمعی از لکزیه فراهم آورده وارد قبه [شده] ، و به محاربه جمعی از روسیه که در آن حدود بودند، اقدام نمود و روسیه باکویه نیز به امداد روسیه قبه شتافتند. شیخعلی خان ایشان را دریافته جمعی از ایشان را مقتول و چند عراده توپ از ایشان به دست آورده مراجعت نموده» (مآثر سلطانیه: ۲۰۹)

اما مخاطب نامه، شیخعلی خان حکمران قبه و دربند، از بزرگان و نامداران آن سوی ارس بود که در طول دوره اول جنگ های ایران و روس، همراه مردان خویش و در کنار سایر ایرانیان دلاورانه پیکار کرد و لحظه ای در وفاداری به ایران تردید به خود راه نداد و به صورت مظهر مقاومت ملی درآمد و حتی وقتی هم که طبق عهدنامه گلستان ، دربند و باکو و شروان و شکی و گنجه و قراداغ و طالش به روس ها داده شد، آن آزادمرد تسلیم نگشت. قبه(۷) مرکز حکمرانی او ، در سواحل غربی دریای خزر ، در جنوب داغستان میان باکو و دربرند جای دارد. یکی از پدران او در اواخر صفویه به عنوان خان و حکمران قبه انتخاب شد و حکومت در آن خاندان موروثی گشت و حتی بعد از مرگ نادر مثل فرمانروایان دیگر نواحی دوردست ، نیمه استقلالی یافتند. شیخعلی خان متولد ۱۱۹۲ هجری ، پسر فتحقلی‌خان بود و فتحعلی خان داعیه شیروانشاهی داشت و به ظنّ بعضی محققان خیال سلطنت ایران در سر می پخت. شیخعلی خان در سال ۱۲۰۶ در سیزده سالگی به حکومت رسید و از همان آغاز کار با حملات و مداخلات روس ها روبرو گشت و با حمایت عباس میرزا جنگ و مقاومت آغاز نهاد. بعد ها در ۱۲۲۴ روس ها شهر قبه را تصرف کردند و یک تن از افراد محلی را به حکومت آن گماشتند. شیخعلی خان همه اطراف و حوالی قبه را گرفت و جنگ و ستیز با روس ها را ادامه داد(۸) و سرانجام در ۱۲۳۵ روس ها بعد از جنگ های خونینی او را شکست دادند و گروه کثیری از مردم قبه را به روسیه کوچ دادند.

در آن هنگام نام و ننگ ، سرخای خان لگزی ، والی داغستان هم در کنار شیخعلی خان بود . سرخای خان (که نام او صورت دیگری از سرخاب و سهراب است) فرمانروای «قموق» یا «غازی قموق» (شمالی ترین قسمت داغستان) پسر محمد خان و نواده همان سرخای خان است که در فترت بعد از صفویه عاصی شد و در ۱۱۴۷ در حمله نادر به داغستان ایستادگی کرد و شکست خورد و بعدها مورد لطف نادر قرار گرفت.(۹) خانهای غازی قموق که در عصر صفویه مرزهای شمالی را پاسداری می کردند «شمخال»(۱۰) لقب داشتند و یکی از آنان که او هم سرخای نام داشت ، در ۱۰۴۹ در گذشته است. سرخای آخرین در تمام آن سال های جنگ با روس در کنار شیخعلی خان بود . او هم مثل شیخعلی خان ، پس از عهدنامه ترکمانچای از پای ننشست و به جنگ و گریز ادامه داد ، تا در ۱۲۳۵ بعد از جنگ های خونینی با سپاه یرملوف و مددوف با عده ای از سران داغستان و قفقاز به دربار عباس میرزا پناهنده شد.(۱۱)

متن نامه عباس میرزا

هو؛ یفرحون المؤمنون بنصرالله

حکم والا شد آنکه عالیجاه رفیع جایگاه شهامت و نبالت اکتناه مهابت و مناعت انتباه مجدت و جلال همراه ابهت و بسالت پناه امارت و جلال دستگاه اخلالص و ارادت آگاه ، امیرالامراء العظام ، شیخعلی خان بیگلربیگی قبه و دربند به فواضل الطاف خاطر والا مخصوص بوده ، بداند که:

چون همواره در شتاو صیف سنان و سیف مجاهدان لشکر نصرت اثر در بهار [و] خریف صدمه حملات سپاه کینه‌خواه شاخسار هستی دشمنان خاکسار را برگ ریز، غراف‌قورتمثال(۱۲) ایوان کدویچ(۱۳) سردار سپاه روس در اواسط فصل خریف سردی هوا را مایه گرمی هنگامه کار خود پنداشته با سپاهی ده هزار صالدات پیاده و فوجی قزاق سواره به صوب ایروان شتافته ، قلعه ایروان را محصور ساخته بود ، و از طرف قراباغ هم ینارال نابولسین(۱۴) با همراهی شش هزار نفر صالدات و فوجی سواره وارد نخجوان گردید.

و چون در [این] هنگام روایت نصرت آیت پادشاهی از سلطانیه معاودت به دارالسلطنه طهران فرموده، نظر به تعهد و التزام عالیجاه جنرال غاردان خان ایلچی فرانسه در باب اخراج روسیه از گرجستان و داغستان ، سپاهی از دربار جم اقتدار پادشاهی مأمور به رکاب نصرت انتساب والا نشده بود ، و نواب والا را اطمینان کامل از انضباط امر قلعه ایروان و قلعه نخجوان حاصل بود ، و غالب ایل و رعیت ایروان هم به آن طرف آب کوچیده و بعضی دیگر هم در امکنه محکمه خود متمکن گردیده ، دست تعرض روسیه را از خود کوتاه [و] کشیده داشته بودند، لهذا…(۱۵) فرمودند تعجیلی درباره کار رزم و پیکار ننمودیم.

تا آنکه عالیجاه عمده الامراء و مقرب الخاقان فرج اله خان نسقچی باشی(۱۶) سرکار پادشاهی با فوجی سپاه رکابی وارد رکاب والا گردیده ، جمعیت سربازان پیاده و غازیان سواره (۱۷) آذربایجانی را ضمیمه آنها ساخته، مانند تیغ اجل بر سر روسیه نخجوان تاخته، متوکلاً علی الله و به اقبال پادشاه جم جاه انجم سپاه روحی فداء سروتن بسیار از آن گروه خذلان شعار به دست آوردیم. روسیه مزبوره (۱۸) بالاضطرار خود را به قلعه‌ای خرابه که در آن حوالی بود کشیده، رحل اقامت در آنجا انداختند. نواب والا هم فوجی از غازیان سواره در دور دایره آنها گذاشته، به عزم تدارک  کار ایروان معاودت به چورس فرمودیم.

در آن اثنا غراف قورتمثال ایوان کدویچ هم هفت هزار نفر زبده صالدات خود را برداشته شب هنگام (۱۹) یورش به قلعه ایروان برده، از تفضلات نامتناهی الهی و از مساعدت بخت پادشاهی و کوشش غاریان دماوندی و استرابادی و کرمانی و تبریزی و سربازان مراغه ای و غلامان ساخلو قلعه ایروان پنج هزار نفر از آنها را مقتول و تفنگ و شمشیر و اسباب آنها را به حیطه تصرف درآورده دو هزار دیگر مجروح شده بود. نواب والا هم برای اتمام کار بقیه السیف آنها عالیجاه امیرالامرائ العظام سرداد کثیر الاحتشام حسین خان بیگلربیگی ایروان و خوی(۲۰) را از رکاب والا روانه ساخته، چون فوجی دیگر لشکر نصرت اثر از درگاه پادشاهی وارد رکاب والا شده بود، عزم ایروان را جزم فرموده در جناح حرکت بودیم که به وضوح پیوست که شکست مزبور و طنطنه عزم موکب مسعود رعب افکن قلوب روسیه مردود گشته ، در شب دوشنبه بیست [و] سیم شهر حال علی الغفله از خارج ایروان حرکت و روانه اوچ کلیسا شده بود.

عالیجاه امیر الامراء العظام حسین خان سردار که باغازیان ابوابجمعی وارد شرور من اعمال ایروان شده ، از این معنی خبردار ، فی الفور به رسم ایلغار عازم تعاقب آن گروه نابکار گشته، انشاءالله مانند اجل ناگهان خود را به آنها رسانیده نخواهد گذشت که جانی به سلامت از ورطه هلاکت بیرون برند.

موکب نصرت نشان والاهم الیوم که روز چهارشنبه بیست و پنجم شهر مزبور است به میمنت و فیروزی و اقبال از چورس حرکت نموده ، روانه نخجوان و به عنایت الله تعالی محض ورود به آن حدود فوراً خاشاک وجود نابود روسیه آنجا را به باد فنا داده ، عماقریباً انشاالله الملک المجیب اثری از روسیه منحوسه در اطراف ایران باقی نخواهم گذاشت. و در این سال میمنت منوال ، با وصف سردی هوای زمستان ، آسایش و آرام برخود حرام ساخته ، مادامی که دفع شر روسیه را از ولایت داغستان و گرجستان ننمایم ، سردی زمستان و گرمی تابستان را یکسان خواهم دانست.

می باید به وصول حکم رفیع ، آن عالیجاه همگی اهالی داغستان و آن صفحات را از این نوید سراسر امید مستظهر و مستبشر ساخته ، در مقام سعی و تلاش و غزا و جهاد ثابت قدم ، و در تحصیل محض فوزور شاد و اظهار مراسم غیرت و مردانگی و دفع و رفع کفره ضاله و متمردان شیروان(۲۱) راسخ دم باشد. همواره مترصد وصول اخبارات و فتوحات منواله بوده ، حقایق حالات آن صفحات و چگونگی خدمت هر یک از خدمتگزاران را مفصلاً و مشروحاً عرض نماید. و این معنی را داند که چگونگی موافقت عالیجاه رفیع جایگاه دولت و اقبال همراه مجدت و . . . پناه امیر الامراء العظام عمده الاعیان و الاکرام سرخای خان والی داغستان با آن عالیجاه ، و غیرت و حمیتی که از عایجاه مشارالیه، عالیشأن عزت و جلالت نشان نخبه الامراء العظام نوح بگ(۲۲) به ظهور رسیده ، کما هو حقه به عرض واقفان حضور باهرالنور رسیده ، و موجب مزیدالطاف خاطر والا درباره ایشان گردیده است.
انشاءالله رنج و سختی خدمتگزاران ، به تخصیص رنج و زحمت ایشان در خدمت شهزاده والاضایع نخواهد شد و روز به روز الطاف خاطر والا درباره هر یک ظاهر و جلوه گر خواهد گردید . مستدعیات خود را مقرون به انجام داند ، و در عهده شناسد . شهر شوال المکرم./ به قلم: دکتر امین ریاحی خویی

پی‌نوشت‌ها:

۱ ـ اصل این نامه جزو اسناد خانوادگی آقای نجم الدین صالحی ، کارمند اداره قند و شکر خلخال بود که با یک گشاده دستی و بلند نظری آن را به دولت هدیه کرد و در زمستان ۱۳۴۰ طی شماره ۳۸۷۹۵ مورخ ۷/۱۱/۴۰ برای بررسی به وزارت فرهنگ ارجاع شد ، و برای ضبط به کتابخانه ملی تحویل گردید که ظاهراً باید در آن کتابخانه محفوظ مانده باشد

۲ ـ اصل نامه دوم در بایگانی ملی فرانسه در پاریس نگهداری می شود و آن از یکصد و پیجاه سال پیش ، با چند سند تاریخی دیگر از همان دوره در ته قفسه های بایگانی ، به خواری و ناشناختگی افتاده بوده ، تا اینکه چند سال پیش یکی از کارمندان بایگانی مزبور بوجود آنها پی بوده ، دانشمند ایران شناس ، آقای ژیلبر لازار عکس آن را برای درج در نشریه دانشکده ادبیات تبریز فرستاد و به اهتمام آقای سلطان القارائی در شماره ۲ سال ۱۴ نشریه مزبور ( تابستان ۱۳۴۱ ) صفحات ۲۰۴ـ۲۱۱ انتشار یافت . این نامه را عباس میرزا ، بعد از آنکه سیاهیان ژنرال نبلسین را در نخجوان تار و مار کرده ، نوشته است ، و ضاهراً باید از تبریز به پارسی فرستاده شده باشد .

۳ـ مآثر سلطانیه ، چاپ افست از روی چاپ قدیم ۱۲۴۱ تبریز ، ص ۲۰۳ تا ۲۰۷.

۴ـ عبدالرزاق بیگ از ابتدای مأموریت عباس میرزا تا پایان عمر خویش ملتزم رکاب او بود . نگارستان دارا ، ۲۹۶.
۵ـ تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران ، سعید نفیسی ، ج ۱ : ۱۴۵ ؛ مأموریت ژنرال گاردان در ایران ، ترجمه عباس اقبال.

۶ ـ در فاصله تحریر این سطور تا انتشار آن، نگارنده را فرصتی پیش آمد که روز ۲۵/۶/۵۳ را در شهرک زیبا و سرسبز چورس به یاد حوادث صدوهفتادسال پیش بگذراند و در بازآفرینی خاطرات آن روزها از سینه های پاک مردم آن سامان یاری بجوید . معلوم شد هنوز در بلندی های جنوب قصبه ، محوطه هموار وسیعی نزدیک به چشمه شیخ ، محل استقرار سپاهیان عباس میرزا را به نام « اردوگاه » می نامند و محل سراپرده عباس میرزا را به نام « تخت شاه » یا « شاه نشین » نشان می دهند . این نقطه به فاصله هفت فرسخ مشرف به رود ارس ( در محل سد جدید ) و شهر نخجوان است.

چورس در گذشته نزدیک اهمیتی بیش از این داشته و وجود مسجدی با چهار ستون عظیم مرمرین و خرابه های قلعه ای که تا سی سال پیش ابنیه ای قابل ملاحظه داشتنه و بقایای آثار تاریخی دیگر ، و نیز نام فضلا و شعرائی که از آن برخاسته اند ، مؤید این نظر است.

۷ ـ قبه (بضم قاف و تخفیف ب) است . اما در بعضی کتاب های فارسی به خطا قبله چاپ شده است . از جمله در جهانگشای نادری چاپ انجمن آثار ملی و در لغت نامه دهخدا به نقل از منتهی الارب و آنندراج و معجم البلدان.

۸ ـ مآثر سلطانیه ، ۱۰۶ تا ۲۷۴ . روضه الصفا ، چاپ خیام ، ج ۹ : ۴۱۴ ، ناسخ به اهتمام دکتر جهانگیر قائم مقامی ، ج ۱ ، قاجاریه ، ص ۸۱ ، ۸۹.

۹ ـ جهانگشای نادری ، ۲۳۲ ، ترجمه انقراض صفویه لکهارت ۱۴۶ ، ۲۰۵ ، ۳۰۷ ، ۴۰۶ که درآنجا به صورت چلاق سرخای خان آمده . نبردهای نادر : ۶۸ ، ۷۱ ، ۸۲ ، ۱۲۸ ، و با تفصیل بیشتر در عالم آرای نادری چاپ عکس ج ۱ : ۵۶۹  تا ۵۸۰ و ۶۲۷ ، ۶۶۰ ، ۶۶۴ ، ۶۶۵ ، ج ۲ : ۳۱۶ ، ۳۵۷ ، ۶۰۵ ، تا ۶۶۴ (در این کتاب به صورت سرخاب آمده است). ص ۴۲:

dagistan,serafeddin erl,1961,istanbul

۱۰- از بازماندگان آنها هنوز کسانی در ایران هستند که نام خانوادگی شمخال یا ترکیباتی از آk را دارند و لکهارت دیدار و گفتگوی خود را با یکی از آنان به سال ۱۹۴۶ در کرمانشاه ذکر کرده است ( انقراض صفویه ، ترجمه مصطفی قلی عماد:۱۱)

۱۱ ـ مآثر سلطانیه ، ۱۵۹ ، ۱۶۰ ، ۳۳۵ ؛ ناسخ ، جلد اوّل ، قاجاریه ۱۸۷ . روضه الصفا ۹ : ۵۸۲

۱۲-  قورتمثال؟ درست خوانده نشده . در مآثر سلطانیه (ص ۱۹۳) نیز عیناً چنین است.

۱۳ ـ گودویچ  comtr ivan vasilievtich goudovitchبعد از کشته شدن ژنرال تسیتسیانف (= ایشپخدر) در ۱۲۲۰ به سمت نایب السلطنه گرجستان و فرمانده کل نیروهای روس در گرجستان و داغستان منصوب شده بود . و پس از حادثه موضوع این نامه ، معزول شد و فرماندهی را به ترماسوف دادند.

۱۴ – nebolsin

۱۵ـ یک کلمه خوانده نشد.

۱۶ ـ فرج اله خان نسقچی باشی افشار ، از سرداران عباس میرزا ، همان است که در ۱۲۲۱ برای کمک به استقرار عبرالرحمن پاشای بابان به سلیمانیه لشکرکشی کرده و در ۱۲۲۳ برای شرکت در دفاع ایروان احضار می شود.

۱۷ ـ این تعبیرات از نظر شناخت ترکیب سپاه آن روز ایروان و اصطلاحات خاص آن شایان دقت است. «سربازان پیاده» افرادی بودند که با نظام جدید تربیت می شدند، «غاریان سواره» نیروهای داوطلب از ولایات، از عشایر و چریک های محلی بودند که به هنگام جنگ احضار می شدند و به فرماندهی رؤسای خود می جنگیدند. «سپاه رکابی» که در بعضی اسناد دیگر به صورت پارکابی ذکر گردیده ، نیروی تحت فرماندهی مستقیم شاه و ولیعهد و ملازم رکاب آنها بوده است.

۱۸ ـ اصل: مدبوره.

۱۹ ـ گودویچ در شب ۹ شوال ۱۲۲۳ دو ساعت به صبح مانده به قلعه ایروان حمله کرد . مآثر سلطانیه : ۲۰۳ ، نامه عباس میرزا به عسکر خان : ۲۰۸ . خبر این حادثه در کتاب نفیسی: ۱؛ ۳۲۷ آمده و ظاهراً از منابع روسی ترجمه شده است.

۲۰ ـ حسین خان ، بیگلربیگی ایروان از سال ۱۲۲۱ به این سمت مأمور شد و تا ۱۲۴۳ به همراه برادرش حسن خان ساری اصلان این سمت را داشت . رجال ایران ، مهدی بامداد ۱ : ۴۰۱ ـ ۴۰۴.

۲۱ ـ منظور مصطفی خان شیروانی است که در اوائل به سبب رقابت و لجاج با سران محلی ، گاهی جانب روس ها را می گرفت . مآثر سلطانیه ، ۲۴ ، ۱۶۱ ، ۱۶۵ ، ۱۷۱ ، ۱۷۶ ، ۱۸۱ ، ۲۳۶ ، ۲۷۴ . ولی سرانجام در سال ۱۲۳۵ همراه سران قبه و داغستان به ایران پناهنده شد . همان کتاب : ۳۳۵.

۲۲ـ نوح بیگ پسر سرخای خان بود : مآثر سلطانیه ، ۱۶۰ ؛ روضه الصفا ، ۹ : ۴۱۴.