«تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود»

نرخِ ارزاق گران است و گران خواهد بود

مادرم در صفِ شیر و پدرم در صفِ گوشت

پسرم، شام و سحر در صفِ نان خواهد بود

گر دهان باز نماید یکی از مسوولان

شهر، پر وعده و تکذیب و چاخان خواهد بود

کارمندی که به دل دارد هوایِ تاکسی

با خط یازده البته روان خواهد بود

عاقبت در اثر سعیِ صدا و سیما

«Languge» غالبِ میدانِ زبان خواهد بود

گر کلاه‌گیس اسیرِ وزشِ باد شود

«زلفِ معشوقه به دستِ دگران خواهد بود»

شد «یئرآلما» اگر امسال به خارج صادر

غم مخور، سال دگر وقتِ «سوْغان» خواهد بود

گر که یارانه چنین حذف شود با سرعت

«کس ندانست که رحلت به چه سان خواهد بود»

سال آینده هم ار شهریه ممنوع (!) شود

خانه بی‌قالی و یخچال و فلان خواهد بود

«آرش» این شعر سرود و به امیدِ چاپش

«تا دمِ صبحِ قیامت نگران خواهد بود»

حمید آرش آزاد