گروه تاریخ: پس از چاپ کتاب «دیوانه بوده!»(۱) شماری از خوانندگان ،از نویسنده می‌پرسیدند: «چرا در هر جای کتاب ، نام مرکز استان آذربایجان غربی آمده، آن را ” اورمیه ” نوشته‌اید؛ نه “ارومیه”؟ نیز، شماری از دوستان هم‌اندیش اورمیه‌ای در گفتگوهای تلفنی یادآور می‌شدند که نام شهر، برابر بخشنامه رسمی و دولتی، باید به گونه‌ی “ارومیه” نوشته شود. با آگاهی از اینکه، آمارگران دولتی، در ثبت نامهای جغرافیایی چندان باریک بین نبوده‌اند و شماری درخور نگرش از چنین نامهایی را نادرست ثبت کرده‌اند (برای نمونه، اسران در خداآفرین را اسیران ، بتجا ( botja)در اصلاندوز را بودجه، رغاسان در گناباد را رقاصان، رزی (razey)در اردبیل را رضی، …نوشته اند.) می‌دانستم که این دلیل دوستان هم‌اندیش، چندان استوار و پذیرفتنی نمی‌تواند باشد.(۲) نیز، در نگارش به گونه‌ی “ارومیه” ناگزیر، معنایی که ازاین نام بر می‌آید، “منسوب به روم [شرقی]” است که این شهر، در همسایگی آن کشور بوده بود؛ و می‌دانیم روم شرقی با آنکه بخش‌هایی از غرب ایران و ارمنستان را فرو گرفته بود، اما، هرگز این شهر، بخشی از آن کشور نشده بود تا چنین نامی بگیرد! اما، گفتگوهای پیاپی با دوستان، مرا در این اندیشه برد که: نخست -نام شهر در کتابهای گذشته‌ی تاریخی و جغرافیایی چگونه آمده بوده؟ دو دیگر -معنی نام اورمیه چیست؟ خوشبختانه، در آغاز راه جستجو، به گفتارگرانسنگ استاد فیروز منصوری، درباره نام اورمیه برخوردم که کار را بسیار ساده و آسان کرد.(۳)

برابر پژوهش ایشان، این شهر تاریخی، دست کم بیش از هزار سال، با نام “ارمی” و”ارمیه” خوانده می‌شد. ایشان نام شهر را در کتابهای گوناگون، بدین گونه یافته اند:

– در “المسالک و الممالک” ابن خردادبه (سده سیوم قمری)  ارمیه

-در “راحه الصدور آیه السرور” راوندی (کتابت ۵۹۹ تا ۶۰۳ ق ) ارمی

 -در “المختارات من الرسائل” (کتابت  ۶۹۳ ق) ارمیه

– در “تاریخ بناکتی” ابو سلیمان بناکتی (اتمام نگارش ۷۱۷ ق) ارمیه

– در “سیرت جلال الدین منکبرنی” شهاب الدین محمد نسوی (سده هفتم ق) ارمی

– در “جامع التواریخ” رشیدی (سده هشتم ق) ارمیه

– در “ظفرنامه” نظام الدین شامی (نگارش ۸۰۴ ق) ارمی

– در “تاج التواریخ” خواجه سعد الدین افندی (سده دهم ق) ارمی

– در “عالم آرامی امینی” فضل الله بن روزبهان خنجی (۸۹۲ ق) اورمی

– در “تکمله الاخبار” عبدی بیک شیرازی (سده دهم ق) اورمی

– ر.ت.گانتر، دانشمند انجمن شاهی جغرافیایی لندن که به آذربایجان فرستاده شده بود، در کتابش نوشت: نام شهر را میسیونرهای مسیحی “اورمیا” و “ارومیا” می نویسند؛ اما، مردم شهر “اورمی Urmi “می‌گویند.

– دکتر ج.ف.ب. لینج در کتاب تاریخ ارمنستان (در سال ۱۹۰۰ م.) در همه جای کتاب اورمی  Urmi نوشته است.

-در شهرهای سلماس و خوی مردم از حلوای ارمی و برنج ارمی و نیز، کودکان ارموی، در ترانه های کودکانه از “ارمی دیلی (= زبان ارمی)” یاد می‌کنند.

 – مردان نامی و دانشمندان و بزرگان شهر با بر نام “ارموی” آوازه یافته‌اند. در زبانهای عربی و فارسی، نامهایی که به “ی” پایان می یابند، آنگاه که به گونه منسوب در آیند، پیش از واکه “ی” بدانها واکه “و” افزدوه می شود. مانند: نبی – نبوی ، صفی – صفوی، کسری – کسروی، غزنی – غزنوی ، دهلی – دهلوی، بسنی – بسنوی، ارمی – ارموی…

بزرگانی همچون ابوالحسن ارموی از مشایخ  صوفیهء سدهء سوم و چهارم ق، ابوبکر حسین بن علی یزدانیار ارموی، قاضی سراج الدین محمود ارموی، صفی الدین ارموی ،محدث ارموی ،نیز دهها تن ارموی دیگر

آقای منصوری برنام “ارموی”را دلیل قاطع و انکارناپذیری برای”ارمی” بودن نام شهردانسته‌اند.

پایان نوشته های استاد فیروز منصوری!

پس در اینکه ارمی و ارمیه و اورمی نامهای تاریخی شهر هستند و نام “ارومیه” نامی تازه و نادرست و بی‌ریشه است، جای هیچ سخنی نمی‌ماند.

دو دیگر پرسش این است که:  نام “اورمی” یا “اورمیه” چه معنایی می دهد؟

نگارنده در گفتاری با نام “ریشه‌های ژرف پارسی در ارسباران” که سالها پیش در مجله‌ی گرامی”خواندنی” چاپ شد، در پاسخ یکی از استادان زبان ترکی دانشگاههای کشور- که نام “مراغه” را برآمده از دو بخش ترکی “مای” و “آقا” و روی هم به معنی “انسان نخستین” دانسته بود ،نوشته بودم: اگر مراغه را انسان نخستین معنی کنید، آنگاه نام‌های مرند، مرنجابِ کاشان، مریوان، نیز نام‌های مرِ ساوه، مرآبادِ قزوین، مرا دماوند، مراشِ ماه نشان، مراغِ بندر لنگه، مراکندِ قره ضیاءالدین، مرانِ شهسوار، مراینِ خمین، مرخالِ زنجان، مرزانِ نیشابور، مرغا ایذه، مروانِ گرمی، مرکیدِ تبریز را چگونه معنی خواهیدکرد؟

این نمونه، به روشنی نشان می‌دهد که نام‌های جغرافیایی به گونه‌ی جدا و تک و تنها نیستند و در پیوند با بسیاری نام‌های جغرافیایی دیگر هستند و شمار بسیاری همتا و همانند دارند. با این پیش درآمد به این برآیند روشن می‌رسیم که برای نام اورمیه گرامی نیز می‌توان چندین همانند یافت که خوشبختانه، چنین نیز هست و نام‌های “اورگنج” (تختگاه کهن خوارزم)، “اوروک” (از شهرهای بزرگ سومر در میانرودان که ویرانه هایش برجای مانده است.)، “اور” (نام شهری که تختگاه سومر بود و ویرانه‌هایش برجای مانده است.)، “اورازان” (نام روستایی تات زبان در تالقان)، “اورامان” کردستان، “اورشلیم”، “اورنگ” نیک شهر (در سیستان و بلوچستان)، “اورگان” اردل (در چهار محال و بختیاری)، “اورارتو” (نام تمدنی کهن در شمال غرب ایران)ا زاین دست نامها هستند.

پیشوند “اور” که در همه‌ی نامهای برشمرده شده آمده، به چه معنی می‌تواند باشد؟

«از دید نگارنده، “اور” تلفظی دیگرگونه از واژه‌ی “هور” پهلوی ،به معنی “خورشید”است.» در زبان پارسی و در گویش‌های ایرانی، در گذشته های دور، چنین دیگرگونی در تلفظ واژه‌ها بوده است؛ به این نمونه ها بنگریم:

– واژه “هنباز” پهلوی (به معنی شریک)، در فارسی دری به گونهء  “انباز” به کار رفت.

– واژه  “هنبان” پهلوی ، در فارسی دری به گونهء “انبان” به کار رفت.

– واژه “هنداچک” پهلوی – که در زبان عربی به گونه‌ی “هندسه” به کار رفت. – در فارسی دری “اندازه” خوانده شد.

 – واژه “هن جم” پهلوی (هن= هم  ، جم= گم= گام ، روی هم به معنی همگام شدن در کاری یا اندیشه‌ای) در فارسی دری به گونه‌ی “انجمن” به کار رفت.

 – واژه  “هو hoorana “واژه اوستایی به معنی نیک راندن = به نیکی و خوشی به پیش بردن کارهای کشور) که در پهلوی “هو رانت hooranta” یا “هورانتنhoorantan ” شده بود، در فارسی دری به گونه‌ی “اورند” به کار رفت. برای نمونه در شاهنامه ، پشوتن در گفتگو با اسفندیار ، به وی می گوید:

شنیدم همه هر چه رستم بگفت؛

سخنهاش با مردمی بود جفت؛

نساید دو پای ورا بند تو؛

نه اندیشد از فر و “اورند” تو

و در جای دیگر، رستم در گفتگو با اسفندیار به وی می گوید:

از این خواهش من ، مشو در گمان؛

مــدان خــویشتن بــرتـراز آسمان

من از بهر این  فر و “اورند” تـو،

بـجویم هـمی ، رای و پــیوند تو

– واژه “هنداختن” پهلوی (به معنی طرح کردن) ، در فارسی دری به گونه‌ی “انداختن” به کار رفت. برای نمونه ، در شاهنامه در گفتگوی زال با کیکاووس آمده است:

از انــدیشه ، دل را بپرداختم؛

سـخن آنچه دانستم ، انداختم

از “هنداختن” واژه‌ی  “هنداختار” برآمده که به معنی “طراح” است و در فارسی دری “انداختار” می شود؛ که البته ، اکنون به کار نمی رود.

– واژه “هرمزد” پهلوی ، در فارسی دری به گونه‌ی “اورمزد” به کار رفت.

– واژه “هواسیدن” فارسی دری (به معنی خشکیدن و کم رنگ شدن لب) را در آذربایجان به گونه‌ی “آوازیماق” به کار می برند.

-واژه‌ی “هورومچوک” آذری-که در آذربایجان، به معنی کارتنک (عنکبوت) هنوز هم به کار می رود.-را در فرهنگ‌های پیشین، به گونه‌ی “ارمچوکoromchuk” نوشته اند.

همچنان که از نمونه های برشمرده شده پیداست، واکه های “ه”  و  “الف”  و  “هو”  و  “او”  می‌توانند به جای یکدیگر به کار روند.

همچنین، در زبان فرانسوی هم که از زبانهای هند-اروپایی و در پیوند نزدیک با زبان فارسی است (از دید استاد فریدون جنیدی، نیاکان فرانسویان یعنی گلها از گیلان به فرانسه کوچیدند. پس گل = گیل) واژه‌هایی که در آغازشان “هو” آمده است، “او” خوانده می‌شوند؛ برای نمونه،”هوگو” (نویسنده و سراینده‌ی نامدار) را فرانسویان “اوگو” می‌خوانند؛ یا واژه‌ی Homme (=بشر) را “اوم” یا واژه‌ی “هتل” را “اوتل” یا واژه‌ی  Heure (=ساعت) را “اوغ” یا واژه‌ی  Horaire (=برنامهءحرکت قطار) را “اورر” می‌گویند.

از همه نمونه های برشمرده شده، به این برآیند روشن می رسیم که “اور” تلفظ فارسی دری از واژهء “هور” پهلوی است. در اینکه “اور” تلفظی دیگر از “هور” پهلوی است، قرینه دیگری نیز در دست داریم و آن نام “اورامان” است که در کردستان آنجا را “هورامان” می گویند.

اگر “اور” برابر با “هور” باشد، پس باید بتوانیم نامهایی جغرافیایی را با پیشوند و یا پسوند “هور” بیابیم؛ که البته، چنین نیز هست و نام‌های هوراند اهر، هوره از روستاهای دهستان لار در شهر کرد، هوره آگول از روستاهای هویزه شهرستان دشت میشان، هورسین اورمیه ، هورمان کلیبر (که آمارگران دولتی، به نادرست آن را هورمغان نوشته‌اند؛ اما همه بومیان هورمان می‌گویند.) ماهور دزفول (هور در این نام پسوند شده است.) ، و با اندکی دگرگونی، هیر اردبیل و هیرو اربیل (در عراق ) هیره (که به گونه نادرست حیره می نویسند.) در عراق، از این دست نامها هستند. همچنین، می توان به واژه “هورخش” که در نوشته های شیخ شهاب الدین سهروردی بسیار به کار رفته اشاره کرد که صفتی برای آفتاب و به معنی “خورشید رخشان” است. نیز، نام پسر سیوم وخشور زرتشت را “هوره چیتره” آورده‌اند که به معنی “خورشید چهره” می باشد.

از آنجاکه در گذر روزگار و دگرگونی زبان پهلوی به فارسی دری، “هور” به “خور” دیگر شده، پس باید بتوانیم نامهایی دیگر را بیابیم که درآنها پیشوند یا پسوند “خور” نمایان باشد که چنین نیز هست و نامهای خور بردسکن (کاشمر) ، خوراسان (= خراسان) ، خورنق (کاخی در کنار هیره) که به نادرست حیره می نویسند (که نعمان بن منذر برای بهرام گور ساخته بود)، خوریان شاهرود، خورموج بوشهر ، خوریان سمنان، خوراسگان سپاهان، خورشا ورزقان، خورده دره قیر (شیراز)، خور خور ورزقان، خورهه دلیجان، خور دورق شادگان، خانه خوره آباده، خور گو بندرعباس ، خور هشت قزوین، خورخان بوشهر، خورمال سلیمانیه (در عراق) ، خورس سمنان، خورونده زنجان، خورسند شهر بابک، خورزوق سپاهان، خور خوره بیجار از این دست نامها هستند.

پس، اگر بخش نخستین نام اورمیه یا اورمی، به معنی خورشید باشد ، بخش دیگر چه معنایی می دهد؟

واکه “م” در این نام، میانوند (پیونددهنده پیشوند و پسوند ) است و “یه” یا “ی” نشانه نسبت !

در زبانهای فارسی و عربی، با افزودن “ی” و “یه” به پایان نام‌های تیره‌ها و جای‌ها و کسان، صفت نسبی ساخته می‌شود؛ مانند: آلمان – آلمانی، هند – هندی، عرب – عربی، شیراز – شیرازی، کرد-کردی و یا روس-روسیه، ترک -ترکیه، اسکندر-اسکندریه، قسطنطن -قسطنطنیه ، یانام بسیاری محله‌های تهران همچون افسریه، فرمانیه، جمشیدیه، زعفرانیه!

بااین پیش درآمد، “ی” در پایان “اورمی” و “یه” در پایان “اورمیه” پسوند نسبت است و روی هم “اورمیه” (=خورشیدی = آفتابگیر) به معنی”جایی که خورشید، بسیار بدانجا می تابد” می باشد.

از دید جغرافیایی نیز، از آنجا که جایگاه شهر اورمیه، هموار و جلگه‌ای و آفتابگیر می باشد، این نام، نامی شایسته و برازنده و درخور است.

پرسش دیگری که پیش می‌آید این است که اگر نام شهر، اورمی یا اورمیه بوده، چرا در کتابهای تاریخی وجغرافیایی پیشین، از آن به گونه ارمی یا ارمیه نیز یاد شده است؟

پاسخ این پرسش، به کاربرد “واو” مجهول و معروف در گویش آذری کهن- که پسان، در گویش آذربایجانی امروز نیز کاربرد آن دنباله یافت- برمی گردد.

در گویش آذری (امروز با نام گویش تاتی) و گویش آذربایجانی امروز ، “واو”  و “یاء” معروف و مجهول، جدا از هم تلفظ می‌شوند. برای روشنی سخن، باید افزود که پیشتر آواهای “ا O “و  “او  Ou “و  “ا  e  “و “ای”  i در زبانهای ایرانی روان بود. بدینسان که “واو”  گاهی آوای “او  ou”و گاهی آوای”ا o “می داد؛ نیز ، “یا” گاهی آوای “ای i “و گاهی آوای “ا  e “می داد. در فرهنگهای فارسی، در گذشته ، برای جدا نمودن تلفظ‌ها، آواهای “او  ou “و “ای i “را معروف و آواهای “ا o “و “ا  e”را مجهول می نوشتند؛ برای نمونه، می‌نوشتند “شیر با یاء معروف  shir = شیرخوردنی” و یا “شیر با یاء مجهول  sher=  جانور درنده”

اکنون در زبان فارسی، بویژه در گویش تهرانی ، جدایی میان معروف و مجهول ، از میان رفته است؛ اما، در گویش آذربایجانی ، “واو” و “یا” معروف و مجهول، به روشنی جدا گرفته می‌شود؛ برای نمونه، در واژه های دوست Dost ، شور shor، کور kor، گور Gor، زور zor ، دوشاب Doshab ، تور Tor ، پولاد Polad ، توپ Top، جوراب jorabو… “واو” به گونه مجهول تلفظ می‌شود و در واژه‌های پول، خورشت، خروس، تابوت، لوله، توتون، چوست (کفش) ،سرپوش، گونیا و… “واو” به گونه معروف تلفظ می شود.(۵)

پس، اینکه اورمی و اورمیه را ارمی و ارمیه خوانده‌اند و نوشته‌اند از آن که “واو” در این نام، به گونه مجهول تلفظ می‌شده است. قرینه دیگر که به این دیدگاه نیرو می بخشد، همانا نام “هوراند” اهر است که به گونه Horand تلفظ می شود و نیز نام هورسین صومای برادوست (در نزدیکی اورمیه) به گونه Hovarsin تلفظ می‌شود. نکته باریک درباره تلفظ Hovarsin این است که باشندگان این روستا کردزبان هستند و از آنجا که زبان کردی به ریشه اوستایی نزدیکتر است و برای نمونه، ماونگه اوستایی در کردی مانگ [و در فارسی ماه] خوانده می‌شود؛ از این روی، هور در این زبان Hovar خوانده می شود که همان ریشه هوور پهلوی می باشد.

پرسش دیگری که پیش می آید این است که نام “ارومیه” چگونه برآمده و گسترش یافته است؟ در گفتار ارزنده آقای فیروز منصوری اشاره شده که نخستین بار، میسیونرهای مسیحی، نام ساختگی “ارومیه” را نوشتند و انتشار دادند تا در دنباله برنامه های ضدفرهنگی و ضدایرانی خودشان، شناسنامه جعلی و ساختگی برای این شهر گرامی ایران دست و پا کنند و از آنجا که در آن روزگار شماری در خور نگرش از باشندگان اورمیه و پیرامون آن، از مدرسه‌های پرشمار میسیونری‌ها دانش آموخته شدند و در اداره‌ها به کار پرداختند، به گسترش این نام ساختگی یاری رساندند؛ آن هم ناآگاهانه!

نکته‌ای را هم در پایان گفتار نباید ناگفته بگذاریم: در گستره ایران بزرگ فرهنگی، از فرغانه و یغناب گرفته تا قونیه و دیاربکر، نام جایها، از روزگاران کهن، چندان در بستر رود زمان دراز آهنگ زندگی نیاکان لغزیده‌اند و دگرگون گشته‌اند که کمتر می‌توان از پیکره امروزینشان، چهره باستانی آنها را بازشناخت. برای جلوگیری از ثبت نادرست نام جایها، به باور بنده، گروهی از زبان شناسان و دانشمندان آگاه به زبان فارسی و گویشهای ایرانی و پیچیدگی‌های آنها باید کار آمارگران دولتی را وارسی کنند و از گمانه‌زنی‌های بیجا و نادرست آنان جلوگیری نمایند. دیگر اینکه، نامهای جایها، شناسنامه و سند هویت آن جایها هستند و دیگرکردن آگاهانه نامها و برای نمونه علمدار گرگر را هادی شهر خواندن و سنگسر را مهدی شهر گفتن و سنجبد خلخال را کوثر نامیدن و… این سند‌های گرانبها و بی‌مانند را برباد می‌دهد و نهادهای فرهنگی کشور، باید از این دست کارها جلوگیری کنند.

دانشمندان برای یافتن پاسخ این پرسش که درختان جنگلهای کرانه اقیانوسها که توفانها و سونامیهای بسیاری را از سرگذرانده‌اند، چگونه پایدار مانده و ریشه کن نشده‌اند، به پژوهش های بسیار پرداخته‌اند و سرانجام دریافتند که در ژرفای زمین و دور از دیدگان مردمان، ریشه های درختان درهم تنیده شده‌اند و ریشه کن کردن یک درخت، برابر با ریشه کن کردن همه درختان است و سد البته، ریشه کن کردن همه درختان یک جنگل از توان ویرانگری یک توفان یا یک سونامی بیرون است. نگارنده می اندیشد که ما ایرانیان نیز چنین هستیم و در جاهایی دور از دیدگان مردمان، ریشه هایمان در هم تنیده شده است؛ و همین در هم تنیدگی ریشه‌های ما ایرانیان است که مایه آن شده است که در پی یورش‌های ددمنشانه و خونبار بیگانگان، ریشه کن نشویم. نامهای جغرافیایی کهن نیز یکی از آن ریشه‌های درهم تنیده‌ی ما ایرانیان است. به سادگی و در پی هوس کسانی خام اندیش، این نامهای کهن و این سندهای گرانبها را از دست فرو نهلیم.

با درود به هم میهنان ارموی که بازندگی همراه باآرامش، رنگین کمان تیره‌های ایرانی را در این شهر گرامی پدید آورده اند./ دکتر داریوش افروز اردبیلی

پی نوشت‌ها:

۱- افروز اردبیلی، داریوش، (۱۳۹۹) دیوانه بوده! ؛ نسل نواندیش، تهران ، چاپ نخست، ص۲۷۲ .

۲- برای آگاهی بیشتر، بنگرید به دیوانه بوده ! صفحات ۱۸۷  تا ۱۸۹

۳- منصوری، فیروز (۱۳۸۵) نام صحیح ارومیه، مجله حافظ، شماره ۲۷ ، فروردین ۱۳۸۵، صفحات ۱۱۰ و ۱۱۱

۴- افروز اردبیلی، داریوش (۱۳۹۱) ریشه‌های ژرف پارسی در ارسباران، دو ماهنامه خواندنی، شماره های ۷۳ تا ۷۵ ، مهر و آبان ۱۳۹۱ تا بهمن و اسفند ۱۳۹۱

۵- برای آگاهی بیشتر، بنگرید به : دیوانه بوده! – صفحات ۱۶۸ و ۱۶۹