گروه سیاست: تا قبل از سال ۱۹۱۸ نام بخش بزرگی از مناطق شمالی رود ارس در قفقاز جنوبی در کتب تاریخی و نقشه‌های جغرافیایی، اران یا شروان نامیده می‌شد. اما در ۲۸ می آن سال و به رغم اعتراض گسترده‌ی پژوهشگران و اندیشمندان ایرانی، نام آذربایجان توسط محمدامین رسول‌زاده برای نامیدن سرزمین‌های شمال رود ارس اعلام شد و رسول‌زاده با اکثریت آراء به عنوان رهبر شورای ملی آذربایجان برگزیده شد. اما کمتر از دو سال بعد نیروهای ارتش سرخ روسیه وارد باکو شده و جمهوری تازه تاسیس را ساقط کردند. رسول‌زاده در روستایی مخفی شد اما نتوانست از چشم نیروهای ارتش استالین مخفی بماند؛ دستگیر و راهی زندان شد. استالین اما برای پیاده کردن مطامع خود در قفقاز، او را از زندان آزاد کرد ولی با مخالفت رسول زاده برای قبول شغل دولتی در مسکو مواجه گشت و تصمیم گرفت در دانشگاه دولتی مسکو تاریخ ادبیات شرق را تدریس کند. محمد امین رسول‌زاده زندگی پرفراز و نشیبی را بعد از آن تجربه کرد؛ به طوری که بعد از فرار از شوروی، به ترکیه، لهستان و بعدها به آلمان پناه برد. اما در نهایت بر اثر بیماری قند درگذشت. اما هفتاد سال بعد سرزمین اران و شروان یک بار دیگر با نام جمهوری آذربایجان استقلال دوباره یافت. ایران با این که از همان ابتدای سال ۱۹۱۸ مخالفت خود را با تغییر نام اران و شروان به نام دو استان شمال غربی کشور اعلام کرده بود، اما در سال ۱۹۹۱ جزو اولین کشورهایی بود که استقلال جمهوری آذربایجان را به رسمیت شناخته و همواره کمک حال مردم شیعه مذهب این کشور کوچک در شمال مرزهای خود بوده است؛ به طوری که به اذعان رهبران خود این کشور، اگر کمک‌های ایران در اوایل جنگ قراباغ نبود، قطعا نیروهای ارمنستان با کمک ارتش سرخ، بخش زیادی از سرزمین‌های منطقه را اشغال و شمار زیادی از مردم مسلمان این منطقه از گرسنگی و نبود امکانات تلف می‌شدند! در ادامه تاریخچه‌ای از نام منطقه اران و شروان و همچنین نحوه نامگذاری آن به جمهوری آذربایجان به قلم محمود طاهرزاده تقدیم می‌شود:

آران و شروان؛ نه جمهوری آذربایجان!

سرزمینی شیعه‌نشین در شمال رود ارس که بعد از جنگ‌های طولانی بین روسیه – ایران و با تحمیل عهدنامه‌های سیاه گلستان و ترکمانچای بر دولت قاجار از ایران جدا شد در روزگاران باستان «آلبانیا» نامیده می شد. مورخان و جغرافیا نگاران باستان در این باره مطالب بسیاری نوشته‌اند و سرزمین «آلبانیا» را جز از آذربایجان (آتروپاتن) دانسته‌اند.

 پولیبیوس که به سال ۲۰۵ پیش از میلاد تولد یافت، درباره آلبانیای قفقاز و سرزمینهای همجوار آن آگاهی‌هایی داده است. او هنگام بحث در پیرامون شرق قفقاز می‌نویسد: «میان سرزمین آتروپاتن و آلبانیا اقوامی چون کادوسان و دیگران سکنی دارند». از نوشته پولیبیوس دو نکته را به روشنی می توان یافت: نخست آنکه سرزمین آلبانیا جز از آذربایگان بود؛ دو دیگر آنکه آلبانیا در برخی از نواحی ،همسایه بلافصل آذربایجان نبود و اقوامی میانه این دو سرزمین سکنی داشتند جالب آنکه کادوسان (تالشان) هم اکنون نیز در فاصله میان آذربایجان و سرزمینی که نام «جمهوری آذربایجان» بر خود نهاده است سکنی دارند. اینان مردم تالش گیلان و ساکنان سرزمین تالش واقع در خاک شوروی، از جمله آستار و لنکران هستند که زبان و فرهنگشان از ترک زبانان «آذربایجان شوری» جدا است.

 دیو دور سیسلی، تاریخ نگار سده نخست پیش از میلاد، خود به بسیاری از سرزمین های اروپا و آسیا سفر کرد و تاریخی شامل ۴۰ بخش از روزگاران کهن تا جنگ های سزار به رشته تحریر درآورد که از آن مجموعه بخش‌های اول تا پنجم و نیز یازدهم و دوازدهم برجا مانده‌اند. دیودور با تکیه بر نوشته‌های کتزیاس از استان‌های آلبانیا نام برده و استان خزر (کاسپین) و دروازه خزر (دربند قفقاز) را از نواحی آلبانیا شمرده است.

 در میان نوشته های مورخان و جغرافی نگاران پیش از میلاد، نوشته استرابو (استرابون) درباره قفقاز و مردم آن از دیگر نوشته ها مشروح‌تر است. استرابون به سال شصت و سه پیش از میلاد در آسیای صغیر تولد یافت کتاب «جغرافیا»ی او که شامل هفده بخش است به تقریب تمام و کمال بر جامانده است. استرابون در بخش یازدهم کتاب با استفاده از نوشته های تئوفانس میلتی، مطالب ارزنده‌ای در پیرامون «آلبانیای قفقاز» باقی گذارده است. در نوشته استرابون چنین آمده است: «‌آلبانیا سرزمینی است که از جنوب رشته کوه های قفقاز تا رود کر و از دریای خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب به سرزمین ماد آتروپاتن محدود است.»

 از این نوشته یک نکته مسلم می گردد و آن این است که آلبانیای قفقاز نام «آتروپاتن» ‌یا «‌آذربایگان» نداشته و با آن نیز یکی نبوده است. نام آلبانیا و مرز این سرزمین نیز در نوشته استرابون ماد دانسته و آذربایگان را «‌ماد آتروپاتن» نامیده است. مهم‌تر آنکه وی در نوشته خود مردم آذربایجان را ایرانی و زبانشان را پارسی دانسته است. دیوونس، جغرافی نگار سده دوم میلادی به هنگام بحث در پیرامون دریای خزر، سکاها، هون ها، خزرها، آلبانی‌ها و دیگر اقوام آریان به هنگام بحث در پیرامون لشکرکشی اسکندر مقدونی نام سرزمین‌های آلبانیا و آذربایگان را جدا ذکر کرده و آذربایگان را «ماد آتروپاتن» نامیده است.

 پیلینوس، جغرافی نگار و مورخ بزرگ سده نخست میلادی  نیز در کتاب تاریخ طبیعت که شامل سی و هفت بخش است، دربارع آلبانیای قفقاز چنین می نویسد: «آلبان ها در دشت اطراف رود کر سکنی دارند و رود آلازان آنها را از ایبریان (گرجیان) جدا می کند.»

 این مطلب با نوشته استرابون بسیار نزدیک است. از نوشته‌های ارائه شده چنین برمی‌آید که آلبانیای قفقاز سرزمینی جدا از آذربایگان بوده است.

چگونه نام جعلی آذربایجان بر ارّان نهاده شد؟

پس از جنگ های ایران و روس در روزگار سلطنت فتحعلیشاه قاجار و قرارداد مشهور ترکمنچای، رود ارس مرز میان ایران و روسیه شناخته شد و سراسر قفقاز به اشغال امپراتوری روسیه در آمد.پس از شکست ایران و الحاق سراسر قفقاز به امپراتوری روسیه، مردم داغستان در شمال شرق قفقاز به رهبری شیخ شامل، علم طغیان برافراشتند. جنگ مسلمانان داغستان با ارتش روسیه دهها سال به درازا کشید و سرشار از قهرمانی‌هایی بود که لئوتولستوی، نویسنده بزرگ روس بخشی از این قهرمانی‌ها و دلاوری‌ها را در کتاب مشهور حاجی مراد به شرح آورده است. سرانجام شیخ شامل ناگزیر از جلای وطن و مهاجرت به عربستان و اعتکاف در مکه شد. وی  به سال ۱۸۷۱ در شهر مدینه در گذشت.

قیام شیخ شامل که از سوی ارتش امپراتوری روسیه درهم شکسته شد، بیشتر جنبه مذهبی داشت؛ ولی از این پس قیام‌های مردم قفقاز رنگ سیاسی- مذهبی گرفت. این قیام‌ها از سوی دولت عثمانی و گروه «ترکان جوان» که بنیادگزار «پان ترکیسم» بودند، مورد حمایت و پشتیبانی قرار گرفت. علت این حمایت نیز رویارویی با روسیه بود. روسها از ارامنه ساکن در قلمرو عثمانی و ترکها نیز از مسلمانان اهل سنت ساکن در قلمرو روسیه جهت پیشبرد اهداف خود سود می جستند.

 در سال ۱۹۱۱ در شهر باکو حزبی به نام «حزب اسلامی و دموکرات مساوات» ‌تاسیس شد. بنیادگزاران حزب نامبرده، رسول زاده، شریف زاده، کاظم زاده و چند تن دیگر بودند که از سوی ترکان عثمانی حمایت می شدند. بنا به نوشته دایره‌المعارف بزرگ شوروی «برنامه حزب مذکور، اتحاد کشورهای اسلامی تحت رهبری ترکیه بود.» در ماه فوریه سال ۱۹۱۷، پس از پیروزی نخستین انقلاب روسیه و سقوط تزاریسم، سران حزب مساوات موافقت خود را با «جمهوری دموکرات روسیه» که پس از برکناری امپراتور نیکلای دوم تزار روسیه، تاسیس یافته بود، اعلام داشتند. در سال ۱۹۱۷ کنگره مشترک «حزب اسلامی و دموکرات مساوات»، با «حزب فدرالیست های ترک» برگزار شد. در این کنگره دو حزب نامبرده متحد شدند و نام تازه‌ای برگزیدند و خود را «حزب دموکراتیک فدرالیست مساوات ترک» نامیدند.

 حزب مذکور از این پس ادعای خودمختاری و استقلال را عنوان کرد. در کنگره حزب، رسول زاده ، گوجینسکی، اوسوبگ‌اف، آقایف و چند تن دیگر به عضویت کمیته مرکزی انتخاب شدند. ارگان مطبوعاتی حزب مذکور روزنامه استقلال بود. پس از انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ و کناره گیری روسیه از شرکت در نخستین جنگ جهانی، ترکان عثمانی نفود خود را در قفقاز گسترش دادند. سران حزب مساوات ابتدا با بلشویک‌های قفقاز نزدیک شدند، ولی سرانجام میانشان اختلاف افتاد و مساواتیان در تاریخ بیست و هفتم ماه مه سال ۱۹۱۸ در شهر تفلیس دولت خود را تشکیل دادند و به نام «جمهوری آذربایجان» اعلام استقلال کردند. اینجا بود که برای اولین بار، منطقه‌ای که در طول تاریخ آلبانیا، اران و شروان نامیده می‌شد ، نام جعلی “جمهوری آذربایجان”  را یافت. این اقدام به شدت از سوی نویسندگان و مطبوعات وقت ایران از جمله شاعر بزرگ ایرانی ملک‌الشعرای بهار به شدت مورد اعتراض قرار گرفت. مطبوعات و نویسندگان ایرانی با نوشتن مقالات تحقیقی و با استناد به تاریخ اعلام کردند که نام آذربایجان در طول تاریخ فقط بر آذربایجان واقعی که در ایران است اطلاق شده و نامگذاری منطقه اران و شروان بدین نام، صرفا با اهداف و اغراض سیاسی و پان ترکیستی است.

در پانزدهم سپتامبر سال ۱۹۱۸ ،سپاهیان ترکیه به فرماندهی نوری پاشا شهر باکو را اشغال کردند. پس از این واقعه، دولت مساواتیان که مقرش در شهر گنجه بود و از پشتیبانی ترکان برخوردار بودند به شهر باکو انتقال یافت. گرچه مساواتیان خود گروهی متشکل و یکدست نبودند، با این همه نفوذ ترکان در آنها بسیار بود. در دایره‌المعارف کوچک شوروی که به سال ۱۹۴۵ در شهر مسکو به چاپ رسیده ، چنین نوشته شده است:‌ «مساواتیان از ترکان پیروی می کردند و دولتی پان ترکیست بودند.»

گمان می رود گذاردن نام آذربایجان بر اران و شروان در قفقاز بنابر خواست و سیاست ترکان بوده است؛ زیرا ترکان که چندباربه آذربایجان ایران حمله کرده بودند، با وجود کشتار فراوان مردم و ویران کردن زیارتگاه‌های شیعه و مساجد و خانه ها و بازار، همواره مقاومت شدید مردم آذربایجان را در برابر خود مشاهده کردند و بنابراین قادر نبودند از راه های مستقیم مردم آذربایجان را به خود متمایل گردانند. از این رو طریق غیر مستقیم را در پیش گرفتند و در صدد بر آمدند ،‌نخست قفقاز و آذربایجان را زیر نام واحد «آذربایجان» متحد گردانند و پس آنگاه دو سرزمین نامبرده را ضمیمه خاک خود کنند. امپراتوری عثمانی در این زمان مناطق تحت تصرف خود را در مناطق اروپایی از دست داده بود و در تلاش بود که در عوض، مناطقی از قفقاز جنوبی را اشغال کند که در حقیقت خاک ایران بود و با تحمیل عهدنامه های سیاه گلستان و ترکمانچای بر ایران در اشغال روسیه قرار گرفته بود.

 در سی ام اکتبر سال ۱۹۱۸ سپاهیان انگلستان به فرماندهی ژنرال تومسون شهر باکو را اشغال کردند و سپاه ترک را که در نخستین جنگ جهانی شکست یافته بود، از آن سرزمین بیرون راندند؛ ولی دولت «جمهوری آذربایجان» که توسط مساواتیان تاسیس یافته بود همچنان به رسمیت شناخته شد.

دولت مساوات حدود دو سال زیر عنوان «دولت جمهوری آذربایجان» بر اران و شیروان حکومت کرد و این وضع تا ۲۸ آوریل سال ۱۹۲۰ ادامه یافت. در این تاریخ واحد های ارتش سرخ روسیه، شهر باکو را به تصرف آوردند و دولت مساواتیان را ساقط و بسیاری از سران حزب و دولت مذکور را دستگیر و اعدام کردند. از همین تاریخ در باکو و پیرامون آن حکومت شوروی اعلام شد؛ ولی دولت جدید نیز نام «‌آذربایجان» را که پان‌ترکیست‌ها بر سرزمین اران و شروان نهاده بودند، همچنان باقی نگاه داشت. و این منطقه را جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی نامید؛ چرا که همان هدفی را که عثمانی‌ها از نامگذاری اران و شروان به آذربایجان دنبال می‌کردند، روسها نیز دنبال می‌کردند. اقدامات بعدی روسیه مانند اشغال شمال و آذربایجان ایران در جنگ دوم جهانی، تشکیل فرقه دمکرات در آذربایجان ایران با دستور استالین و تلاش برای تجزیه آذربایجان از ایران و نیز ابداع عناوین جعلی مانند “آذربایجان شمالی و جنوبی” نشان داد که شوروی نیز همان هدف توسعه‌طلبانه ترکهای عثمانی یعنی اشغال آذربایجان ایران را پیگیری می‌کند. بدین روال نام «آذربایجان» نخست از سوی مساواتیان بر بخشی از قفقاز گذارده شد و پس آنگاه از جانب اتحاد جماهیرشوروی نیز تایید گردید.

 در اینکه سرزمین محل سکنای آذربایجانی زبانان قفقاز هیچ گاه نام آذربایجان نداشته است جای اندک شبهه و تردیدی نیست. در گذشته، مولفان و مورخان از بیان این حقیقت ابا نداشتند؛ ولی بعدها به علل سیاسی این نکته از جهانیان پنهان نگاه داشته شد؛ چنان که کمتر کسی از نسل جوان و نیز نسل گذشته بر این امر آگاهی دارد. مولفان و مورخان نظام شوروی که پیش از اوج گرفتن برخی از نشریه‌های سیاسی توسعه طلبانه در مسایل سیاست خارجی، اظهارنظر کرده‌اند، بر این حقیقت واقف و بدان معترف بوده‌اند. استاد بارتولد، دانشمند معروف روس به صراحت این نکته را بیان داشت و اعلام کرد که «‌نام و عنوان “آذربایجان قفقاز” تنها پس از انقلاب (مقصود انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ است-م) به کار گرفته شد.» استاد بارتولد که در اواخر زندگی از ورود در مسایل سیاسی بشدت پرهیز کرد؛ در پیرامون سلطه روس‌ها بر قفقاز مطالبی ننوشت زیرا ممکن بود بیان حقایق با خواست‌ها و مقاصد سیاست مداران، تعارض و تناقض حاصل کند از این رو وی در آثار خود اعراض خویش را از بیان حقایق ابراز داشت و چنین اعلام کرد:‌ «چون از ورود بر مسایل سیاسی پرهیز دارم از این رو در پیرامون سلطه روس ها بر قفقاز مطالبی نمی آورم.»

 حال آنکه استاد بارتولد سیاست مدار بود و مدتی از عمرش را در وزارت امور خارجه روسیه و خدمت در پیرامون کارهای سیاسی گذراند. با این همه وی در جای دیگر پرده از رازها برداشت و با اشاره استادانه حقایق را مکشوف داشت و در پیرامون علت گذاردن نام آذربایجان بر قققاز چنین گفت: «نام آذربایجان برای جمهوری آذربایجان از آن جهت انتخاب شد که گمان می رفت با بر قراری جمهوری آذربایجان، ‌آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یکی شوند… نام آذربایجان از این نظر برگزیده شد.»

آکادمیسین بارتولد با استادی و مهارتی که شایسته دانشمندان است نظر خود را در این زمینه اعلام داشت و چنین توصیه کرد: «هرگاه لازم باشد نامی برگزید که سراسر جمهوری آذربایجان را شامل شود، در آن صورت می توان نام اران را برگزید.»

 مردم آذربایجان که در گذشته به خاطر دفاع از مرز و بوم خویش با سپاهیان دولت عثمانی پیکارها کردند و زن و مرد و کودک از تبریز تا روستاهای دوردست علیه اشغالگران به پاخاستند؛ باگذاردن نام آذربایجان بر سرزمین دیگری جز مرز و بوم خویش روی موافقت نشان ندادند.

در کتاب شهریاران گمنام در این خصوص می خوانیم: «شگفت است که اران را آذربایجان می‌خوانند. با آنکه آذربایجان یا آذربایگان نام سرزمین دیگری است که در پهلوی اران و بزرگ‌تر و شناستر از آن می‌باشد و از هم جدا بوده و هیچ گاه نام آذربایگان بر اران گفته نشده است. تاکنون ندانستیم که برادران ارانی ما که حکومت آزادی برای سرزمین خود برپا کرده می‌خواستند نامی بر آنجا بگذارند، برای چه نام تاریخی و کهن خود را کنار نهاده دست یغما به سوی آذربایگان دراز کردند؟ و چه سودی را از این کار شگفت خود امیدوار بودند؟ این خرده‌گیری نه از آن است که ما برخاسته از آذربایگانیم و تعصب بوم و میهن خود نگه می داریم چه آذربایگان را از این کار هیچ گونه زیان نیست؛ بلکه از این است  که برادران ارانی ما در آغاز زندگانی ملی و آزاد خود، پشت پا به تاریخ و گذشته سرزمینشان می‌زنند و این خود زیانی بزرگ است و آنگاه تاریخ مانند چنین کار شگفت سراغ ندارد.»(شهریاران گمنام-۲۶۵)

 چنان که خوانندگان آگاهی دارند، در تاریخ ۱۲ شهریور سال ۱۳۲۴ گروهی وابسته به شوروی به نام «فرقه دموکرات آذربایجان» تاسیس شد که سران آن در آغاز خواستار اجرای قانون اساسی و تشکیل «انجمنهای ایالتی و ولایتی» شدند. مسئولان حزب نخست از استقلال و تمامیت ارضی ایران سخن می گفتند و کسانی که آنان را به تجزیه طلب متهم می‌کردند، دشمن و مغرض می‌خواندند. در تاریخ بیست و یکم آذر سال۱۳۲۴ ،سران «فرقه دموکرات آذربایجان» تلگرامی به میر جعفر باقراف، دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» مخابره کردند که متن آن در روزنامه آذربایجان، ارگان کمیته مرکزی «فرقه دموکرات آذربایجان »به چاپ رسید. در متن تلگرام مذکور چنین آمده است:

 «پدر عزیز و مهربان میر جعفر باقراف!

خلق آذربایجان جنوبی جز لاینفک آذربایجان شمالی است. مانند همه خلق های جهان، چشم امید خود را به خلق بزرگ شوروی و دولت شوروی دوخته است.»(روزنامه آذربایجان ، ارگان فرقه دمکرات -شماره ۲۱۳)

 از مندرجات تلگرام به سهولت می‌توان به راز این نام‌گذاری پی برد و هدف و مقصود نام گذاران و دست پروردگانشان را در جدا کردن آذربایجان از ایران و الحاق آن به اتحاد جماهیر شوروی دریافت.

در جلسه عمومی فعالان «فرقه دموکرات آذربایجان» به مناسبت پنجمین سالگرد تاسیس فرقه مذکور، قطعنامه ای به تصویب رسید که در آن چنین آمده است:‌ «از کمیته مرکزی فرقه خواستاریم که در مقابل توجه و کمک هایی که برادران همخون ما به ویژه رهبر حزب کمونیست آذربایجان رفیق میر جعفر باقراف پس از مهاجرت به میهمن خود آذربایجان شمالی نسبت به ما مبذول داشته اند.سپاسگزاری کند.»(روزنامه آذربایجان-شماره ۱۸۴)

چنانکه از قطعنامه پیداست، بخش اران و شیروان قفقاز که «آذربایجان شمالی» نامیده شده، به «میهن» مردم آذربایجان ایران بدل گشته و ساکنان آن با مردم آذربایجان «برادر هم خون» شده اند. آیا دلیلی روشن تر از این برای معلوم داشتن مجهول آذربایجان می‌توان یافت؟ آیا این سند خود پرده از رازهای نهان بر نمی گیرد؟‌

 در تلگرام دیگری که از سوی کمیته مرکزی «‌فرقه دموکرات آذربایجان» به  میر جعفر باقراف، دبیر اول کمیته مرکزی حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان مخابره شد، چنین آمده است:

«رهبر عزیز و پدر مهربان ،رفیق میر جعفر باقراف!

 از تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان که رهبری پیکار مقدس خلق آذربایجان در راه آزادی ملی و نجات قسمت جنوبی سرزمین زاد و بومی وطن عزیز ما آذربایجان را که سال هاست در زیر پنجه های سیاه شووینیست های فارس دست و پا می‌زنند، بر عهده دارد، سه سال تمام می گذرد…. سومین سال تاسیس این فرقه مبارز را به کلیه علاقمندان خلق آذربایجان و به شما رهبر عزیز و پدر مهربان هستید،  شادباش می‌گوییم. عده‌ای از اعضای فرقه، حکومت ملی و سازمان فدایی ها… به قسمت شمالی و آزاد وطن خود مهاجرت کرده اند.» (روزنامه آذربایجان-شماره ۸۱)

 در این نامه آذربایجان به عنوان «قسمت جنوبی سرزمین زاد و بومی وطن عزیز» نامیده شده که گویا سال هاست مردم آن «در زیر پنجه های سیاه شووینیست های فارس دست و پا می زنند» و گویا مسئولان فرقه «به قسمت شمالی و آزاد وطن خود مهاجرت کرده اند.»

گفتنی است میرجعفر باقراف از مجریان کارکشته سیاستهای خشن و خونین استالین بود. وی دبیر اولی حزب کمونیست باکو را بر عهده داشت و از نزدیکان استالین به شمار می‌رفت. وی در دوره ریاست خود بر حزب کمونیست باکو، طرح‌های جنایتکارانه گسترده‌ای را علیه شیعیان قفقاز اجرا کرد و هزاران از تن از مخالفین دولت روسیه از جمله شاعران و نویسندگان و بخصوص علمای دین را به اعدام سپرد و هزاران تن را راهی اردوگاههای وحشتناک در سیبری کرد. نامبرده به فرمان استالین تلاش گسترده‌ای برای تجزیه آذربایجان ایران و الحاق آن به شوروی انجام داد و از گردانندگان اصلی فرقه دمکرات بود که تشکیل و فعالیت این فرقه در آذربایجان ایران موجب کشته شدن صدها تن از مردم آذربایجان و نیز مهاجرت نخبگان ، علما ، بازرگانان و صاحبان صنایع در دوره تسلط فرقه از آذربایجان شد. میرجعفر باقراف بعد از مرگ استالین، محاکمه و به جرم قتل هزاران تن و جرمها و جنایات دیگر اعدام گردید. طبق اسنادی که بعد از فروپاشی شوروی منتشر شد وی در قتل میرجعفر پیشه‌وری هم دست داشت. بدینگونه با نگاهی به تاریخ این نکته ثابت می‌شود که  دولتها و کسانی که نام جعلی بر اران و شروان نهادند و آرزوی تجزیه آذربایجان ایران (آذربایجان اصیل و تاریخی) را داشتند همه در نهایت با فلاکت و خواری به گور رفتند و آرزوهای خام خود را نیز به گور بردند.